پيشگفتار
سده نهم هجري در تاريخ فعاليت گروه ها و جنبش هاي با گرايش هاي شيعي اهميت بسياري دارد. خيزش نوربخشيان، صفويان و مشعشعيان در زمره اين گروه ها و جنبش ها قرار دارند كه به رغم تمايز عناصر نژادي مخاطبان و حاميان آنها و تفاوت مناطق فعاليت، همه اين گروه ها در رويكردي مبالغهآميز به تشيع همانند بودند.
از جنبش هاي مذكور به صفويان و مشعشعيان موفق به تشكيل حكومت شدند، با اين تفاوت كه حكومت مشعشعيان برخلاف صفويان فراگير و متداوم نبود و نتوانست به صورت گسترده همه جامعه ايران را تحت پوشش قرار دهد. در اين پژوهش بر آن هستيم تا به بررسي سير تاريخي اين قيام بپردازيم و در كنار آن باورمندي مذهبي آنها را مورد توجه قرار دهيم. انديشه هايي كه سيدمحمد بن فلاح پايه گذاري كرده بود و در پايان در پي يافتن تأثيرات اين جنبش در جامعه ايران ميباشيم.
الف- حوزه فعاليت مشعشعيان
در مناطق جنوب غرب عراق و غرب خوزستان فقط به دو بخش قبيله اي و شهري قابل تقسيم است. در اين مناطق نمي توان از روستا به عنوان جامعه اي با ويژگيهاي متفاوت از نظام قبيله اي و داراي الگويي اجتماعي و اقتصادي جداگانه سخن گفت. قبايل و شهرها در خوزستان نظامهايي متفاوت از يكديگر مي باشند كه ساختار اجتماعي و اقتصادي متفاوتي را نيز نسبت به يكديگر دارند.
روابط جامعه روستايي- قبيله اي با شهر دو سويه بود. از يك سو داد و ستدي مختصر و در حد رفع نيازهاي ابتدايي با شهرنشينان داشتند و شهر محل فروش سهم اندكي از فرآورده هاي دامي و زراعي آنها بود. از سوي ديگر اين نظام قبيله اي همجوار با شهرها نقش حمايتي و حراستي از جامعه شهرنشين را در مقاطعي بحراني كه با يورش بيگانگان روبرو بودند به عهده مي گرفت و چه بسا در شرايط دشوار اقتصادي خود نقش يورشگر و غارتگر جامعه شهري را ايفا مي كرد.[1]
از شهرهاي همجوار با حوزه فعاليت هاي مشعشعيان در نخستين مراحل واسط و حويزه است. واسط نزديك ترين شهر به كانون تجمع اوليه پيروان سيدمحمدبن فلاح بود و به طور طبيعي مي توانست نخستين هدف مورد توجه مشعشعيان باشد اما آنها در تسلط بر اين شهر ناكام ماندند. واسط شهري مذهبي بوده است كه اغلب ساكنان آن قرآن را از حفظ دارند و افراد از ديگر شهرهاي عراق براي آموختن تجويد به آنجا ميآمدند اين شهر داراي مدرسه ديني بزرگ بوده است. از طرف ديگر واسط يكي از مراكز مهم خريد و فروش و تجارت جنوب عراق بوده است. از لحاظ ساختار جمعيتي در اين شهر در كنار ساكنان بومي و اصيل عرب شهر، قبايل عرب نيز حضور داشته اند.[2]
در جغرافياي تاريخي قلمرو اوليه مشعشعيان حويزه نزديكترين شهر به حوزه عناصر و جمعيت ايرانيان (لر، كرد، فارس) بود. ديگر آنكه اين شهر دو ويژگي داشت يكي كوچك بود ديگر آنكه ساكنان آن شهر ايراني معرفي شده اند. اين دو ويژگي كمك كرد كه اين شهر به تصرف مشعشعيان در بيايد.[3] در واقع عليرغم بزرگي و اهميت واسط با جمعيتي متنوع از اعراب، دسترسي به حويزه براي مشعشعيان آسانتر بود. پيروان سيدمحمد در ابتداي فعاليت از قبايل عرب مي باشند. با توجه به بافت قبيله اي در ميان مشعشعيان و نيز در نظر گرفتن همبستگي قبيله اي همچون عصبيت و جدا دانستن خود از ديگران بويژه نسبت به غير اعراب، نقش مؤثري در تصرف حويزه با بافت جمعيتي غيرعرب داشته است. البته بايد توجه داشت كه به مرور با گسترش حوزه فعاليت مشعشعيان با فتح شهرهاي شوشتر و دزفول با تركيب جمعيتي ايراني و عرب در حوزه فعاليت مشعشعيان مذهب به عنوان عامل همبستگي بيشتر نمايان شد.[4]
بايد يادآور شد كه عليرغم غلبه عنصر عرب در حركت مشعشعيان، نتوانست در بخش هاي غرب حويزه و به ويژه واسط و بصره كه جمعيتي تقريباً يكدست عرب داشتند، موفق باشد. هم زمان با آغاز فعاليت سيدمحمدبن فلاح واسط مركز حكومتي تركمانان قراقويونلو در جنوب عراق و محمدبن شاءاله تركماني امير آنجا بود. او در درگيري سال 844 ه. نتوانست الكحلاء- از نواحي پيرامون واسط- را از دستبرد سيدمحمدبن فلاح نجات دهد و قابل تأمل است كه يكي از دلايل شكست او پيوستن قبيله حنظله به سيد محمد بود. همچنين حويزه نيز يكي از نواحي حاكم نشين حكومت تيموري بود. شيخ جلال الدين تحت تابعيت شوشتر و در نهايت شيراز از فرمانروايان تيموري فرمان ميبرد. جالب است كه سيدمحمدبن فلاح دعوتش را در ميان دو منطقه تحت تصرف دو دولت تيموري و قراقويونلو آغاز كرد. منطقه اي كه به ظاهر خلأ سياسي وجود داشت و قبايل باتلاق نشين به لحاظ شرايط جغرافيايي سركشي «نافرماني» شديدي ابراز مي كردند و از استقلال بيشتري برخوردار بودند.[5]
ب- سيدمحمد بن فلاح و تأسيس حكومت مشعشعيان
وضيعت معيشتي خانواده سيدمحمدبن فلاح، نشانگر شرايط دشوار محيط و نشو و نماي او بوده است از مرگ پدرش، مادر وي عليرغم تنگدستي به فرزند خود اجازه مي دهد كه در حله و در مدرسه شيخ به فراگيري دانش ديني بپردازد و اين در حالي بود كه در هفت سالگي «قرائت قرآن» و مقدمات علم را آموخته بود. در مدرسه شيخ تمام اوقات سيدمحمد به درس و مطالعه مي گذشت و با تلاشي ستودني در مدتي كوتاه به مراتب عالي در علم رسيد و استاد را از خود راضي ديد. اين ميزان دانش آموختگي به همراه حسن فضيلت موجب شد كه اجازه تدريس در جايگاه استاد در مواقع مقتضي به دست آورد.[6]
پيوند شاگرد با استاد به دنبال ازدواج مادر سيد محمد با شيخ احمد بن فهد مستحكمتر شد و چه بسا آن جايگاه رفيع در ميان شاگردان شيخ احمد، افزون بر توانايي علمي، ناشي از اين پيوند باشد.[7]
گرايش هاي دروني و متصوفانه سيدمحمد در كنار آموزش هاي علوم رسمي ديني در حال رشد بود. قاضي نوراله در اين باره مي نويسد: «جامع معقول و منقول بود و صوفي و صاحب رياضت و مكاشفه بود و آنچه از ظهور خود خبر مي داد، از روي مكاشفه بود و در همين راستا به مدت يك سال در مسجد جامع كوفه معتكف شد و قوت او در طول آن مدت به جز اندكي از آرد جو نبود و بسيار ميگريست و چون كسي از سبب گريه او مي پرسيد مي گفت به حال جماعتي مي گريم كه به دست من كشته خواهند شد.»[8]
در واقع به نظر مي رسد سيدمحمدبن فلاح افزون بر شناخت علمي و ظاهري به شناخت شهودي و باطني نيز توجه جدي داشته است و از اين رو در كنار آموزش علوم رسمي به خودسازي هاي روحي و باطني نيز مي پرداخته و دستي هم در فقاهت رسمي داشته، از عوالم دروني متصوفان بي خبر نبوده است.[9]
قاضي نوراله اساس و آغاز فعاليت ها و دعوي هاي سيدمحمدبن فلاح را در دستيابي وي بر كتاب شيخ احمد فهد در علم غريبه كرامات، مي داند كه از رهگذر آن اعراب حدود خوزستان را مريد خود ساخت و تا آنجا پيش رفت كه خود را ملقب به مهدي كرد.[10]
نخستين رويارويي استاد شيخ احمد بن فهد حلي با شاگرد سيدمحمدبن فلاح درست پس از دستيابي وي به كتاب مذكور است. اثري كه داراي فايده هاي عجيب و محتوي علوم پنهان و غريب و ظريف بود. سيدمحمد با بدست آوردن آن كتاب به سوي قبيله خفاجه پناه ميبرد. به زودي پيك شيخ به دنبال كتاب به قبيله خفاجه مي رسد. اما سيدمحمد ربودن آن اثر را انكار ميكند و ميگويد: «اين شيخ از شدت مرض عقلش بيمار شده، او مذهب تسنن دارد و من امامي مذهب هستم و دشمني ديني بر شما پنهان نيست.» و بدين وسيله اهل قبيله را كه استواري در مذهب شيعه داشتند به حمايت از خود ترغيب كرد.[11]
نقطه عطف روند جدايي سيدمحمد از مكتب فقهي زهدگرايانه و متصوفانه شيخ احمد بن فهد را بايد در واپسين سالهاي حيات وي دانست كه منجر به صدور فتواي قتل سيدمحمد شد. به هر روي سيدمحمد متوجه شد كه پيوندهاي او با سلسله فقاهت شيعه گسسته است و با صدور فتواي قتل از جانب حكمرانان سياسي نيز در امان نيست در نتيجه آشكارا در اجراي انديشه هاي خود دست به كار شد و در مواضع قبايل و اقوام مختلف عرب منطقه حضور يافت و به تبليغ، آموزش و سازماندهي پرداخت.
به روايت قاضي نوراله، سيدمحمد پس از خلاصي از بند «اميرمنصور بن قبان عبادي» به موضع كسيد رفت و از طايفه معادان كه ساكن آن نواحي بودند «اول جماعتي كه به او گرويدند جماعت بني سلامه بودند» سپس ديگر طوايف عرب از زنان و سودان و بني طرف كه در ساحل ثبق و نازور و غاضري از انهار دجله بغداد مستقر بودند بر او گرد آمدند. سيدمحمد در ميان ايشان اعمال خارق عادت ظاهر مي كرد. اين طوايف در مناطق باتلاقي نزديك واسط مستقر بودند و در واقع نخستين فعاليتهاي جدي تبليغاتي و تشكيلاتي سيدمحمد در اين منطقه در سال 840 ه.ق آغاز شد.[12]
پس از اين مرحله موفقيت آميز، سيدمحمد به همراه پيروانش به موضع شوقه كه از قراني حصان است رفت. حاكم آن نواحي بر ايشان برون آمد و خلق بسياري از ايشان را كشت و اسير ساخت. اين حادثه در سال 849 روي داد.[13] پس از اين واقعه سيدمحمد به همراه پيروان خود به مناطق سابق خود به نزديكي باتلاقهاي واسط بازگشتند، ظاهراً در اين دوره هنوز مشعشعيان هنوز امكان حمله به شهر واسط را نداشتند اين شهر تحت سلطه قراقويونلوها بود. در اين مرحله قبيله معادي نيز به جمع ياران سيدمحمد پيوستند. ايشان به دستور سيدمحمد گاو و اثاثيه خويش را فروختند و اسلحه خريدند. معدان از قبايل فقير عرب ساكن اين قسمت بود كه با پرورش گاو ميش امرار معاش ميكردند. سيدمحمد در اينجا به تجهيز سپاه خويش پرداخت و در روز جمعه هفتم رمضان سال 844 سيدمحمد به همراه پيروانش نخستين حمله را به حويزه آغاز كرد. در اين نبرد اهل جزاير شيعه مذهب در معاونت اهل حويزه با سپاه مشعشعيان رويارو شدند و تعداد بسياري كشته دادند، عليرغم اين پيروزي و تلفات زياد مردم جزيره ظاهراً سيدمحمد توانست به همه اهداف خود برسد.[14]
ناكامي در حويزه مشعشعيان را بر آن داشت كه در انديشه غلبه بر تمامي سرزمين حاصلخيز واسط باشند و نخستين درگيري را با سپاهيان تركمان (قراقويونلو) تجربه كنند در اين نبرد سخت بخت با سيدمحمد همراه شد و در 16 شوال 844 ه.ق مشعشعيان بر تركمانان فائق آمدند. مدتي كوتاه پس از اين پيروزي ديگري در سال 845 ه.ق نصيب مشعشعان شد.[15]
تاختگاه بعدي سيدمحمد بار ديگر واسط بود. با سه هزار تن بدانجا يورش برد. اين دومين حمله او به آن منطقه بود. در حمله نخست در صحنه نبرد سپاه مشعشعي پيروز شد اما نتوانست كنترل آنجا را به دست گيرد و اكنون فرمانرواي مي توانست به انتقام آن شكست انگيزه بيشتري در سپاهيان خود ايجاد كند. در اين نبرد سخت هشتصد تن از مشعشعيان و تعداد زيادي مجروح شدند.[16]
اما آنچه به عنوان فعاليت و تكاپوهاي تبليغي و نظامي سيدمحمد مطرح است از نخستين سالهاي دهه چهل سده نهم هجري شروع مي شود. به ويژه اينكه فتواي قتل او از سوي شيخ احمد بن فهد و «در حين احتضار» او (متوفي 841 ه.ق) صادر شد اين مقطع از تلاش هاي سيدمحمد (45-840) از باتلاق هاي نزديك واسط شروع شد و به تصرف شوقه (844 ه.ق) نبرد ابي اشول در حويزه (7 رمضان 844 ه.ق) دوران سخت و پرمشقت سكونت در دوب، يورش به واسط (16 شواي 844 ه.ق) و سپس جزاير ختم شد.
در مجموع منطقه فعاليت سيدمحمد از سويي تحت فرمان تيموريان قرار داشت و از سوي ديگر چندتان دور از دسترس قراقويونلو ها نبود.
پس از چيرگي سيدمحمدبن فلاح بر حويزه و شكست فرمانروايان تيموري منطقه، اسپند قراقوبونلو كوشش نافرجامي را جهت بدست آوردن دستاوردهاي مشعشعيان انجام داد و در واقع پايان اين ماجرا نه تيموريان همچون گذشته بر حويزه حاكم بودند و نه قراقويونلوها نصيبي بردند. منطقه تحت كنترل مشعشعيان قرار گرفت.
با تسلط مشعشعيان بر حويزه براي مدتي رهبري آنها به طور عملي در دست مولي علي قرار گرفت، مولي علي در جريان درگيري هاي حويزه (845 ه.ق) نقش مهمي را ايفا كرد و در واقع در مقام فرماندهي سپاه مشعشعي قرار گرفت و با توجه به قدرتي كه بدست آورده بود از سال 858 تا 861 ه.ق. سيدمحمد را از پيشواي عملي مشعشعيان كنار گذاردند و براي مدتي رهبري مشعشعيان را بدست گرفت.[17]
به هر روي در اين شرايط سياسي اختلاف و درگيري هاي داخلي تيموريان و قراقويونلوها مولي علي را در انديشه تصرف بر خوزستان و عراق عرب واداشت.
مولي علي پس از تصرف واسط در سال 858 ه.ق وارد حله شد آنجا را آتش زده ويران كرد. در مدت اقامت دوازده روزه در شهر تمام اموال آنجا و نجف و كربلا را به بصره منتقل كرد.
ناگفته نماند با تركتازي مولي علي در عراق عرب جهانشاه قراقويونلو دست به مقابله زده يكي از فرماندهان خويش به نام علي شكر را با سپاهي عظيم و به عراق عرب گسيل داشت. در اين زمان مولي علي در حال محاصره قلعه بهبهان بود. در اين ايام سيدمحمد «سلب اختيار» شده بود و از درجه اعتبار افتاده بود. پسرش در رأس قوم قرار داشت. قوم به اين باور رسيده بود كه او حق است و به درستي روح اميرالمؤمنين در او حلول كرده است و او (علي) نمرده است و نمي ميرد و براي او مزاري نيست و همين سبب حمله به نجف اشرف و قتل ساكنين آن شد. سيدمحمد نيز ناتوان از اصلاح و ارشاد او از راه باطل به حق بود و در مقابل «سرزنش» مردم و كلام از اعمال فرزنداش و كفر و الحادي كه پاسخي جز «اظهار عجز از بازداري و منع» او نداشت و خودش را در موقعيت و جايگاه «خادم» او مي دانست كه ناتوان از هرگونه اقدامي بر ضد او بود.[18]
سيدمحمد نيز خود را مبرا از اعمال فرزندش مي دانست. او مدعي بود به حاكم حله پيكي فرستاده و به او هشدار داده بود كه مشعشعيان به سوي كاروان حجاج رهسپارند در اين رابطه نيز غالب زمام عراق را به شهادت مي گيردكه خبر اين اقدام او را شنيدند. افزون بر اين سيدمحمد مخالفت خود را با اقدامات پسرش به حدي جدي تعبير مي كند كه حتي به فكر قتل او مي افتد اما كسي آن را انجام نمي دهد.
به اين شيوه، سيدمحمد پس از رد اعمال پسرش و مبرا داشتن خود از آن اقدامات، به آگاهي و پايبندي خود به شريعت اسلام تأكيد مي كند. اما همچنانكه بر پسرش خرده مي گيرد و او را حتي به عنوان قاتل معرفي مي كند. پس از چيرگي مشعشعيان بر حويزه به عنوان مركز حكومت مترقي، چند صباحي بعد مجدداً سيدمحمد سكان رهبري مشعشعيان را به دست گرفت و در مواجهه با نخستين مشكلي كه پيامد جنگ ها و ويراني هاي مولي علي به ويژه در شهرهاي مقدس نجف و كربلا و ديگر مراكز از جمله حله بود وارد عمل شد و در مكاتبات متعدد به رد اقدامات صريح و سخت پسرش پرداخت و با كارهاي ديپلماسي از فشار وارد بر مشعشعيان كاست و همچنين در مقابله با هجوم خاندان عباده به رهبري اميرناصر بن فرح اله عبادي كه مجموع «لشگر بغداد» و «اعراب سيار» را به همراه داشت پرداخت. سيدمحمد كه در مراجعه با اين سپاه تا واسط آمده بود در آنجا شكستي سخت بر آنها وارد كرد تا جايي كه به روايت قاضي نوراله تني از ايشان نتوانست فرار كند. اين نبرد آخرين آگاهي درباره سيدمحمد است كه از منابع بدست مي آيد و به دنبال آن خبر فوت او در سال 870 ه.ق ثبت شده است.[19]
به هر حال، هوشمندي و خودداري سيدمحمد در برخورد با انديشه ها و اقدامات مولي علي مانع از اضمحلال زود هنگام جنبش مشعشعيان شد و به دنبال قتل مولي علي بار ديگر در رهبري مشعشعيان به ادامه حيات آن ياري رساند. حياتي كه در شكل مستقل تا 55 سال ديگر و تا بر آمدن قدرتي نو (صفويان) ادامه يافت (914 ه.ق).
دوره سيدمحمد و مولي علي (84-870ه.ق) مرحله شكل گيري و شتاب خيزش مشعشعيان بود. اين مرحله اوج اقدامات نظامي بر مبناي دلبستگي هاي ايدئولوژيكي و آرمان هاي اجتماعي- اقتصادي بود. اين اقدامات نظامي در رويارويي هاي متعدد با تيموريان، قراقويونلوها و برخي قبايل ساكن منطقه به شكلي خشن و سخت بروز يافت و با جلوه هاي افراطي در باورهاي اعتقادي بويژه نزد مولي علي توآم گشت. جنبش در اين دوره در كوچ دائمي از مكاني به مكان ديگر بود و در برخي مراحل، بحران هاي سختي را به چشم مي ديد، تا جايي كه رهبران براي مدتي كوتاه از ترفندهاي همبستگي و اتحاد سياسي بهره مي بردند اما با رفع بحران به سرعت بر اعتقادات افراطي خود بازمي گشتند و هويت مستقل جنبش مشعشعيان را بار ديگر احيا مي كردند، هويتي كه عامل انسجام و تحرك پيروان، يعني قبايل به ظاهر متشتت عرب منطقه بود براي نمونه سيدمحمد فلاح در خطر يورش اسپند براي مدتي كوتاه اظهار پيوند و پيروي كرد و حتي هداياي قابل توجهي نيز به او داد اما در نخستين فرصت كه بدست آورد يورشي سخت بر افراد و اموال او برد.[20] به هر روي تصرف حويزه (845 ه.ق) نقطه عطفي در تحرك جنبش بود در ظاهر با استقرار مشعشعيان در منطقه اي مشخص و ثابت و با حريم امنيتي قابل توجه از ميزان پويايي و تحرك آنها كاسته شد و چه بسا با سركشي هاي مولي علي و تاخت و تازهاي سريع، سخت و ظاهر غيرموجه او واكنشي بر ايستايي جنبش مشعشعيان باشد. ايستايي كه از سوي برخي نيروهاي مشعشعيان قابل تحمل نبود و عدول از اصول بنيادي و آرمان هاي اجتماعي تلقي مي شد. به هر روي پس از قتل رهبري نيروهاي اصولگراي مشعشعي (مولي علي) بار ديگر سيدمحمد فلاح هدايت جنبش ايسا و به تعبيري «نظام مشعشعي» را بر عهده گرفت و جز مقابله با حمله خاندان عبادي از اقدامات تهاجمي و توسعه طلبانه خبري نبود. بدين ترتيب چشم انداز حكومت جانشين سيدمحمد بن فلاح (سيدمحسم پسر سيدمحمد بن فلاح) حكايت از زمامداري ........ و آرام داشت. شيوه اي كه بيش از آنكه بر ايده هاي اعتقادي پافشارد بر واقع بيني سياسي و به كار بستن تمهيدات اين واقع گرايي، همچون ائتلاف هاي سياسي و مدارهاي اعتقادي عمل كرد.[21]
نهضت مشعشعيان پس از سيدمحمد بن فلاح
فرمانروايي دراز مدت «ملك» محسن بن سيدمحمد بن فلاح مقطع استقرار توآم با آرامش مشعشعيان در دوران استقلال (840-914 ه.ق) است. در اين ايام قلمرو حكومت مشعشعي به نهايت گستردگي خود مي رسد و از جزاير بصره و اطراف بغداد تا كهكيلويه و بهبهان و شوشتر ادامه مييابد و از سوي ديگر بر ساحل خليج فارس و بندرعباس تا كرمانشاه مي رسد.[22] اين پهنه وسيع و آرامشي كه امكان كشورداري را فراهم ساخت از سويي زاده مرحله نوين از روند قدرت گيري مشعشعيان (دوران ثبات) است و از سوي ديگر به لحاظ شرايط سياسي و در واقع تشتت و پراكندگي هاي سياسي و درگيري هاي نظامي درون گروهي و يا بين گروهي، قدرت هاي هم عصر، تيموريان، قراقويونلوها و آق قويونلوها بود.
حوزه قلمروه مشعشعيان در آغاز حكومت محسن به مركزيت حويزه، قلعه هاي مستحكم چنداني نداشت و مهمترين شيوه دفاعي همانطور كه در خصوص سيدمحمد ديده شد پناه بردن به مردابها و باتلاقهاي پوشيده از ني بود. در اين شيوه اگرچه از خطر دشمن ناآشنا و نامأنوس به اقليم و شرايط زيستي منطقه براي مدتي در امان مي ماندند، اما پايداري در چنين شرايطي مشكل و همراه با تحمل گرسنگي و بيماري بود و در دراز مدت توان دفاعي و حتي سازمان نظامي آنها را كه از قبايل مختلف شكل مي گرفت با خطر فروپاشي روبرو مي ساخت. از اين رو، از فعاليتهاي عمده در طول زمامداري محسن، ساخت و تجديد بناي قلاع و همچنين حصار شهرها بود. عدم وجود استحكامات شهري چنان بود كه سيدمحسن را نخستين كسي گفته اند كه در حويزه بناها را از آجر و خشت ساخت كه پيش از او از ني بود.[23] وي سپاهياني از قبيله نيس را در درون قلعه و نواحي اطراف آن جاي داد، پس قلعه مشكوك را بنا كرد و ضابطيني در آن جاي داد و در دو سوي آن چهار هزار سپاهي و ورزيده و ملبس و مجهز از نيس و كربلا و ديگر قبايل مستقر كرد و برگرد شهر نيز حصاري برآورد.
در واقع بر اين اساس، اگرچه عناصر نژادي كرد و لر و بطور كلي ايراني نيز در گستره قلمرو او وجود داشت اما سازمان نظامي بر عنصر عرب استوار بود و هسته اصلي و انحصاري سپاهگيري در اختيار اعراب بود كه براساس آگاهي هاي موجود در شكل و سازمان قبيله اي به خدمت دولت مشعشعي درآمده بودند و همچنان نيز مورد استفاده نظامي قرار مي گرفتند. اين سازمان نظامي در خدمت توسعه طلبي دولت مشعشعيان در ايام قدرت سياسي بود. عدم حضور چهره دولتي يگانه و قدرتمند در صحنه منطقه اي زمينه ساز گسترش قلمرو مشعشعيان بود.[24]
قابل ذكر است كه به دنبال حضور آق قويونلوها در عراق، حكومت حله به خليل بن محمدبن قراعثمان واگذار شد. وي تا سال 880 ه.ق. در حله بود و در اين سال به دنبال بدگماني اوزون حسن از وي و تلاش براي دستگيري او خليل به فرمانروايي مشعشعيان پيوست. وي بيش از يك سال تحت حمايت محسن به سر برد تا اينكه با پادرمياني مادر اوزون حسن كه خاله خليل بود بخشيده شد.[25]
به نظر مي رسد سلطان محسن از آغاز حكومت اين توصيه پدر را راهنماي عملي خود قرار داد كه از «معاصي و كفر» برادرش مولي علي پرهيز كند و در اين راستا نيز تا آنجا پيش رفت كه عالمان شيعي به چشم حامي دين به او نگريستند و به نام او تأليفات كرند. مولانا شمس الدين محمد استرآبادي حاشيه اي بر تجويد به نام سلطان محسن زد. از اين اثر پيش از اين، دو حاشيه از سوي ميرصدرالدين شيرازي و مولانا جلال الدين محمد دواني به نامهاي سلطان بايزيد عثماني و سلطان يعقوب بايندري كه هر دو سني مذهب بودند رقم خورد. حاشيه اي كه آسترآبادي به نام سلطان محسن نوشت متضمن «دفع كلام» ملاجلال الدين محمد دواني بود. سلطان محسن نيز به عنوان هديه «مبالغ كلي از جنس و نقد و تحف» براي مؤلف در نظر گرفت و بدين وسيله خود را حامي علم و دانش نشان داد.[26]
نزديكي سلطان محسن به شيعه اماميه معتدل، از بازگشت سيدنوراله بن محمد شاه حسيني مرعشي شوشتري از سادات مرعشي شوشتر، به شهر شوشتر، پس از مهاجرتي طولاني به شيراز، آشكار مي شود. او كه با ظهور سيدمحمدبن فلاح و پس از چيرگي او بر حويزه و بخشي از خوزستان صلاح را در مهاجرت به شيراز ديده بود اكنون در زمان سلطان محسن مشعشعي اوضاع را چنان ديدكه بار ديگر به خوزستان و شهر شوشتر بازگردد و نقشي جدي در گسترش شيعه در خوزستان به عهده بگيرد. جالب اينكه در اين دوره از سوي سلطان محسن و سپس فرزندانش علي و ايوب با نهايت ارادت و حسن اعتقاد روبرو مي شود. به هر روي با اينكه سيدنوراله مرعشي خود سمتي در حكومت مشعشعيان به عهده نگرفت اما رهبري اعتقادي موقتي سياسي-نظامي آن حكومت را غيرمستقيم تحت تأثير داشت. البته شايد خودداري ميرزا نوراله را ناشي از احساس عدم اطمينان او به آينده حكومت مشعشعيان مي داند. احساسي كه در آينده نزديك (914 هق.) با يورش اسماعيل حاكم صفوي به تحقق پيوست، اما بايد به خاطر داشت كه پيش از تشكيل حكومت صفوي (907 ه ق.) مشعشعيان به عنوان تنها حاكميتي بودند كه بطور آشكار در چهارچوب مذهب شيعه اماميه اعلام موجوديت كرده بودند و براي چهره اي چون سيد نوراله كه دغدغه تبليغ و گسترش تشيع داشت، مصلحت انديشي و خطر گريزي پذيرفتني نيست. [27]
به نظر مي رسد حكومت مشعشعي، با پايان رسيدن دور و ثبات و اقتدار سلطان محسن، با تشتت و درگيري هاي دروني روبرو شد. حضور چهره هاي كه جسته و گريخته از آنها در تنازع قدرت نام برده مي شود مؤيد اين مطلب است. به ظاهر اين درگيري ها از سويي ميان فرزندان سلطان محسن، چون سيدعلي وبه روايتي سيدايوب با نوادگان او سيدماجد و سيدبدران بن فلاح بن سيد محسن مي باشد و از سوي ديگر در نسبت اين افراد با يكديگر اخبار متفاوتي رسيده است چنانچه سيدايوب برادر سلطان محسن، و نه پسر او ناميده شده است و افزون بر اينها تقدم و تأخر حوادثي كه با حضور اين افراد شكل گرفت در يك روند، گزارش نشده است. [28]
به هر روي همانگونه كه در تاريخ مشعشعيان آمده است دوره پس از مرگ سلطان محسن ايام ديگرير و اختلافات دروني بود كه با چيرگي صفويان به پايان آمد و در بستر اين اختلافات است كه دخالت و تأثير ... زادگان فرزندان محسن يعني ميرجاجي محمد و شيخ محمد رعناشي مي تواند فهميده شود. اين دو پسران مولانا قوام الدين رعناشي معلم اولاد سلطان محسن بودند. با ورود اسماعيل يكم به عراق عرب، آنها به پادشاه صفوي پيوستند و در تحرك و ترغيب او جهت حمله به حويزه و قتل سيدعلي و سيدايوب مؤثر افتادند.[29]
حكومت مشعشعي با پايان رسيدن دوره ثبات و اقتدار سلطان محسن با تشتت و دگرگوني دروني رو به رو شد. اما با روي كار آمدن صفويان با توجه به اختلافات داخلي مشعشعيان و قدرت صفويان شاه اسماعيل به حويزه لشگر كشيد و بر آن منطقه تسلط يافت. پس از تسلط صفويان بر حويزه، از سيدفلاح از شوشتر خارج شد و پس از مدتي با ارسال «تحف هاي لايق» به دربار شاه اسماعيل اول ولايت حويزه به او تفويض شد.[30]
مشعشعيان در عصر صفوي تابعيت آنها پذيرفتند و با تأييد صفويان بر مناطقي از خوزستان حكومت كردند. اين انقياد مشعشعيان با توجه به قدرت صفويان تغييري كرد و با توجه به ضعف صفويان در پي استقلال خود برمي آمدند و در اين زمينه در چند مقطع تلاشهايي كردند كه توفيق چنداني بدست نياوردند و تا پايان عصر صفوي به عنوان حاكماني محلي تحت نظر دولت صفوي به حيات خود ادامه دادند. اين حاكميت محلي تابع دولت مركزي را ظاهراً تا عصر پهلوي نيز حفظ كردند. هرچند بايد توجه داشت مشعشعيان نتوانست آن قدرت خود را كه در دوران سيدمحمدبن فلاح داشت بدست آورد و صرفاً به عنوان مالكين محلي به حيات خود ادامه دادند.
باورمندي مشعشعيان
الف- انديشه مهدويت
اما براي ره بردن به هيئت اعتقادي سيدمحمد بن فلاح بايد از نخستين سطوح آموزش هاي او در مدرسه آگاه شد. در واقع زيرساخت آموزه هاي سيدمحمد پيوند جدي با تمايلات و گرايش هاي اعتقادي استادش در حله داشت جايي كه سالها از نزديك آموخت و به كار بست. مهدويت آموزه مركزي در انديشه هاي سيدمحمد بن فلاح بود. اين موضوع حجم زيادي از كلام المهدي را به خود اختصاص داده است و افزون بر اين تكيه گاه نظري حركت اجتماعي است كه سيدمحمدبن فلاح آن را رهبري مي كرد. مي توان گفت براساس آموزه مهدويت است كه جايگاه سيدمحمدبن فلاح و رسالت او تعريف مي شود و ضرورت خيزش اجتماعي مشعشعيان تبيين مي شود.
سيدمحمد در جاي جاي كلام المهدي به زندگي امام غايب (ع) اشاره مي كند. مادرش را نرجس دختر قيصر روم مي داند كه امام را در سال 255 هق. به دنيا آورد و تا سال 865 ه.ق. (در زمان نگارش) مدت ششصد و ده سال از عمرش مي گذرد. امام غايب (ع) نه ديده مي شود و نه درك ميشود و هيچ كس از صاحب قدرت قادر نيست او را لمس كند و يا دستگير نمايد. اما او قادر است به هر كجا مايل باشد برود، آرامگاههاي مقدسان را زيارت كند و در صورت الزام بر ستمگران حمله برد. در اين راستا با ذكر گفته پيامبر (ص) بر ديدگاه شيعه در مورد وجود و حضور امام غايب (ع) تأكيد مي كند.[31]
سيدمحمدبن فلاح با نگاهي تاريخي بر حوادث پس از وفات پيامبر (ص) و غصب خلافت اهل بيت اشاره مي كند و معتقد است علي (ع) پس از مرگ سه خليفه پيش از خود به حكومت مي رسد. اما شهادت وي مانع از آن مي شود كه امور مسلمانان در جهت صحيح قرار گيرد و با شهادت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) همچنان نافرماني از خدا در ميان مسلمانان مي پايد تا اينكه زمان غيبت امام غايب (ع) فرا رسد.[32]
به ظاهر سيدمحمدبن فلاح غيبت امام را در شرايطي مي داند كه ظلم و ستم رايج است و ظهور نيز در صورت پايان دادن اين فرصت است: «پس قرار گرفت حكمت الهي به ظهور مهدي... كه برطرف كننده ظلم و از بين برنده باطل است.»[33]
و تمام نيابت خودش را صرفاً به خاطر آزمايش مردم مي داند كه با دردمندان و يا ديگران وي تميز داده شوند و خالصان از ناخالصان مشخص شوند.[34]
ظهور مهدي (ع) «قيام حق» است كه «باطل» را نابود خواهد ساخت و اين در جهت رسالتي است كه جد او داشت و «حاصل قيام مهدي در زمين» نابودني دشمنان خواهد بود و اين ظهور در شرايطي صورت مي گيرد كه:
در بيشتر ممالك اسلامي شرب خمر مي شود، احكام سلامي از سوي مسلمانان رعايت نميشود. رشوه خواري، ربا، زنا رواج دارد. القاب زشت به يكديگر نسبت مي دهند صرافي حرام انجام مي گيرد و سود كاذب دريافت مي شود. حتي خطيب به هنگام قرائت قرآن صرفاً صورت زيبا را در نظر دارد... از اسلام جز شكل ظاهر چيزي باقي نمانده است، به اين سبب در حكمت الهي ظهور مهدي (ع) از فرزندان رسول (ص) واجب شد تا ظلم و ستم را برطرف كند. دوستي و محبت پيامبر (ص) را در ميان ساكنان زمين گسترش دهد و همه را بر گرد قانون قرآن جمع كند و همه براساس كتاب و سنت محمدي يك امت واحد شوند.[35]
نكه مهم در طرح موضوع مهدويت جايگاه شخص سيدمحمدبن فلاح است وي منكر غيبت و ظهور دوازدهمين امام شيعيان اثني عشي (ع) نيست اما در اين ميان تعريفي نو از جايگاه و رسالت خويش به عنوان «مقام» در حجاب و در نيابت ارائه مي دهد. قاعدتاً بحث بر انگيزترين و بدعت آميزترين بخش سخنان فلاح همين مورد است كه توجيه گر تكاپوهاي قدرت طلبه وي در نيمه نخست سده نهم ه.ق مي باشد و از اين رو به كرات در رسايل متعدد كلام المهدي درباره آن سخن رفته است.[36]
از نظر سيدمحمدبن فلاح مهدي (ع) در زمان ظهور از چنان توانايي برخوردار است كه هيچ كس را ياراي مقابله با او نيست در هنگام ظهور، خضر و عيسي (ع) همراه او هستند و به صورت اجتناب ناپذيري همه مردم تسليم او خواهند بود و اين اجبار، فرصتي جهت آزمايش صالحان از ناصالحان باقي نمي گذارد و در اين شرايط است كه وجود نايب مهدي (ع) ضرورت پيدا مي كند. شخصي كه از توانايي مهدي (ع) برخوردار نيست و براي پيروزي نياز به ياري دارد و در اين صورت فرصتي براي مردم فراهم مي شود كه انتخاب كنند از از جمله پرهيزگاران حامي قائم مقام امام غايب (ع) يعني سيدمحمدبن فلاح باشند و يا اينكه از گروه عصيانگران مهدي (ع) همانگونه كه در زمان غيبت توانايي انجام هر كاري را دارد در زمان ظهور نيز مانند فرشته اي است كه خداوند به سوي زمين مي فرستد تا روح انسان ها را از كالبدشان جدا كند.[37]
«و در اين صورت آنچه در ذات است نابود و متغير نمي شود و خداوند از او [مهدي (ع)] آنچه را كه از كرامت و اقتدارش پوشانيده است نمي گيرد. بويژه زماني كه او با خضر از سياحت و عيسي از آسمان ظاهر شود در آن حالت هر كس او را فرا بخواند جواب دهد در اين صورت به طور جبري قدرتمندان و ضعفاي امت به سوي او مي آيند و نيازي به آزمايش نيست براي اينكه آزمايش كردن پناهندگي را و قهر و شكست را نمي رسد و كسي كه تكليف شده پاداش داده نمي شود. مگر با فعل اختياري پس آزمايش بايد حالت ظهوري را داشهت باشد همچون محمد (ص) كه به غار فرار كرد به خاطر آنكه هيچ كس او را ياري نكرد پس واجب است كه اين [سيدمحمدبن فلاح] به هنگام ظهور به جاي او باشد كه آن مقام خداوندي است و دست وكيل است و كل است. از نظر سيدمحمد قتل و مرگ ائمه امري ظاهري است و ايشان زنده اند از اين جهت تفاوتي ميان مهدي (ع) و ديگر ائمه نيست و وي با ظهور برتر نمي شود و در هنگام ظهور ائمه نيز ظهور دارند. [38]
سيدمحمد متعهد مي باشد امام غايب (ع) مرتبه اي همچون مرتبه عزرائيل دارد و زماني كه نازل مي شود تا روح را از بدن جدا كند هيچ يك از نزديكان مرده نمي تواند كنار بزند و يا حتي او را ببيند و اين كرامتي است كه از جانب خداوند به مهدي (ع) اعطا شده و محال است كه به هنگام ظهور اين كرامت از او سلب شود زيرا آنچه كه در ذات است زوال ناپذير است، تمام كوشش سيدمحمد در اثبات توانايي هاي فراوان امام غايب در جهت اثبات ضرورت ظهور حجاب است كه امر آزمايش را ممكن كند. كه اگر آزمايش صورت نگيرد «صالح امت از فاسدش قابل تشخيص» نخواهد بود و اين قبيح است و خداوند عمل قبيح را انجام نمي دهد. در اين راستا با رد نظر كساني كه غيبت امام را نه از جانب خداوند و نه از سوي خودش دانسته اند بلكه بسياري دشمنان و كمي ياران ذكر كرده اند مي نويسد چگونه مشاراليه كم ياور است و در حالي كه خضر و عيسي با او هستند و او همچون جبرئيل تواناست و مي افزايد: «اگر ما ظهور درجه دوم را تأييد نكنيم كه همان درجه نيابت است اجتماع نقيضين مي شود.»[39]
سيدمحمد مقام و مرتبه نيابت خودش را ناشي از خداوند مي داند و آن نيز بخاطر «آزمايش مردم» تا امكاني باشد براي «خالص» شدن گروهي و «هلاك» شدن گروهي ديگر.[40]
امام مهدي «راز غايب» است و سيدمحمدبن فلاح «حجاب و ابزاري» براي اوست. و هر كس كه در اين رسالت او را ياري كند و به فرياد او پاسخ دهد در واقع در «حضور قائم پوشيده در غيب» مبارزه كرده است. به تعبيري ديگر سيدمحمد خود را عالم رباني مي داند كه آشكارا به حق دعوت مي كند پس ضرورت دارد كه او را ياري كنند.
تعبير ديگري كه او درباره خود به كار مي برد «امام» است و به نظر او كسي كه «شريعت» را حمل كند و در «طريقت» سير كند و به «حقيقت» نائل شود امام امت است و «رئيس بندگان». اين چنين شخصي اگر ادعاي امامت كند پذيرفتني است و اگر اراده «امارت» كند در آن «اولي و احق» است و چنين فردي در زمان غيبت از سوي «قائم آل محمد» نيابت دارد. و بر خلق واجب است كه با او قيام كنند و او را ياري رسانند تا حدود را برپا سازد.
سيدمحمدبن فلاح پس از ذكر اين مقدمه خود را همان فقيه مورد نظر مي نامد. «اين سيد فقيه اهل بيت است و واجب است برخلق كه او را ياري دهند تا حق را آشكار كند و باطل را نابود سازد.» در ادمه همين گفتار واژه مهدي را به عنوان اسم مفعول به معني كسي كه منسوب به هدايت پس از گمراهي است معرفي مي كند. [41]
سيدمحمدبن فلاح با اثبات نقش نيابت خويش، انتظار ياري و همراهي منتظرات مهدي (ع) را داشت. وي با بيان اين موضوع كه در صدر اسلام خداوند پيامبر را فرمان داد كه مؤمنان را چنان بر ضد كفار تهييج كنند كه بيست تن از آنها در مقابل دويست تن از كفار بايستند مي افزايد كه اين نسبت پس از قدرت يارفتن مسلمانان تغيير كرد و به يك تن در مقابل دو تن كاسته شد. اما تأكيد شد كساني كه از مقابل دشمن فرار كنند مستحق آتش دوزخ خواهند بود. سپس ادامه مي دهد مهدي (ع) از ذريه محمد (ص) است و ادامه دهنده راه آبا و اجدادش، سپس فرض است بر پيروان و مدعيان ياري او كه مشمول فرمان خدا باشند و يك تن از آنها روياروي دو تن بايستند و فرار در مقابل اين تعداد از گناهان كبيره است كه مجازاتش آتش دوزخ است.[42]
دكتر رنجبر با توجه به موضوع مهدويت در انديشه سيدمحمدبن فلاح و به نقل از كلام المهدي چنين برداشت مي كند:
1- او هيچ گاه مدعي مرتبه مهدي نبوده بلكه خود را نايب و قائم مقام مي دانست.
2- مرتبه نيابت برآمده از مقام علمي و معنوي اوست كه با تعبير «عالم رباني» از آن ياد مي شود.
3- از منظر رهبري يك جنبش اجتماعي، سيدمحمدبن فلاح منسجم ترين اصول را در جهت تحريك و ترغيب توده هاي ياور يعني مذهبي برگزيده بود.
4- روايت انديشه مهدويت از كلام سيدمحمدبن فلاح تفاوت هايي آشكار با غالب گزارش هاي منابع تاريخي- در موضوع مشعشعيان- دارد. دعوي مهدويت اصلي ترين بعد از تكاپوهاي سيدمحمدبن فلاح در منابع مذكور است.[43]
ب- انديشه الوهيت
درباره انديشه الوهيت در افكار و عقايد سيدمحمدبن فلاح مي توان گفت:
علي (ع) در انديشه سيدمحمد بن فلاح مرز الوهيت دارد. در اين جايگاه «حسن و حسين و ائمه اطهار جواز اعتبار مجاز» فرزندانش مي باشد و در حقيقت آنها «ملائكه» هستند همچنانكه محمد (ص) فرستاده و قرآن كلام اوست و ملائكه نقش «سربازان» او را در آسمان دارند. از اين رو بي ترديد همه نامبردگان زنده اند. اما مردم احساس نمي كنند.[44]
در انديشه سيدمحمدبن فلاح روح و جسم تعاريف مشخصي دارند. جسم (كالبد) انسان از خاك خلق شده و صرفاً ابزار و محلي براي روح است . در واقع آدمي همان روح و بدن فقط خدمتگزار اين روح است. از اين رو منشأ اعمال و كردار انسانها روح آنهاست. روح است كه مرتكب قتل مي شود. و سركشي و نافرماني، اطاعت و پذيرش و حتي ازدواج و زاد و ولد از جانب روح و به وسيله بدن صورت مي گيرد. به تعبير ديگر روح فرمانده و راهبر انسان است از اين رو در قيامت روح با جسم برگردانده مي شود تا مطيع طاعت خودش تكريم شود و عاصي و سركش مجازات گردد.[45]
حال كه حيات واقعي انسان ها حيات روحي آنهاست مرگ به معناي از بين برفتن كالبد و جسم نمي تواند مرگ واقعي تلقي شود و اساساً نسبت مرگ- در اين معنا- به روح نارواست. زيرا روح از اين حجابي كه آن را آلت و ابزار ناميده اند سلب مي شود و نمي ميرد اما تكامل و تنزل پيدا ميكند كه آن نيز در پيوند با جهل يا آگاهي است. جهل يا مرگ روح در صورتي اتفاق مي افتد كه روح از منشأ و اصل خود كه خداوند باشد دور شود. به تعبير ديگر سيدمحمد مرگ روح را همان مرگ معنوي انسان تلقي مي كند . انساني كه ايمان را از دست داده و پيوند عارفانه خود را با خدا قطع كرده است در اين مورد او تعبير بيكاري را به كار برده است كه معناي تهي شدن و نداشتن را ميرساند و مي افزايد از همين روست كه گفته شده «مؤمن در دو جهان زنده است» و مرگ تنها در مورد كفار و فاسقان و كساني كه از خدا دورند صدق مي كند. و به تعبير مرگي كه درباره پيامبران به كار رفته است در مجاز است و در حقيقت كه آنها زنده اند و حيات جاودانه دارند. [46]
به بيان ديگر منشأ روح واحد است و آن پروردگار خالق مي باشد كه روح را در كالبد هاي مختلف جاي مي دهد. از اين رو كالبد و جسم فقط «حجاب» است كه مي تواند حتي غيرانسان باشد. چنانكه آتشي كه بر موسي (ع) ظاهر شد همان روح الهي بود كه به اين هيئت در آمده بود در اينجا درو اقع آتش حجاب بود. فرشتگان نيز كه روح الهي اند مي توانند در كالبدهاي گوناگون ظاهر شوند همانگونه كه جبرئيل در جسد شيخي مسكين كودكي يتيم و اسيري مسلمان ظاهر شد.[47]
سيدمحمد در موضوع روح سخنان متكلمان را رد مي كند و مدعي است كه آنها به شناخت روح آگاهي ندارند. زيرا شناخت روح همان شناخت پروردگار است و هر كس كه روح را شناخت خداي خود را شناخته است و مي افزايد اين سيد كه به راه راست الهام شده نه از كليني و نه از ديگري نياموخته است. و بدين ترتيب برتري نظرات خود را با ديگران اعتراف مي كند. نظراتي كه بناي الهام دارد. براساس آن «روح محجوب» همچون رازي است كه ديده نمي شود و پنهان در بدن انسان است. انساني كه مي تواند به معناي مجازي باشد زيرا چه بسا آن روح خاستگاه ديگر و شأن متفاوت داشته باشد.[48]
امام نيز به جسم و جسد نيست و هر زماني كه سري در بدن پوشيده بماند همان بدن امام مي شود. در اين صورت اگرچه امام به ظاهر همان زمان دست و چشم خواهد بود اما طاعي كه خداوند فرض كرده است اطاعت از آن حقيقت پنهان در بدن است و بدين وسيله نيز خداوند آفريده ها را آزمايش مي كند كه آيا از امامي كه به ظاهر همچون آدم ضعيف در ميان مردم حضور دارد اطاعت ميكنند.[49]
و مقام الهي علي (ع) نيز به عنوان «خداي عزيز و جليل» در «حجاب» بدن او پوشيده است. رسالت محمد (ص) نيز كه در پرتو الوهيت علي (ع) است او نيز محمد (ص) حجاب رسالت است چنانكه خود سيدمحمدبن فلاح نيز به منزله محمد (ص) است كه به نوع رسالت آمده است و به منزله علي (ع) است كه به دست ابن ملجم كشته شد و به منزله كل نبي و كل ولي با نوع ظاهر و ضعف بشري است.
افزودني است كه سيدمحمد با طرح الوهيت علي (ع) همچنان بر تمسك به شريعت محمدي (ص) تأكيد مي كند و مؤمنان و واقفان به اين حقيقت را به پيروي از شريعت دعوت مي كند. پيروي كه با عبارات واجب چون نماز و زكات، روزه، حج و جهاد آغاز مي شود و اوراق قابل توجهي از كلام المهدي به شرح و بسط شرايط هر يك از اعمال عبادي اختصاص دارد. به اين ترتيب پذيرش الوهيت در مورد علي (ع) به معناي تساهل در اجراي شريعت و بويژه عبادات آن نيست و به ظاهر جامعه مشعشعي هيچ گاه تجربه تأويل در حوزه واجبات عبادي را نداشته و همچون مقاطعي از جوامع اسماعيليان به درك باطني از پايان عصر شريعت نرسيده است. در حاليكه در پاي نبرد به باور الوهيت علي اصرار دارد و ناباوران را هشدار مي دهد كه به كيفر اين كفر، لعن و در غلبه آينده كشته خواهند شد.[50]
در سخن سيدمحمد بن فلاح چارچوب رسمي مذهب شيعه دوازده امامي (ع) حفظ شده است. اما مفاهيم و تعاريف در مواردي تغيير يافته اند. اين تغييرات در راستاي نگرشي باطني صورت گرفته است. وي پنج اصل دين را توحيد، عدل، نبوت، امامت، و معاد مي شمارد. از نظر سيدمحمد نبي و امام هر دو معصومند و وحدت آنها واجب است كه در غير اينصورت به سبب كثرت پيامبران و ائمه فساد پيش مي آيد. به نظر مي رسد با توجه به پذيرش دوره نبوت از سوي سيدمحمد منظور از وحدت در نبي و امام، وحدت در منشأ و خاستگاه آن دوست كه از سوي خدا تعيين مي شوند.[51]
از نظر ابن فلاح قرآن مجموعه آيات «محكم و متشابه» است كه نياز به تأويل دارد. تأويلي كه «موافق با قانون صحيح و اصولي» باشد تا موجب بقاي عصمت و رفع زشتي از خداوند متعال ميشود. نقش و اهميت تأويل در قرآن تا آنجا كه سيدمحمدبن فلاح قرآن را همچون جسم مي داند كه تكليف ناپذير است و اين پيامبر (ص) و ائمه (ع) هستند كه آن را توضيح مي دهند. از اين رو پيامبر و امام برتر از قرآن هستند و در تفسير سخن محمد (ص) كه مي فرمايد دو چيز مهم كتاب اله و عترتي را در ميان مردم به جا گذاشتم كه چون ريسمان به هم متصل هستند و از هم قطع نميشوند مي گويد: «منظور پيامبر از كتاب، اميرالمؤمنين است و منظور از عترت يازده فرزندش مي باشد.» و مي افزايد اگر مقصود از كتاب سخن بالا قرآن باشد نيز اشكالي ندارد به خاطر اينكه مردم آن را درك نمي كنند و در اين جهت سخن را به آنجا مي رساند كه آنچه از قرآن ظاهر شد را متشابه مي داند كه نياز به تأمل به اهل بيت محمد (ص) دارد.[52]
مهمترين و آشكار ترين پايه مشروعيت سيدمحمدبن فلاح در خلال نوشته هاي او بعد عرفاني اوست كه با تعابيري چون «ولي عارف»، «دارنده تقواي الهي» و «الهام شونده» طرح مي شود. اين منزلت عارفانه موجب رهبري او به معارف مستور شده است. ابزار دستيابي به آن معارف الهام است و كسي كه از سوي خداوند الهام نشود بر آنها آگاهي نمي يابد. در واقع ولي عارفي همچون اين سيد در نزد خداوند همچون ابري است كه به وسيله آن زندگي و سبزي هاي زمين كه همان قلوب مردم است تداوم مي يابد.[53]
الهام با آموزش به دست نمي آيد بلكه تقواي الهي و پيروي از پيامبران موجب اين امر مي شود. جذبه اي كه راه آگاهي بر اسرار قرآن و شريعت رسول خدا را هموار مي كند.
گفته شده تكامل روحي و سلوك معنوي سيدمحمد را در مقام عارف به آگاهي از رموز و اسرار دين نايل كرد. اما در اين ميان، او از سلسله نسب خود نيز بهره مي برد. و جايگاه خود را با مقام آبا و اجداد مقايسه مي كند و براين نظر است خداوند او را به مقام آنها نصب كرده است و از اين رو شارع اين طريقت الهي است و ظاهر كننده سر مخفي از معارف انببيا و رسل مي باشد. به اين ترتيب الهام يافتگي سيدمحمدبن فلاح او را در مرتبه اي قرار مي دهد كه قادر به دريافت سر و باطن معارف دين است و لذا به تأويل دست مي زند و آن را ابزاري انحصاري از آن خود و امثال خود قلمداد ميكند كه ديگران آنها كه الهام نيافتند و از جذبه الهي برخوردار نشدند را در اين وادي راهي نيست.[54]
الشيبي، شعشعه را منسوب به حالتي مي داند كه ياران محمدبن فلاح پس از ذكر شعارهاي خاصي و به حالت رواني جديدي مي رسيدند كه بدن هايشان بي حس مي شد و مي توانستند كارهاي خطرناكي چون در آتش رفتن و شمشير بلعيدن را انجام دهند. رسيدن به اين وضعيت را همان مشعشه مي داند كه موجب تهور و بي باكي آنها در ميدان هاي نبرد نيز مي گردد و بدين وسيله سيدمحمدبن فلاح با افزايش شور و هيجان پيروانش، جبران كمي تعداد آنها را مي كرد.[55] و در جاي ديگر معرفت خدا را شناخت صفات خدا مي داند و آن را عبارت از نوري مي داند كه از جلال احديت بر سيماي محمد (ص) تشعشع يافت.[56]
ج- ديدگاه سيدمحمدبن فلاح به اديان و مذاهب
اما در باب ديدگاه سيدمحمدبن فلاح به اديان و مذاهب مي توان گفت عليرغم تسامح سيدمحمد در رويكرد به تأويل و ارائه تفسيرهاي متفاوت او، در مواجهه با فرق و مذاهب ديگر سخت گير و متعصب بود. در واقع گرايش هاي متصوفانه سيدمحمد و اشارات او به همين باطن و حقيقت، موجب انعطاف پذيري و نرمش او در رويارويي با ديگر عقايد و مكاتب نشده است. در اين ميان سخت ترين حملات را به اهل سنت و برخي اصول اعتقادي آنها دارد. وي مكرر از خليفه نخست (ابوبكر) ياد مي كند و تحمل او را در سقيفه تقبيح مي نمايد و از مظلوميت علي (ع) و فاطمه (س) سخن به ميان مي آورد و در موضوع فدك به شدت به ابوبكر مي تازد.[57]
علاوه بر خلفاي راشدين، بني اميه نيز به سختي در معرض خشم و انتقاد سيدمحمد قرار دارند. معاويه را آدم باطل و فاسدي مي داند كه به ظاهر اظهار اسلام كرده است و حتي به قرآن و شريعت روي آورده است. هرچند او رد ظاهر حديث متوسل شد اما معاويه ذاتاً شيطان است. پيشوايان چهارگانه اهل سنت نيز گمراه بودند كه همچون مروانيان و بني عباس لباس حق را پوشيدند و مردم را شكار كرده خدعه ورزيده و نيرنگ كردند و خداوند از نيرنگ ايشان آگاه است.[58]
ديگر فرق و مكاتب نيز از چالش سيدمحمد به دور نيستند. برخورد او با اهل استدلال و فلسفه بناي ماهيت تصوفي و گرايش هاي باطني و تأويل به نظر طبيعي مي رسد. در سخن از اهل فلسفه و مباحث مربوط به آنها، تعبير، هذيان هاي فلاسفه مي كند و در مواردي از ناداني متكلمان نسبت به معارف الهي ياد مي كند و رويگرداني خودش را از ذكر استدلال هاي كلامي بيان مي كند كه صاحبان آن انديشه بيمار دارند و اعتراف مي كند كه در شناخت خدا استدلال نمي كند و از ياري عرفان و تحتملات قرآن ياد مي كند.[59]
در نظر سيدمحمد آنچه مهم است حضور و حلول روح الهي در اين جسم مي باشد و در واقع جسم علي (ع) امانتدار روح الهي است از اين رو نبايد از علي (ع) به عنوان همان خدا ياد كرد. موردي كه تعبيريه مي گفتند كه او ابزار و محملي براي روح خداست.[60]
همدلي سيدمحمد با مسيحيت بيش از يهوديان است كه اينان معترف به پروردگارند اما ذكرهاي طرد شده و منسوخ تورات او را مي پرستند و دعوت پيامبر (ص) و ايمان به خدا را از راه شريعت اسلام نپذيرفتند.[61]
نتيجه گيري
سيدمحمدبن فلاح با دست زدن به عناصر فكري مسلط در سده نهم هجري، ايدئولوژي كمال طلب بر مبناي آرمان هاي شيعي پديد آورد و همچون ساير ايدئولوژي ها به زودي به اشتياق و احساس مخاطبان دامن زد. شرايط سياسي- اجتماعي نامطلوب سده نهم هجري و ويژگي نامطلوب معيشتي بستر و زمينه اقدام اجتماعي بر اساس آرمان هاي ايدئولوژيكي را فراهم ساخت و به اين ترتيب جامعه مشعشعي شكل گرفت.
در اين شرايط سيدمحمدبن فلاح دست به گسترش افكار خود زد و در ميان قبايل فقير خوزستان طرفداراني پيدا كرد و توانست با كمك نيروي نظامي اين قبايل توفيقاتي بدست آورد و حويزه را تصرف و مقر خود سازد. وي با گسترش شافكار آرمان خواهانه و بعضاً افراطي افراد جامعه كه وامانده از هر سو ودند را به طرف خود جلب كند و اين افكار از سوي مردم به خوبي پذيرفته شد و گسترش يافت.
وي در انديشه هاي خود به ظهور امام غائب و نقش وي در توسعه عدادلت و نابودي ظلمات تكيه زد و مردم را كه از ظلم و جور زمانه خسته شده بودند را به سوي خود جذب كرد. اين انديشه ها از سوي جانشينان وي نيز دنبال شد. هرچند كه بايد توجه داشت كه ثبات و تداوم اقتدار حكومت مشعشعي به توانمندي و تدبير سلطان مشعشعي بستگي داشت اما آنچه به گسترش قلمرو مشعشعيان كمك كرد جنگ قدرت در ايران آن زمان بود.
به هر حال حكومت مستقل مشعشعي حتي پيش از يورش اسماعيل اول آغاز شده بود. در واقع دوران قدرت پس از مرگ سلطان محسن (905 ه.ق) با يورش شاه اسماعيل اول به فرجامي تبديل شد كه دست كم آرامش و ثبات را تحت لواي حكومت صفوي پيدا كردند. اما در دوران حكومت محلي و تحت نظر مشعشعيان كه ديگر نه ايدئولوژي آغازين آشكارا نامي بود و نه جامعه ظرفيت احياي انديشه جديد را داشت هرچند بايد بخاطر داشت كه دولت صفوي خود با ايدئولوژي بنياني كه داشت جايي را براي گسترش و احياي مجدد باورمندي مشعشعيان نگذاشته بود.
از سوي ديگر بحرن منازعات قدرت و سركشي اشرافيت قبيله اي در مقابل اشرافيت سياسي (خاندان سيدمحمدبن فلاح) نيز باعث ضعف روزافزون آنها از آنها جز نام چيزي باقي نماند.
در پايان بايد اذعان داشت كه تجربه آغاز و انجام دولت مشعشعيان بار ديگر شكست كمال طلبي آرمان خواهي جامعه اي درمانده در مناسبات نابرابر و خشونت آميز سياسي و اجتماعي را نشان ميدهد و بيان كننده اين مطلب است كه بدون ترديد شكل گيري و جريان يابي اين قيام محصول وضعيت جامعه ايران مي باشد.
پي نوشت:
[1]- انصاري، مصطفي (1377)، تاريخ خوزستان (دوره خاندان كعب و شيخ خزعل 1878- 1925 م)، ترجمه: محمدجواهر كلام، تهران، نشر شادگان، ص 22-21
[2] - پوركاظم، چلداوي، كاظم (1373)، جغرافياي تاريخي خوزستان، اهواز، انتشارات آيات، صص 4-233
[3] - ابن بطوطه، محمدبن عبداله (1361)، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه: محمدعلي موحد، تهران، انشارات آگاه، ج 1، صص 237-236
[4] - همان كتاب، ج 1، ص 192
[5] - رنجبر، محمدعلي، (1382)، مشعشعيان (ماهيت فكري- اجتماعي و فرآيند تحولات تاريخي)، تهران، انتشارات آگاه، ص 272
[6] - شوشتري، قاضي نوراله، (1376)، مجالس المؤمنين، تهران، كتابفروشي اسلاميه، ج 2، ص 392
[7] - كسروي، احمد (1381)، تاريخ خوزستان، تهران، انتشارات هيرمند، ص 144
[8] - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 395
[9] - مشعشعيان، ص 144
[10] -مجالس المؤمين، ج 2، ص 395
[11] - همان كتاب، صص 396-395
[12] - تاريخ خوزستان، صص 153-151
[13] - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 396
[14] - همان كتاب، ج 2، صص 397
[15] - همان كتاب، ج 2، صص 8-396
[16] - همان كتاب، ج 2، صص 9-398
[17] - كسروي، احمد (1379)، تاريخ مشعشعيان، تهران، انتشارات فردوسي، صص 20-19
[18] - مشعشعيان، صص 153-152
[19] - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 399
[20] - تاريخ مشعشعيان، صص 56-54
[21] - همان كتاب، صص 175-173
[22] - تاريخ مشعشعيان، صص 27-25
[23] - مدرسي چهاردهي، مرتضي، (1365)، مشعشعيان، مجله بررسي هاي تاريخي، سال 12، شماره 6، ص 160
[24] - مشعشعيان، ص 184
[25] - ابوبكر طهراني، تاريخ ديار بكريه، با مقدمه فاروق سومر، تهران، كتابخانه طهوري، صص 236-233
[26] - همچنين مجالس المؤمنين، ج2، ص 223-222
[27] - مشعشعيان، ص 184
[28] - همان كتاب، صص 187-185
[29] - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 401
[30] - همان كتاب، ج 2، ص 400
[31] - مشعشعيان، ص 221-220
[32] - همان كتاب، ص 220
[33] - موسوي مشعشعي، سسيدمحمدبن فلاح، كلام المهدي، نسخه دستنوشته عربي، كتابخانه آيت اله مرعشي در قم، شماره 1211، برگ 126، به نقل از مشعشعيان، ص 222
[34] - همان، برگ 128، به نقل از مشعشعيان، ص 223
[35] - مشعشعيان، ص 223
[36] - همان، صص 219-218
[37] - همان، ص 217
[38] - الشيبي، كامل مصطفي، (1378)، تشيع و تصوف از آغاز تا سده دوازدهم هجري، ترجه: عليرضا ذكاوتي قراگزلو، تهران، انتشارات اميركبيرف صص 278-277
[39] - مشعشعيان، ص 222
[40] - همان كتاب، ص 225
[41] - تاريخ مشعشعيان، صص 61-58
[42] - مشعشعيان، ص 223
[43] - همان كتاب صص 227-226
[44] - مشعشعيان، ص 227
[45] - همان كتاب، صص 232-230
[46] - تشيع و تصوف، صص 278-275
[47] - مشعشعيان، ص 231
[48] - همان كتاب، صص 232-231
[49] - همان كتاب، ص 232
[50] - همان كتاب، ص 233
[51] - تشيع و تصوف، صص 279-278
[52] - مشعشعيان، صص 235-234
[53] - تشيع و تصوف، صص 280-279
[54] - مدرسي چهاردهي، مرتضي، مشعشعيان، صص 163-162
[55] - تشيع و تصوف، ص 280
[56] - مدرسي چهاردهي، مرتضي، مشعشعيان، ص 162
[57] - مشعشعيان، ص 240
[58] - همان كتاب، صص 241-240
[59] - مدرسي چهاردهي، مرتضي، مشعشعيان، صص 161-158
[60] - مشعشعيان، ص 241
[61] - همان كتاب، ص 242
چکیده:
انجمن اولیاء و مربیان یکی از موثرترین تشکل ها در جهت بهبود نظام آموزش و پرورش در ایران است که چنانچه در راستای اهداف تعیین شده حرکت کند می تواند در توسعه آموزش و پرورش نقش تعیین کننده ای ایفاء نماید.
مقاله حاضر با بیان چگونگی تشکیل انجمن اولیاء و مربیان و مرام نامه و اهداف آن در قبل و بعد از انقلاب این ادعا را دارد که این تشکل نتوانسته جایگاه واقعی خود را در نظام آموزشی و در فرهنگ عمومی بازیابد و با طرح این سئوال که آیا انجمن با بار فرهنگی خود توانسته نقش خود را بدرستی انجام دهد راه را برای پژوهشی دیگر باز گذاشته و تنها به بیان چند عامل در عدم رسیدن به اهداف مورد نظر بطور مختصر اشاره دارد.
هر سال 24تا 30مهرماه به عنوان هفته پيوند اوليا و مربيان نامگذاري و برنامه هائی خاص، جهت شناخت هر چه بهتر مشارکت اولیاء و مربیان، در فرایند تعلیم و تربیت دانش آموزان برگزار می شود. اولیاء و مربیان دو بال زیبا در کنار یکدیگر برای تربیت فرزندان می باشند که ضعف یکی دیگری را یارای مقاومت نیست. هفته پیوند اولیا و مربیان، بهترین و مناسبترین فرصت برای فراهم کردن زمینههای تحقق همکاری و همدلی میان خانه و مدرسه است.
در اینجا برای پی بردن به نقش اساسی این مشارکت به چگونگی تشکیل این نهاد مدنی می پردازیم.
آن هنگام که رضاشاه در سال 1299 ه.ش به قدرت رسید نظام آموزشی ایران پس مانده ودر اختیار افراد بود، تا آن زمان هرکس می توانست مدرسه ای باز کند. هیچ گونه مقررات دولتی در مورد صلاحیت معلمان وجود نداشت. مدارس اکثراً از نوع مکتب خانه های قدیمی، و در آن شاگردان تنها به آموختن قرآن و زبان های فارسی و عربی مشغول بودند. اکثریت مردم بی سواد و نظام آموزش و پرورش یکی از وامانده ترین نظامهای آموزشی دنیا بود تا آنجا که تعداد فارغ التحصیلان مدرسه دارالفنون در سال 1301 فقط 15 نفر بود.[1] با چنین وضعیت آموزشی روشن است که نقش والدین در تربیت فرزندان و آموزش آنها تا چه اندازه بوده است.
تعداد محدودی از مردم که قادر بودند مقدمات تحصیل فرزندان خود را مهیا کنند با سپردن آنها به مدرسه، دخالتی در امر تعلیم آنها نداشتند . هنگام ثبت نام فرزندان در مدارس جمله ای زیاد تکرار می شد: گوشتش برای شما و استخوانش برای ما.
عدم دخالت والدین در آموزش فرزندانشان، کمبود امکانات و کمبود معلم به طور جدی مانع از گسترش و بهبود سریع تسهیلات آموزشی می شد. در جهت رفع این مشکلات در سال 1309 دولت اقداماتی برای بالا بردن سطح آموزش معلمان شروع کرد که مهمترین اقدام، تصویب لایحه تربیت معلم در سال 1313 برای تقویت کیفیت آموزش معلمان ابتدائی بود. بر این اساس همه آموزگاران مدارس ابتدائی دولتی باید یک دوره ای راکه در هفته 14 ساعت بود بگذرانند.[2] اقدام دیگر دولت افزایش مدارس ابتدائی در سطح کشور بود. تعداد دبستانها از 440 در سال 1301 به 1408 در سال 1309 و 1336 باب در سال 1314 رسید.[3] هر چند تاسیس بیشترین مدارس در سطح شهر بود و به مناطق روستائی کمتر توجه گردید. ولی این اقدام قابل تحسین بود.
اقدام دیگر دولت در جهت بهبود کیفیت آموزش مدارس تشکیل «انجمن همکاری خانه و مدرسه» بود. در سال 1326 هـ. ش. شورای عالی فرهنگ تشکیل این انجمن ها را در همۀ آموزشگاهها به همراه شرح وظایف آنها تصویب کرد. این اولین اقدام جدی در جهت دخالت دادن اولیاء در تعلیم و تربیت دانش آموزان بود. چرا که اثر بخشی مشارکت والدین در فرایند تعلیم و تربیت سودمند بود و با این اقدام والدین بخشی از بار سنگین تعلیم و تربیت فرزندان جامعه خود را بر دوش می کشیدند.
این انجمن ها در هر مدرسه از اولیای دانش آموزان و اولیای مدرسه تشکیل می گردید و هدف آن کمک به پیشرفت امور تحصیلی و فراهم ساختن وسایل بهداشت و ... برای دانش آموزان بود.[4] براساس توصیه کنفدارسیون آموزش اولیاء وابسته به یونسکو در مهرماه 1346 انجمن ملی اولیاء و مربیان ایران تاسیس و به عضویت مرکز آسیائی فدراسیون بین المللی آموزش اولیاء FIEP درآمد.[5] درمرام نامه نامه انجمن ملی اولیاء و مربیان آمده است: «انجمن اولیاء و مربیان ایران، سازمانی است غیر انتفاعی و غیر دولتی. این موسسه با پشتیبانی و همکاری کسانی که به تربیت عمومی نونهالان و نوجوانان علاقه دارند تشکیل می شود. هدف های معیّن و مشخصی را بر محور سیاست کل آموزش و پرورش کشور و با معیارهای فدراسیون بین المللی اولیاء و مربیان برای نیل به هدف های خود تعقیب می کند. انجمن ملی اولیاء و مربیان ایران، سازمانی است که در آن تعصب مذهبی، طبقاتی، نژادی یا سیاسی راه ندارد و صرفاً به جنبه تربیتی همگانی متوجه است.
همچنین آرمان انجمن، به سازی روابط اجتماعی در سطح کشور و جهان از طریق تربیت نسل جوان به وسیله کلیه کسانی است که تمام یا قسمتی از وقت ، نیرو و کوشش خود را وقف تامین آینده اجتماع و جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، می نمایند و مایلند گذرگاهی مطمئن برای حرکت نسل جوان به سوی آینده ای روشن و خالی از جنگ و نفاق تدارک کنند».[6]
با توجه به مرام نامه انجمن، خانه و مدرسه در انجام وظایف تربیتی دانش آموز، مکمّل یکدیگرند و ایجاد هماهنگی لازم میان این دو کانون، در گرو انجام وظیفه درست آنان در برابر یکدیگر است. حل مشکلات دانش آموزان و علاقه مشترک خانواده و مدرسه به این امر لزم تشکیل انجمن های همکاری خانه و مدرسه را طلب کرد.[7]
تشکیل انجمن های همکاری خانه و مدرسه در ایران هر چند نتوانست در رفع مشکلات عدیده مدارس گام موثری بردارد ولی باید اذعان داشت این انجمن ها بازوانی بی منت برای مدیران مدارس بودند. ذکر این نکته نیز ضروری است که مردم ایران در آن دوران اکثرا بی سواد و کم سواد بودند و آنچه که امروز از انجمن اولیاء و مربیان انتظار می رود آن زمان مورد انتظار نبود، هر چند در عصر پهلوی دوم رشد شهرنشینی در فاصله سالهای 1335 تا 1355 از 31 درصد به 3/47 ارتقاء یافت و سواد آموزی در فاصله سالهای 1335 تا 1355 به سه برابر افزایش یافت و فارغ التحصیلان دانشگاهها از 17250 نفر در سال 1350- 1349 به حدود 45 هزار نفر در سال تحصیلی 1356- 1355 رسید.[8] ولی شاهد رشد چشمگیر فعالیت انجمن های همکاری خانه و مدرسه نبودیم.
با بررسی دفاتر انجمن در سالهای قبل از انقلاب به این نکته پی خواهیم برد که بیشترین مسائلی که در انجمن همکاری خانه و مدرسه مطرح بوده مسائل و مشکلات مالی مدارس، تلاش در جهت رفع کمبود امکانات و وسایل و کمک به دانش آموزان بی بضاعت بوده و کمتر به مسائل و مشکلات آموزشی، اتخاذ شیوه های رفتاری مناسب با دانش آموز از قبیل تشویق یا تنبیه و انتظار متناسب با توانایی های او پرداخته است.
حال پس از گذشت بیش از شصت سال از تشکیل انجمن اولیاء و مربیان به راستی آیا این تشکل مردمی جایگاه واقعی خود را در نظام آموزشی و در فرهنگ عمومی جامعه بازیافته است؟
آنچه مسلم است امروزه والدین برای پیشرفت علمی و اخلاقی فرزندان خود انگیزه بالائی دارند و اگر بستر لازم برای حضور آنها فراهم شود آنها از همکاری با مدرسه دریغ نخواهند کرد.
در اساسنامه انجمن اولیاء و مربیان اهداف انجمن بدین شرح آمده است:
1- آگاه ترساختن پدران ، مادران و مربیان به معارف اسلامی در رابطه با مسائل رشد و پرورش کودکان ، نوجوانان و جوانان با توجه به نیازهای آنان از جهات مختلف معنوی، روانی، عاطفی، سیاسی، اجتماعی و بهداشتی.
2- تبیین مسوولیت ها و تقویت احساس آن در اولیاء و مربیان نسبت به مسائل پرورشی فرزندان.
3- ایجاد و تقویت و تحکیم رابطه صمیمی بین اولیاء و مربیان از یک طرف و فرزندان از طرف دیگر.
4- فراهم کردن موجبات تحکیم مبانی شخصیت و تقویت خودآگاهی در کودکان، نوجوانان و جوانان.
5- مطالعه و بررسی عللی که موجب ناسازگاری و یا عواملی که مانع رشد بدنی و روانی کودکان، نوجوانان و جوانان کشور شود و پیدا کردن راه های رفع علل و موانع بروز.
6- آشنا ساختن اولیاء به مسائل اقتصادی خانواده و جامعه و تخصص های ضروری و مورد نیاز کشور جهت راهنمایی شغلی فرزندانشان.
7- جذب امکانات و نیروهای مردمی جهت مشارکت همه جانبۀ آنان در پیشبرد اهداف آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران.[9]
با توجه به اهداف تبیین شده این سئوال مطرح می شود که آیا انجمن همکاری خانه و مدرسه که بعد از انقلاب به نام انجمن اولیاء و مربیان با بارفرهنگی و انسانی عمیق تغییر نام داده است توانسته نقش خود را بدرستی ایفاء کند؟ و یا اینکه این انجمن ها نهادهائی دنباله رو هستند که نقش عمده آنها تأیید تصمیماتی است که از سوی مدیر مدرسه اخذ می گردد و تنها جنبه تشریفاتی آن حفظ شده است.
جواب سئوال مذکور نیاز به یک پژوهش دیگردارد ولی یقینا با شنیدن نام انجمن اولیاء و مربیان در ذهن بعضی از والدین جمع آوری کمکهای مالی برای جبران مشکلات مدرسه نقش می بندد و با دیدن دعوتنامه های که در آن خواسته شده ساعت 2 عصر در مدرسه جهت حضور در مجمع عمومی انجمن اولیاء و مربیان شرکت نمایند، این سئوال را از خود خواهند پرسید: که باز هم پول و...؟
این نگرش که یک دید سنتی است به واسطه عملکرد نامناسب بعضی از مدیران مدارس و ضعف نگرش مسئولان اداری در مورد نقش نهادهائی مثل انجمن اولیاء و مربیان شکل می گیرد.[10]
علاوه بر عامل ذکر شده فقر فرهنگی و اقتصادی اولیاء نیز می تواند یکی از موانع تقویت انجمن اولیاء و مربیان به شمار رود زیرا که فقر فرهنگی سبب می شود اولیاء درک ضعیفی از مشارکت داشته و به علت مشکلات اقتصادی از حضور در جلسات انجمن خودداری کنند.
مردم باید بدانند که مشارکت، امری جدی و مستمر است، نه اینکه فقط در زمانهایی خاص و برای رفع نیازهای مادی کاربرد داشته باشد.
در پایان باید گفت چون انجمن اولیاء و مربیان مظهر همکاری خانه و مدرسه در امر تعلیم و تربیت فرزندان می باشد، امید است که این انجمن رسالت آموزشی و تربیتی خود را به نحو مطلوب انجام دهد و این میسر نیست مگر اینکه همه یک شناخت تربیتی کافی داشته و نقش تربیتی خود را با بصیرت انجام دهند.[11]
پی نوشت:
[1] - امین بنانی، مدرن سازی ایران،1941- 1921 (پلاتر آلتو، کالیفرنیا، 1961) ص 108.
[2]- L. P. Elwell- Sutton , Modern Iran (London, 1944). P. 139
[3] - کرونین، استفانی،1383،رضا شاه و شکل گیری ایران نوین- دولت و جامعه در زمان رضا شاه، مرتضی ثاقب فر، تهران ،جامی،ص192
[4] - دهخدا ، علی اکبر،1377، لغت نامه دهخدا ، سوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
[7] - علوی، طاهره، 23/7/87، تاثیر پیوند خانه و مدرسه در موفقیت تحصیلی و تربیت دانش آموزان، روزنامه کیهان، شماره 19205، ص 9، مدرسه.
[8] رزاقی، ابراهیم،1367 ، آشنائی با اقتصاد ایران، اول، تهران، نشرنی، ص 327 .
[9] - اساسنامه انجمن مرکزی اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران مصوبه چهارصد و پنجاه و یکمین جلسه شورای عالی آموزش و پرورش مورخ 19/3/1367.
موقعيت شهرستان ابركوه
شهرستان ابركوه با مساحتي در حدود 5700 كيلومتر مربع در جنوب استان يزد، با مختصات تا طول شرقي و تا عرض شمالي واقع شده است. اين شهرستان از سمت شمال، شرق و جنوب شرقي به ترتيب به ترتيب به شهرستانهاي صدوق، تفت و خاتم از استان يزد و از سمت جنوب، جنوب غرب و غرب به ترتيب به شهرستانهاي بوانات، خرم بيد و آباده از استان فارس و از سمت شمال غرب به شهرستان اصفهان محدود ميگردد
تقسیمات سیاسی شهرستان ابرکوه:
اين شهرستان دارای 2 بخش و 4 دهستان به شرح زیر است:
1) بخش مرکزی : این بخش با وسعت 3247 کیلومتر مربع در شمال غرب شهرستان قرار گرفته ،مرکز آن شهر ابرکوه وشامل دو دهستان تیرجرد وفراغه است .این بخش در سرشماری عمومی نفوس ومسکن 1385، 30561 نفر جمعیت داشته که از این رقم 15681 نفر مرد و14480 نفر زن بوده اند . جمعیت این بخش در 8262 خانوار توزیع شده که بدین ترتیب بعد خانوار در آن 69/3 نفر می باشد.
الف- دهستان تیرجرد:این دهستان 1712 کیلومتر مربع وسعت داشته ومرکز آن آبادی شهرسب می باشد. :این دهستان در سرشماری عمومی نفوس ومسکن 1385، 5574 نفر جمعیت داشته که از این رقم 2818 نفر مرد و2756 نفر زن بوده اند . جمعیت این دهستان در 1475 خانوار توزیع شده که بدین ترتیب بعد خانوار در آن 77/3 نفر می باشد.
ب- دهستان فراغه : این دهستان 682 کیلومتر مربع وسعت داشته ومرکز آن آبادی فراغه می باشد. :این دهستان در سرشماری عمومی نفوس ومسکن 1385، 3169 نفر جمعیت داشته که از این رقم 1649 نفر مرد و1520 نفر زن بوده اند . جمعیت این دهستان در 888خانوار توزیع شده که بدین ترتیب بعد خانوار در آن 56/3 نفر می باشد.
2) بخش بهمن : این بخش با وسعت 2394کیلومتر مربع در جنوب شرق شهرستان قرار گرفته ،مرکز آن شهرمهردشت وشامل دو دهستان اسفندارو مهرآباد است .این بخش در سرشماری عمومی نفوس ومسکن 1385، 13013 نفر جمعیت داشته که از این رقم 6603نفر مرد و6410 نفر زن بوده اند . جمعیت این بخش در 3426خانوار توزیع شده که بدین ترتیب بعد خانوار در آن 79/3 نفر می باشد.
الف- دهستان اسفندار: این دهستان 2251 کیلومتر مربع وسعت داشته ومرکز آن آبادی اسفندآباد می باشد. :این دهستان در سرشماری عمومی نفوس ومسکن 1385، 3830 نفر جمعیت داشته که از این رقم 1912 نفر مرد و1918نفر زن بوده اند . جمعیت این دهستان در 1088خانوار توزیع شده که بدین ترتیب بعد خانوار در آن52/3 نفر می باشد.
ب- دهستان مهر آباد: این دهستان 996 کیلومتر مربع وسعت داشته ومرکز آن آبادی مهرآباد می باشد. :این دهستان در سرشماری عمومی نفوس ومسکن 1385، 1976 نفر جمعیت داشته که از این رقم 1008 نفر مرد و968نفر زن بوده اند . جمعیت این دهستان در 580خانوار توزیع شده که بدین ترتیب بعد خانوار در آن 40/3 نفر می باشد.
گذري بر ويژگي هاي طبيعي
ويژگي هاي آب وهوايي
در طبقه بندي اقليمي آب وهواي ابركوه از نوع بياباني است . ويژگي اين نوع اقليم كمبود بارش وخشكي هوا در فصل گرم است.
، متوسط بارندگي ابركوه نيز 18/63 ميليمتر و متوسط بارندگي شهرستان نيز 8/68 ميليمتر ميباشد
قسمت اعظم بارندگیهای منطقه مربوط به جریانات مدیترانه ای است که از سمت غرب وارد منطقه می شوند و در مرتبه بعدی مربوط به جریانات شمال غرب در دریای سیاه و جزایر اسکاندیناوی می باشد.
ميتوان اقليم منطقه را بصورت خشك و خيلي خشك با دوره مرطوب كوتاهمدت براي محدوده مورد مطالعه در نظر گرفته كه در ارتفاعات به علت كاهش دما، به نيمهخشك تغيير مييابد.
باد غالب در منطقه از غرب بوده كه به ميزان 5/11 درصد كل باد ساليانه مي باشد. پس از آن بادهاي جنوبغرب و شمالغربي بيشترين فراواني را دارا ميباشند. باد آرام 8/59 درصد كل باد ساليانه را شامل ميگردد حداكثر سرعت باد در ماههاي اسفند و فروردين معادل 1/38متر بر ثانيه در جهت جنوبغرب و غرب به ثبت رسيده است.
ژئومور فولوژي
چاله ابركوه نوعي چاله تراكمي است كه در پستترين قسمت آن، كوير ايجاد شده است كوير شكل خاصي از عوارض ژئومرفولوژيك نواحي بياباني و خشك است كه در آن سطح زمين پوشيده از رس و نمك ميگردد.
كفه نمكي كه در حدود 120 كيلومترمربع از مساحت كوير ابركوه را اشغال كرده است. اين كفه سطح سخت و هموار و بدون پوشش گياهي دارد كه غالباً از رسوبات تبخير(نمك همراه با گچ و مارن) تشكيل شده است
جلگه رسي و نمكي كه اين جلگه در حدود 1100 كيلومترمربع وسعت دارد و نيز در نيمه جنوبي كوير ابركوه ديده ميشود و سطح ايستابي در اين جلگهها بالا است و درصد شوري خاك زياد است و در اثر تابش آفتاب شديد قشر رسي زيرين بعلت خشك شدن و انقباض، رس ترك خورده و قشر نمك سطحي را به طرف بالا حركت ميدهد، اين اعمال سبب بوجود آمده ناهمواريها و برجستگيهاي موجود در سطح جلگه رسي – نمكي ميشود و عناصر تشكيلدهنده اين جلگه عبارتند از:
سطوح براق كه علت براق بودن آن مربوط به كربنات كلسيم و كلروسديم(سفيد رنگ) ميباشد
سطوح نرم و خشك متخلخل كه بعلت تورم زمين و صعود آبهاي زير زميني بر اثر خاصيت موبين بوجود ميآيد اين منطقه از يك ورقه نمك پوشيده ميشود و زير قشر نمك يك طبقه گل رسي كه داراي مقداري نمك نيز ميباشدقرار ميگيرد،
حفرههاي مدوركه از پديده اعتدال نمك و افت آبهاي زيرزميني و در اثر تبخير ايجاد ميشود كه در نزديكي كفه نمكي است
كوير چربه از رسوبات ريزدانه ميوسن ميباشد و غني از كلروكلسيم است و بعبارت ديگر كلرورسديم و كلروركلسيم هميشه خيس است به آن كوير چربه گويند.
كفه گلي كفه گلي 122 كيلومترمربع وسعت دارد جنس اين رسوبات مانند كفه رسي و نمكي است با اين تفاوت كه داراي مقدار بيشتري املاح تبخيري گچ و نمك است سطح آب در كفه گلي داراي نوساناتي است بطوريكه در فصل پرآبي كفه گلي جزء نمكزار به حساب ميآيد(زمستان). و در فصل تابستان و پاييز سطح آب پايين ميرود در اين سطح گياهان مقاوم به شوري ميرويد و پوشش گياهي آن اشنان است كفه گلي جريان آبراههاي ندارد بلكه رطوبت سطح آن از طريق آبهاي زيرزميني تأمين ميگردد .
آبراهها و مسيلهاي اصلي محدوده شهرستان
منابع آب
منابع آب اين شهرستان به آبهاي زير زميني محدود مي گردد واز نظر آبهاي سطحي به مسيل ها وروانآبها محدود ميگرددوسعت سفره آب زير زميني دشت ابركوه در حدود يك هزار كيلومترمربع بوده و از نظر هيدروژئولوژيكي يكنواخت نيست و هر بخش آن خصوصيات ويژهاي دارد. دومنطقه و محدوده اصلي وجود دارند كه حياتي ترين نقش را در تغذيه سفرههاي آب زيرزميني ايفا مينمايند كه به ترتيب دهانه گاشار و رودخانه آن مي باشد و ديگري منطقه و ارتفاعات هنشك، در واقع آبخوان دشت ابركوه از سمت غرب توسط مسيل و رودخانه گاشار و آبريز ارتفاعات كولي كوش و كوههاي يال خري كه از مسيل خانه خوره به دشت ابركوه ميآيند تغذيه ميگردد. از سمت جنوب هم مسيل ورودي از دهنههنشك و درههاي متعدد دامنههاي ارتفاعات همبست در تغذيه سفرههاي آب زيرزميني مناطق بداف اسفندآباد و چاهگير نقش اساسي را ايفا مي كنند مهمترين عامل تغذيه سفره آب زيرزميني بخش شمالي و غربي و مركزي دشت ابركوه مسيل گاشار مي باشد در شرق ابركوه فقط قسمت سطحي سفره داراي كيفيت نسبتاً خوب بوده و آبدهي سفره چندان مناسب نيست و كيفيت سفره در عمق به سرعت شور ميشود. در قسمتي از دشت در حوالي روستاي مريمآباد در منطقه علوي علاوه بر سفره آزاد سطحي يك سفره تحت فشار قرار دارد در قسمت جنوبي و جنوبشرقي دشت ابركوه در منطقه اسفندآباد، آب دو سفرهاي بوده، سفره رويي با ضخامت كم ولي شيرين و سفره زيرين با ضخامت زياد و پتانسيل خوب اما با كيفيت بد و شوراست. در امتداد جاده ابركوه مهردشت، اسفندآباد بخصوص قسمت جنوبي آن چاهها با افت شديد سطح آب، كاهش آبدهي و كيفيت روبرو بودهاند كه نمود آن در اطراف نصرتآباد كاملاً مشهود است در حوضه چاهگير نيز دو سفره يكي سطحي و شيرين و ديگري در زير و شور بوده كه از ارتفاعات جنوب و جنوبغربي تغذيه ميشود، متأسفانه سفره سطحي ضخامت نداشته و حداكثر تا 50 متر ميرسد، ولي در همين ضخامت بعلت دانه درشت بودن آبرفت سفره از پتانسيل خوبي برخوردار است. در منطقه فراغه اكثر چاهها نيمه عميق بوده و سطح آب بين 30 تا 100 متري است كه بدليل تغذيه از دهانه گاشار ميباشد و در سالهاي ترسال اين اتفاق كاملاً مشهود است. اصولاً هر چه از سمت فراغه به سمت كوير ميآييم عمق آب افزايش يافته و كيفيت كاهش مييابد در حوالي ابركوه در منطقه حسام آباد و عزيزآباد و … و گزستان، اعماق چاهها به 200متر و بيشتر رسيده است. در مزرعه آخوند و فيضآباد كهنه (شرق جاده ابركوه-دهشير) در جوار كفه نمك لايههاي آبدار در اعماق مختلف بوده عمدتاً 35 تا 85 متري و 145 تا 175 متري كه بعضاً تحت فشار بوده ولي بشدت كيفيت پايين است.
در منطقه مهرآباد لايه آبدار تا عمق 200 متري با آبدهي متوسط وجود دارد.
در منطقه اسفندآباد لايه آبدار و تا عمق 40 تا 50 متري با كيفيت مطلوب وجود دارد، در چاهگير ضخامت لايه آبدار خوب و به ميزان 20 تا 50متر ميباشد.
در واقع بیلان ابرکوه منفی است. بدین معنی که هر ساله به میزان 36 میلیون متر مکعب از حجم آب موجود در سفره زیرزمینی کم می گردد
تغذیه : از ارتفاعات به میزان 49 میلیون متر مکعب در سال معادل 40% کل تغذیه
آب برگشتی به سفره به میزان 23 متر مکعب در سال معادل 19% کل تغذیه
نفوذ از سطح دشت (در اثر بارندگی) 4 میلیون متر مکعب در سال معادل 3.1% کل تغذیه
آب حاصل از نفوذ روان آبهای سطحی 48 میلیون متر مکعب در سال معادل 61.9% کل تغذیه
تخلیه: مصارف کشاورزی 154 میلیون متر مکعب معادل 97.4 درصد از کل تخلیه
غیر کشاورزی 6 میلیون متر مکعب معادل 2.6 درصد از کل تخلیه
بنابراین چنانچه میزان برداشت از میزان تغذیه کسر گردد رقم 36 میلیون متر مکعب بدست می آید که کسری بیلان می باشد. 36 =124-160
تعداد چشمههاي شهرستان را با آمار مختلفي بيان كردهاند كه از دو دهنه تا پنج دهنه متغيير بوده كه تا عمدتاً ميزان تخليه آنها هم در سالهاي مختلف(ترسال يا خشك سال) فرق داشته و بين 6.5 ميليون متر مكعب در سال تا 1.2 ميليون متر مكعب متغيير بوده. چشمه چاهك با ميزان 70 ليتر در ثانيه بالاترين دبي را دارد و چشمه جوش نيز دبي آن ميزان 8 ليتر در ثانيه گزارش گرديده كه در سالهاي مختلف بر حسب ميزان بارندگي تفاوت دارد
بر اساس آخرين آمار ارائه شده از سوي شركت آب منطقهاي استان تعداد قنوات شهرستان ابركوه 24 رشته با تخليه 15.4 ميليون مترمكعب گزارش شده.
بر اساس آخرين آمار ارائه شده از سوي شركت آب منطقهاي استان، تعداد چاههاي عميق 554حلقه و نيمه عميق 176حلقه با تخليه سالانه 153ميليون مترمكعب در سال ميباشد.
بطور كلي بدليلي كه ذكر آن رفت در محدوده سياسي شهرستان برداشت از منابع زيرزميني از سال 1361 ممنوع و دشت ابركوه بعنوان دومين دشت استان از لحاظ بحران منابع آبي اعلام گرديد.
حوادث غير مترقبه (سيل، طوفان، خشكسالي و )
سيل از مهمترين حوادثي بوده كه از گذشته ابركوه را تهديد نموده و در ساليان اخير سيل سال 1380 اسفندآباد كه باعث تخريب منازل اين روستا شد و سيل سال 82 احمدآباد را ميتوان نام برد.
ابركوه از مناطق با درجه زلزله خيزي كم (مناطق كم خطر) مي باشد.
خشكسالي از جمله بلاياي طبيعي است كه در سالهاي اخير بيشتر بخصوص دهه هاي گذشته بيشتر شاهد آن بودهايم بطوري كه در طي 25سال اخير،چهارده سال طبق تعاريف خشكسالي بوده است.
پوشش گياهي و منابع طبيعي شهرستان
92 درصد از سطح شهرستان را عرصههاي منابع طبيعي تشكيل ميدهد معادل(419890هكتار) كه شامل مرتع، جنگل، اراضي بياباني و كويري ميباشد، سطح جنگلهاي طبيعي شهرستان 2500 هكتار ميباشد كه بصورت پراكنده و از گونههاي مختلف شامل گز، تاغ و بادام كوهي ميباشد. سطح فضاي سبز احداث شده توسط منابع طبيعي 71 هكتار ميباشد.
مراتع از نظر توليد علوفه مرتعي از نوع ضعيف ميباشد و عمدتاً مراتع زمستانه و تعداد دام وابسته به مراتع 56 هزار واحد دامي بوده و 140 بهرهبردار از اين بخشي امرار معاش مينمايند. عمدهترين محصول فرعي مراتع شهرستان آنغوره شيرين ميباشد و سالانه حدود 2.5 تن برداشت ميگردد. بطور كلي ميتوان گفت مراتع اين شهرستان از نوع مراتع قشلاقي و مراتع ميان بند ميباشد و بيشتر در دامنههاي پايكوهي كههم مرز با استان فارس است پراكنده شده است. اراضي بياباني شهرستان 32211 هكتار برآورد گرديده كه فاقد پوشش گياهي است و تاكنون 10 هزار هكتار از عرصه با كشت گونه مقاوم مانند تاغ بيابانزاديي گرديده است.(گزارش از سازمان جهاد كشاورزي استان). جنگلهاي منطقه از نوع تنگ و شامل درخچه و بوته داراست. كل جنگلهاي منطقه به صورت مصنوعي در حدود 8010 هكتار ميباشد
واريتههاي درختي شامل گز و تاغ و واريتههاي درختچهاي آن شامل قيچ، اسكمبيل، انواع شور، اسفناج وحشي و واريتههاي گياهي منطقه نيز شامل درمنه وحشي، اشنان، چرخه و گون ميباشد.
حيات وحش
شهرستان ابركوه داراي يك منطقه شكار ممنوع بنام كوههاي عميق و اعلاء و كفه طاقستان كه بطور 100% در حوزه استحفاضي آن قرار دارد و بخشي از منطقه شكار ممنوع درهباغ كه در مرز مشترك شهرستانهاي آباده – بونات و خرمبيد واقع است و داراي تنوع گونهاي و جمعيت نسبتاً مناسب حيات وحش ميباشد . از مهمترين گونههاي پستانداران آن ميتوان به كل و بز، قوچ و ميش، آهو، كفتار، انواع روباه بخصوص شاه روباه، شغال، خرگوش و گزارشات تأييد نشدهاي از وجود يوزپلنگ اشاره نمود.
پرندگان با ارزش آن شاهين، قرقي، عقاب، دليجه، هوبر، باقرقره، كبك، تيهو و گونه شاخص مناطق كويري بنام زاغ بور و بصورت بومي و انواع پرندگان مهاجر در مسير شمال به جنوب از قبيل فلامينگو، بالكولها، اردكها، حواسيلها، آبجكيلها، لكلكها و غيره را نام برد كه در صورت وضعيت بارندگي مناسب و آب گرفتگي بندهاي احداثي توسط وزارت نيرو و جهاد كشاورزي جمعيت مناسبي از آنها در منطقه به استراحت و سپري نمودن بخشي از دوران حيات خود ميپردازند. شايان ذكر است كه اين پرندگان در مسير پرواز از استخرهاي چاههاي كشاورزي در صورت زمان كوتاه صرفاً جهت استراحت استفاده مينمايند.
ويژگي هاي اجتماعي
جمعيت : جمعيت شهرستان ابركوه طبق آخرين آمار سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1385 كل كشور بالغ بر 43595 نفر بوده كه از اين تعداد 22299 نفر مرد و 21299 نفر زن ميباشد. از كل جمعّيت اين شهرستان 29025 نفر ساكن در نقاط شهري و تعداد 14549 نفر نيز در نقاط روستايي ساكن هستند كه از اين تعداد 7387 نفر مرد و 7162 نفر زن بودهاست. اين آمار نسبت به سرشماري دورهي قبل در حدود 10000 نفر ازدياد جمعيت را نشان میدهد. كل جمعيت شهرستان ابركوه طي سرشماري نفوس ومسكن 1345 لغايت 1385 درجدول زیر آورده شدهاست. - روند جمعيت شهرستان ابركوه
بر اساس آمار مندرج درجدول رشد جمعيت شهرستان ابركوه دردهه 55-45 معادل 45/2درصد در دهه 55-65 معادل 9/3درصد دوره 65-070معادل 2/1درصد و در دهه 65-75 معادل 2/1درصد بودهاست. رشد بالاي دهه 55-65 متأثر از شرايط خاص دوران جنگ و اوايل انقلاب اسلامي است و ميتوان آنرا يك مورد استثنايي درنظر گرفت و چنانچه اين دوره را كنار بگذاريم به اين نتيجه ميرسيم كه رشد جمعيت اين شهرستان از سال 45 تا 75 روند كاهشي داشتهاست و اين امر هم از مهاجرت از اين شهرستان به ديگر نقاط و هم از كنترل رشد جمعيت متأثر است.
بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 جمعیت شهرستان ابركوه برابر 43595 نفر بوده كه در 11660 خانوار پراكنده شدهاند و بعد خانوار يا تعداد متوسط افراد در خانوارهاي اين شهرستان 74/3 نفر بودهاست. در آبان 1385 از 43595 نفر جمعيت شهرستان ابركوه 22296 نفر مرد و 21299 نفر زن بودهاند كه در نتيجه نسبت جنسي برابر است با 68/104نفر مرد در برابر هر 100 نفر زن حاصل میشود.
مقدمه
از خلقت انسان خداوند برای هدایت و راهنمایی بشر پیامبرانی را از میان آنها به رسالت مبعوث نمود، پس از هر پیامبری پیروان آن رسول بنا به اندیشه واعتقاد و برداشتهای متفاوتی که از رهنمود های پیامبر خود داشتند وبعضاً بنا به مقتضیات زمانی ، منافع و مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه ، اندیشه های خود را به آن اصول اولیه وار د نموده و در نتیجه هر کدام از ادیان پس از پیامبر شان دچار تشتت آراء گردیده و به فرق مختلف تقسیم شده اند.
دین اسلام از ادیان الهی است که پس از رحلت رسول اکرم (ص) بنا به دلایلی که ذکر شد مسلمانان به فرق گوناگون تقسیم شدند، از جمله این فرق شیعه اثنی عشری یا جعفری است که پیروان آن اعتقاد دارند که «خاتم پیامبران خبر داده است که یک تن از فرزندزادگانش که دوازدهمین جانشین اوست غایب می شود و پس از مدتی طولانی در حالیکه نظام امورمردمان بهم خورده و اختلال در نظام اجتماع پیدا شده باشد ظاهر میشود.»1 بر همین اساس عده ای پس از غیبت امام مهدی مدعی مهدویت شده اند ، از جمله محمدبن نصیر فمیری ، شلمغانی ، حسین بن منصور حلاج ، عبیدالله مهدی ، محمد بن عبدالله تومرت ، عباس فاطمی و سید محمد مشعشع در خوزستان به ادعای نیابت وبالاخره مهدویت برخاست.1
از دیگر مدعیان مهدویت در دوران معاصر سید علی محمدباب بود که اصول اولیه او از «نظر سیر اندیشه فلسفی و دینی معجونی است از عقاید تشیع وعرفان ایرانی و آرای حکمای اسلامی و یونانی که در آثار پیشینیان وفرقه های مختلف دینی از اوائل اسلام تا زمان نقطویان آمده است .»2 «که پس از سیری هزار ساله بصورت شیخگیری، با بیگیری و سرانجام بهائی گری در آمد.»3
در این تحقیق سعي شده تا به طور اجمال به معرفي فرقه بابيت پرداخته شود ، اما چون این فرق ریشه در شیخگیری دارند ، ابتدا به معرفی شيخيگري پرداخته سپس به آيين بابيت می پردازیم ونیم نگاهی به بهاييت می اندازیم.
شیخیگری
«شیخگیری را شیخ احمد احسائی بنیاد گذارد، وی در 1166 هـ . ق در احساء 1 بدنیا آمد ، اجداش شیعه بودند که پس از چند نسل به طريقت سنت گرویدند ، شیخ احمد از پدر جدا گردید و شیعه شد ودر بیست سالگی عازم کربلای معلی و نجف اشراف گردید .2»
شیخ از یک سو به شیعه گری دلسبتگی داشت واز یک سو به فلسفه یونانی پرداخته بود ازاینرو زنده ماندن امام نا پیدا را با فلسفه سازگار نمی دید، اینست که درباره ی آن حضرت چنین می گوید؛ آقای من صاحب الزمان چون از دشمنان خود ترسید گریخت و به جهان هور قلیایی 3 رفت و خود را یکی از درهای امام زمان می شمرد . و معتقد بود صاحب الزمان در کالبد دیگری پیدا خواهد شد . پس باید میان امام ناپیدا و مردمان یک تن میانجی باشد . 4 وی دو اصل از اصول دین اسلام را حذف کرد یکی عدل ودیگری معاد، در مورد عدل عقیده داشت ، نباید یکی از صفات خدا را به عنوان اصلی از اصول دین بر دیگر صفات او ترجیح داد چه تمام صفات خدا یکسان است وعدل بر سایر صفات برتر شمردن جایز نیست. در مورد معاد هم عقیده داشت روز قیامت انسان با این عنصر کنونی تجدید حیات نمی کند بلکه با عنصر هور قلیایی معینی موجودیتی غیر از آنچه ترکیبات بدن ما را تشکیل می دهد زنده خواهد شد . شیخیه علاوه بر توحید، نبوت و امامت به رکن رابع اعتقاد دارند که این رکن پیشوا وامام شیخیه است که راهبری قوم را بعهده دارد .
«شیخ به علت ویژگیهای خاصی که از آن برخوردار بود از جمله زهد و پارسایی ، خوش بیانی و خوش برخوردی و هوش فراوان تعداد زیادی شاگرد را اطرافش به صورت طرفدار گرد آمد ند. » 1«در سال 1221 هـ .ق شیخ احمد احسائی در سن 54 سالگی در سفر به مشهد مدتی را در یزد گذرانید فتحعلیشاه قاجار از والی یزد خواست تا جناب شیخ احمد را به احترام نزد وی بفرستد . »2 شیخ به دعوت میرزا عبدالوهاب قزوینی به قزوين سفر کرد و مدتی را در تهران ، مشهد و یزد گذراند. در قزوین با حاجی محمد تقی ممقانی از علمای طراز اول مشاجره نمود و حاجی محمد تقی او را تکفیر نمود واز اینجا شیخ احمد و پیروانش با متشرعین اختلاف پیدا نمود و در هر کدام از شهرها شیخ با مشکلاتی روبرو گردید ، شیخ احمد به ناچار عازم بیت الله الحرام گردید، اما « در دو منزلی مدینه در سال 1242 هـ .ق فوت کرد.» 3 پس از فوت شیخ احمد ، سید کاظم رشتی (1205 – 1259 هـ. ق )4 که در یزد در خدمت شیخ ودرس او وملازمت خدمت ایشان بود .
«طبق تصریح مرحوم سرکار آقا شیخ احمد، سید را امر به توطن در کربلای معلی فرمود . »1 جانشین وی گردید.
در کربلا سید کاظم مدت هفده سال به عنوان شیعی کامل و به اصطلاح شیخیه «ناطق واحد » پیشوایی آنها را به دوش کشید و آنچه را که شیخ احمد کاشته بود آبیاری نمود و آن را ریشه دارتر نمود . وی آنچنان در گفتارش به ظهور امام زمان پافشاری وتأکید داشت که تمام شاگردانش هر لحظه در انتظار ظهور به سر می بردند. او همواره بر این جمله پافشاری می کرد که او هم اکنون در میان شما است .«برای همین کسی را جانشین خود نگردانید . »2 پس از مرگ سید کاظم رشتی عده ای پیرو میرزا محمد شفیع تبریزی 3 دسته دیگر پیرو وملاحسن گوهر وگروهی پیرو سید باب شده وفرقه بابیه پدید آمد و اکثر «شاگردان سید کاظم رشتی به اطاعت مرحوم حاجی محمد کریم خان کرمانی گردن نهادند و او یکی از افاضل عصر خود در فنون مختلفه ویکی از خصمهای مهم بابیه بود . »4 ازمیان شاگردان سید کاظم رشتی 380 نفر مدعی و بدعت گذار برخاستند، دو نفر سید علی محمد شیرازی به عنوان باب و بابیه و حاج کریم خان 5 به عنوان شیخ وشیخیه از موقعیت خاصی برخودار بودند. 6
بابیت
سید علی محمد شیرازی در اول محرم سال 1235 هـ.ق در محله شیشه گری 1 شیراز متولد شد پدر وی محمد رضا بزاز شیرازی ومادرش خدیجه بود. در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و سرپرستی وی را دائیش سید علی به عهده گرفت .2
«وی هنگام طفولیت در شیراز به مکتب شیخ عابد که پیرو عقاید وآراء شیخ احمد احسائی بود می رفت . » 3هر چند به گفته عبدالبها ء دومین رهبر بهائیان و به اعتقاد بهائیان آن «حضرت ابداً در هیچ مدرسه تحصیل نفرمودند و نزد کسی اکتساب علوم نکردند و جمیع اهل شیرا زاین را گواهی می دهند. » 4سید علی محمد چون در امر تحصیل موفق نبود ، سید علی دائیش او را از مکتب بیرون آورد وبکاری گماشت . وی مدتی را در بوشهر بود و در آنجا به امور روحانی اشتغال پیدا کرد و اوقات خود را به عبادت وریاضت مصروف می داشت ساعت ها بر پشت بام در برابر آفتاب سوزان بوشهر می نشست و اذکار مخصوص زمزمه وتلاوت می کرد. 5
سرانجام بنا به صلاحدید دايی هایش به کربلا روانه شد تا شاید در اثر تغییر آب وهوا واستتشفاء به آن دومقام از این مرض عصبی بهبودی و شفا حاصل کند .6
از شاگردان سید کاظم نقل شده : «در همان زمان که در عتبات مشرف بودم و چند وقتی به درس حاجی سیدکاظم تلمذ می نمودم میرعلی محمد هم (یعنی همان باب) به درس او می آمد و دواتی به همراه داشت وهر چه سید کاظم می گفت از رطب و یا بس می نوشت . »1
سید علی محمد مدت پنج سال در بوشهر و یکسال در کربلا بود سپس به شیراز مراجعت نمود، وی و هم درسی هایش بنا به گفته استاد خود سید کاظم رشتی به دنبال امام زمان می گشتند و آن حضرت ممکن بود به جسم هر کسی حلول کرده باشد. در نتیجه هر کدام از شاگردان سید کاظم این وسوسه در آن ها بوجود آمد که ادعای امام زمانی بنمایند.
« ملاحسین بشرویه ای در مسجد کوفه به اعتکاف نشسته با دعا از خدا خواستار بود كه امام را به او نشان دهد.»2 پس از چندی ملاحسین بشرویه ای با تنی چند از شاگردان سید کاظم رشتی به شیراز آمدند و با سیدعلی محمد دیدار نموده و در سه شنبه شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هـ .ق3 با هم تا صبح مباحثه نموده و پس از ارائه دلیل مدعای سید علی محمد از جمله تفسیر سوره یوسف که سید کاظم رشتی آن را پیش بینی کرده بود که ا زنشانه های ظهور امام قائم تفسیر سوره یوسف وآشکار ساختن معانی پوشیده آن توسط شخص مورد نظر خواهد بود. 4
به این ترتیب سید علی محمد مدعی بابیت 1 گردید2 وملاحسین بشرویه ای نیز به او ایمان آورد. «سید علی محمد به وی لقب (اول من آمن) داد .»3
حروف حی
پس از بشرویه ای هفده نفر دیگر نيز به او گروید ند که باب به آنها حروف حی گفت که عبارتند از:
1- ملاحسین بشرویه ای (ملقب به باب الابواب ) 2- میرزا محمد حسن خان براد ر، ملاحسین بشرویه ای (مقلب به سید الشهدا ء ) 3- میرزا باقر، خواهر زاده باب 4- ملاعلی بسطامی 5- ملا بخش قوچانی 6- ملاحسن بجستانی 4 7- سید حسین یزدی 8- میرزا محمد خان روضه خوان یزدی 9- سعید هندی 10- ملاجلیل ارومی 11- ملا محمود خوئی 12- ملا احمد ابدال مراغه ای 13- ملاباقر تبریزی 14- ملایوسف اردبیلی 15- میرزاهادی فرزند ملا عبدالوهاب قزوینی 16- میرزا محمد علی قزوینی۱۷- طاهره قره العین 1 18- محمد علی بار فروش (قدوس ) 2
پس از آن سید علی محمد برای ظهور آماده شد و بنا به روایاتی که امام زمان در مکه ظهور خواهند کرد راهی مکه گردید و یاران خود را برای تبلیغ به شهرهای ایران فرستاد ولی درمکه چون اوضاع را مساعد ندید. و« به جان خود ترسید خاموشی را بهتر دانست .»3
باب سپس به بوشهر آمد و چون دعات وی در شیراز تبلیغات خود را آغاز نموده و در شهر غوغایی به پا شد علماي شیراز فتوای قتل دعات باب را صادر نمود ند و حسینخان حاکم شیراز سید علی محمد را از بوشهر به شیراز آورد (19 رمضان 1261هـ .ق ) و باعلمای شیراز رو برو گردانید ، سید علی محمد در مسجد وکیل شیراز از کار خود اظها ر پشیمانی نمود و توبه کرد .1
حاکم شیراز او را روانه زندان نمود وي مدت شش ماه در زندان بود در این زمان به دلیل شیوع بیماری و با در شیراز وآشفته شدن اوضاع شهر سوارانی از طرف منوچهر خان گرجی والی اصفهان به شیراز آمده و سید علی محمد باب را با خود به اصفهان آوردند. 2 منوچهر خان عده اي از علماء را به حیله وادار به استقبال ازسيد علي محمد باب نمود و او را در منزل امام جمعه اصفهان میرزا سید محمد سطان العلماء خاتون آبادی جای داد. 3 «منوچهر خان آشکار و پنهان از باب در اصفهان پذیرایی می کرد وباب رساله نبوت خاصه خود را به درخواست منوچهر خان در اصفهان نوشت . » 4
مبلغان باب ، مردم را به سوی او دعوت می نمودند . «ملاحسین بشرویه ای در خراسان قره العین در قزوین، حاج محمد علی بار فروش در مازندران وسید یحیی دارابی در فارس . »5 در اصفهان در جلسه ای که علما با سید علی محمد مباحثه نمودند حکم قتل او را به حاکم دادند ، اما منوچهر خان چون طرفدار وی بود ، از اجرای حکم سرپیچی نمود و اظهار داشت که اجرای آن منوط به تأیید حکومت در تهران است در نتیجه علما به حاج میرزا آغاسی نامه نوشته نسبت به اقدامات سید علی محمد و حاکم اصفهان اعتراض نمودند.1 در این زمان منوچهر خان حامی سید علی محمد فوت نمود و حاکم جدید گرگین خان از سید علی محمد روی گردان شد و «در 11 محرم 1263 هـ .ق او را به سوارانی سپرد که به تبریز برده و از آنجا به ما کوکه چند ماه در بند می بود. »2 (از شعبان 1263 تا جمادی الاولی 1264 هـ .ق) 3 وزیر مختار روس(دالگوركي) از بیم آنکه مباد ادر ناحیه مرزی قفقاز هنگامه ای بر پا شود ، تقاضا نمود او را از ماکو دور سازند. پس به قلعه چهریق نزدیک ارومیه آوردند .4 در اینجا «علی محمد شیرازی دعوی قائمیت آل محمد را اظهار کرد. »5
دعات باب در شهرها شروع به تبلیغ نموده در نتیجه با متشرعین درگیر شدند و مورد مخالفت علما قرار گرفتند و محمد شاه ناچاراً طی نامه ای از ناصر الدین میرزا در تبریز درخواست نمود تا جلسه مناظره ای تشکیل داده و تکلیف باب را روشن سازند ولی در اجرای حکم تعجیل نشود تا اولیا ء دولت در این باره تصمیم بگیرند ناصر الدین میرزا دستور داد تا سید علی محمد را از زندان چهریق به تبریز آورده و در جلسه ای با علما مناظره نمود پس از پایان جلسه ناصر الدین میرزا از علما خواست تا نظر دهند برخی فتوا به کفر او داده لزوم قتلش را واجب شمردند و بعضی هم حکم به سفاهت و دیوانگی او دادند ، سرانجام «به حکم علمای اعلام حاجی ملا محمود و شیخ الاسلام ، ملا زمان ایشان سید را چوب بسیاری زدند و می گفت غلط کردم و خطا کردم و گه خوردم و توبه کردم تا مستخلص شد. »1 پس از نوشتن توبه نامه دوباره به زندان چهریق منتقل شد وناصر الدین میرزا دستور داد تا به کسی اجازه داده نشود با او ملاقات کند.
پس از مرگ محمد شاه و روی کار آمدن ناصرالدین شاه شورش با بیان در شهرها ادامه یافت میرزا تقی خان امیر کبیر جهت فروکش نمودن این شورشها دستور داد تا «سلیمان خان افشار به جانب آذر بایجان رفته تا باب را از قلعه چهریق آورد ه به معرض هلاک در آورد، سلیمان خان افشار باب وملامحمد علی و سید حسین را به خانه میرزا باقر امام جمعه تبریز و ملامحمد ممقانی وآقا سید علی زنوزی برد . »2 و فتوای قتل آنان ر اگرفت و صبح زود «دوشنبه بیست و هفتم شعبان 1265 هـ. ق3 که روز پایان عمر آن مردود بود آن را با محمد علی نام تبریزی »4 مغلولا از کوچه و برزن که مشاهده مرد وزن بود عبور داده به میدان تبریز آوردند چند دسته از دلاوران فوج بهادران حاضر باش نموده هدف گلوله اش ساختند .5
سید علی محمد نخست هیچگونه ادعایی جز با بیت نداشت و حتی کسانی را که به او نسبت وحی و پیغمبری مي داد ند، کافر دانسته و از آنها بیزاری جسته و خود را حافظ و نگهبان دین اسلام و تابع قرآن در تفسیر سوره کوثر نوشته اما کم کم بیماری اندیشه و پاره ای مسائل سیاسی سبب شد سخنان پیشین خود را ناگفته انگاشته و به نوشتن کتاب بیان بپردازد. 1 و مدعی پیامبری گردد .
باب بیش از شانزده اثر تألیف نمود.2 وی عقیده داشت با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن ، بپا شده است و «خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را من یظهره الله خوانده وگفت باید او را بزرگ شمرد از او معجزه و حجت نخواست و هر چه از حرفهای من بپسندد مقبول و هر چه نپسند مردود است . »3این سخن باب موجب شد تا عده ای ادعای من یظهره اللهی نمایند ، «حسین میلانی معروف به حسین جان ، میرزا اسدالله ملقب به دیان ، سید کورهندی ، میرزا عبدالله متخلص به غوغا ، حاج میرزا موسی قمی ، میرزا محمد زرند ی معروف به نبیل ، هاشم کاشانی و سرانجام حسینعلی نوری از جمله این افراد بودند. » 4
جانشین باب
باب یک سال قبل از اعدام ، «یکی ازیاران خود میرزا یحیی معروف به صبح ازل رابه جانشینی خویش برگزید . »5 میرزا یحیی نوری پس از اعدام سید علی محمد به صورت پنهانی زندگی می کرد و برادر ناتنیش میرزا حسینعلی نوری کارهایش را انجام می داد تا اینکه در «23 شوال 1268 هـ .ق »1 بابيان قصد ترور ناصر الد ين شاه نمودند به همين جهت بابيان تحت تعقيب قرار گرفته و گروهي دستگير و اعدام گرديدند .
جانشین باب، میرزا یحیی(صبح ازل ) به صورت مخفیانه از کشور خارج شد وبه بغداد رفت ، اما برادرش حسینعلی نوری توسط ماموران حکومتی دستگیر ومدت چهارماه زندان بود تا سرانجام «به دستیاری سفیر روس میرزا حسینعلی بهاء »2 از زندان آزاد گردید و با نماینده آن سفارتخانه به بغداد سفر کرد. 3
مدت ده سال 4 صبح ازل وبهائیان در بغداد بودند و به دلیل ایجاد ناامنی برای شیعیان واقدامات خرابکارانه به درخواست دولت ایران بهائیان به استانبول فرستاده شدند. در استانبول بیش از چند ماهی نماند ند ، دو لت عثماني همه را به ادرنه فرستاد .در اینجا بود که میرزا حسینعلی دعوت من یظهره اللهی آشکارگردانید.5 پس از آن اختلاف بین دوبرادر موجب گردید تا دولت عثمان میرزا یحیی را با خاندان و پیروانش به جزیره قبرس که در دست دولت عثمانی بود فرستاده و بهاء را با خاندان و پیروانش به عکا روانه گردانیده و پیروان بهاء نام نوین بهایی پیدا کردند .
« پس از ادعای بهاء الله برادر ازل 1 با بیان به دو دسته مهم ازلی و بهایی تقسیم شدند . »2 و بهاء اعلام کرد آنکس که می بایست پدید آید منم ، خود باب یک مژده رسانی برای پیدایش وظهور من بود. او رسالت داشت ظهور مرا به مردم نويد دهد و بس و اینکه ازل در این چند سال جانشین باب و پیشوای با بیان نشان داده شده به این جهت بوده که افکار مردم بدان سوی معطوف گردد. و من جایگا هم از دیده ها بد ور بماند تا از گزند و آسیب های احتمالی به دور بمانم .
پس از ورود بهاء به عکا مدتی را به تقیه رفتار نمود وخود را مسلمانی معتقد و نماز می خواند و روزه می گرفت به مسجد می رفت و نماز جمعه را به امامت اهل سنت به جای می آورد و دیری نگذشت که «خود را نه تنها برانگیخته خداوند بلکه دعوی خدایی می نمود. »3
بهاء به کمک پسر بزرگش میرزا عباس کار تبلیغ را آغاز نمود وطرفدارانی پیدا نمود و در مدت بیست و سه سال در عکابه نوشتن کتاب اقدس پرداخت .که آن را «ناسخ گویند وظایف و تکالیف اهل بهاء از اوامر واحکام وحلال وحرام بیان کرده و بسیاری از احکام بیان را فی الجمله تغییر وتبدیل و گاهی جرح وتعدیل نمود.»4
کتاب اقدس سه قسم است : مطالب اول احکامی از قبیل صوم و صلوه و حقوق و زواج وارث وحلیت و حرمت وامثالهم ، دوم آدابی از قبیل نظافت و حمام وشست و شو اکل وشرب وتعلیم وتربیت و امثالهم ، سوم خطاباتی بملوک و سلاطین و بلاد اراضی واقوام وامثالها ،1 بهاء الله چون سخنان بنیانگذار بابیه را مایه رسوایی دید دستور داد هر چه از باب به دست آید از بین ببرند ونگذارند به دست مردم بیفتد . با زیاد شدن بهائیان آنها خود را جوهر وثمره عالم وجود سائرین راهیا کل معطله واشخاص مهمله فرض می کنند و در باطن بنظر حقارت وخفت به خلق می نگردند2 و «عقیده دارند روزیکه اهل بهاء در اجرای مراسم وتعالیم خود آزاد شوند روی زمین جنت الهی شده عالم طبیعت د ار السلام خواهد شد. »3آنها بهاء را مظهر حق دانسته می گویند هر چه بگوید و هر حکمی بنماید و هر کاری بکند و لو مخالف عقل و عرف وفطرت وادب وبدیهيات باشد مختار است.
اعتقادات بابیان
«زیارت خانه حج البیت برای تمام مومنین ذکوری که استطاعت آن را دارندواجب است. »[4] «نماز نه رکعتي هنگام زوال و در صبحها و شامها بر آن ها واجب است و در نماز سجد ه بر هر چیز پاکی جایز و نماز وروزه از اول بلوغ بر آنها واجب وکسی که آب ندارد پنج مرتبه بگوید بسم الله الاطهر، آنگاه شروع به نماز کند .نماز جماعت و آیات بر بهائیان برداشته شده وحج بر زن ها واجب نیست ، استعمال ظروف طلا و نقره مباح است ، بر هیچ گناهی حد جاری نمی گردد و زناکار باید به بیت العدل نه متقال دیه بدهد ودر صورت تکرار دو برابر باید بپردازد .گوش دادن به غنا مباح است ، آب نطفه پاک است ، کسی که صد مثقال طلا داشته باشد باید نوزده مثقال آن را برای خالق زمینی وآسمان بدهد .ازدواج با زن پدر حرام است . نوشتن وصیت نامه واجب است ، دو عید دارند یکی روز ولادت بهاء و روز بعثت باب ، تعداد ماهها نوزده ماه است ، مردگان را باید در صندوق بلور ،سنگهای قیمتی و چوب محکم بگذارند پس از نوزده سال باید اثاث منزل نو گردد . برای قتل غیر عمد باید دیه بپردازد .. قتل وزنا وغیبت و افترا بر آنها حرام گشته ، نکاح بر شما واجب و برحذر باشید که از دو زن تجاوز نکنید .1 حکم نجاست از همه چیز برداشته شد ، ربا حلال است و جزای مرد دزد داغ زدن بر صورت او و ازدواج بین پسر و دختر یازده سالگی است .2
سیاست کشورها در قبال بابیان
سیاست کشورهای خارجی نسبت به بابيان فرصت طلبانه بود بود اگر چه جنبش با بیگیری را در ایران روس یا انگلیس پدید نیاوردند ولی پس از پدید آمدن از آنان به سود جوئی پرداختند. 1
اولین حمایت دولت روسیه از این گروه ، منوچهر خان گرجی از عمال روسیه حاكم اصفهان علی محمد شیرازی را از شیراز به اصفهان آورد.2 در اقدامی دیگر «امپراتوری روسیه حضرات بهایی را در عشق آباد تقویت و آزاد نموده اجازه ساختن مشرق الاذکار داد .»3
پس از سوء قصد به ناصر الدین شاه بهاء دستگير و زنداني شد، ولی به خواهش کنسول روس از زندان آزاد شد .4 و به همراه مامورانی به بغداد تبعید گردید . د ولت عثمانی نیز در پی بهره برداری سیاسی از بهائیان در بغداد برآمد وبرای سرکوب شیعیان از آنها استفاده نمود. 5
انگلیسها در ایران برای ایجاد تفرقه به حمایت از بابیان و بهائیان می پرداختند و در شهرهای ایران سعی می نمود در اجرای سیاست تاسیس مدارس ، «برای اداره کلاسها بیشتر از استاد کاران بابی بظاهر مسلمان استخدام وبکار گر فته شود ودولت انگلستان از صرف هر گونه هزینه ای در این باره کوتاهی نمی کرد. »6 در عثمانی انگلیسی ها خصوصاً در جنگ جهانی اول از کمک های عبدالبهاء برای جدا نمودن فلسطین و شکست دادن ارتش عثماني برخوردار شده « درحیفا عبدالبهاء ولردالمبی دیدار کرده وبه دریافت نشان از امپراتوری انگلستان نائل شد . »1
پس از آنکه انگلستان سرزمین فلسطین رابه یهودیان داد سران بابی وبهائی بادولت اسرائیل روابط حسنه ای با هم پیدا نمودند چنانکه گفته شد ، دولت اسرائیل مورد تأیید سران بابی قرار گرفت واسرائیل هم اجازه داد بهائیان دست به تبلیغ وبوجود آوردن سازمانها وتشکیلات تبلیغی بپردازند 2 پس از حمایتهای انگلیس و همکاری بهائیان با اسرائیل ، امریکا به حمایت از آنها اقدام نمود وایران هم در عصر محمد رضا پهلوی به تآکید امریکایی ها در ایران فعالیت خود را تشدید کرده و در راس حکومت وادارات نفوذ کردند امروز سرمایه های امریکایی با حمایت سران صهیونیسم در جهان به احداث مراکز جهانی وتبلیغی مبدل گردیده است.3
نتيجه
آنچه که زمینه ساز حرکت بابيان ازآغاز تا امروز گردیده وبه شکلهای گوناگون و با اصلاحات زیادی نمایان شده ، در اثر ظلم و ستم عصر قاجاریه وفقر اقتصادی مردم و فشارهایی که بر مردم وارد می شد وامید شیعیان به ظهور مهدی و رفع ظلم و ستم برقراری عدالت زمینه را برای ادعای مهدویت فراهم نموده بود واز سوی دیگر روس وانگلیس برای ایجاد تفرقه بین ملت ایران برای جلوگیری از اتحاد مردم علیه سلطه استعماری آنها وفرصت طلبی و ناآگاهی و استبداد بودن برخی علما و روحانیون در آن عصر و نیز حمایت برخی از سران حكومت در کشور برای سوء استفاده از این حرکت در سرکوب وعقب راندن روحانیون و استفاده از این حرکت در تعدیل قدرت بلامنازع علما در آن عصر و از همه موثرتر ناآگاهی جهل و بی سوادی مردم از اوضاع و روزگار وکم اطلاعی مردم از مسائل دینی زمینه و بستر مناسبی برای این حرکت بوجود آورده بود و با توجه به اینکه هرحرکتی برای استقبال وهمراهی عامه مردم می بایست رنگ وبوی مذهبی داشته باشد واز طرفی سیاست های اشتباه سران حکومت به جاي اصلاح امور و رسيدگي به مشكلات مردم به زندانی واعدام سيد علي محمد باب مبادرت نمودند که او را جاودانه ساخت و طرفدارانش را بیش از بیش به مقابله با دولت و روحانیون در آن عصر سوق داد.
پس از باب ، سیاست ها ومنافع سودجویانه انگلیس ،اسرائیل وامریکا به حمايت از بهاييان پرداخت كه همين امرموجب شك و ترديد و بد بيني مردم نسبت به اين گروه گرديده است .
پی نوشت
1- ر.ك . ابوتراب هدایی، بهائیت دین نیست ، چاپ سوم ، انتشارات فراهانی ، تهران ، 1349 ، ص 22.
***********************
1 - مرتضی احمد آرام ، تاریخ ونقش سیاسی رهبری بهایی ، دارلکتب اسلامیه ، جلد 3 ، تهران ، 1336 ،ص 8 .
2 - فریدون ُ آدمیت ، امیر کبیر و ایران ، چاپ هفتم ، انتشارات خوارزمی ، تهران ، 1362 ، ص 443.
3 - بهرام افراسیابی ، تاریخ جامع بهائیت (نوماسونی ) چاپ پنجم ، انتشارات سخن ، تهران ، 1374 ،ص 5.
*************************
1 - محلی در شرق عربستان نزدیک القطیف .
2 - سید محمد بافر نجفی، بهائیان ، انتشارات طهوری ، تهران ، 1357 ، ص3 .
3 -عالم برزخ (Huryalya ، هورقلیا از کلمه هبل قرنئیم عبری گرفته شده به معنی هوای گرم و بخار قرنئیم به معنی تشعشع بخار است ، نخستین کسی که پس از اسلام این کلمه را به کار گرفت شیخ اشراق سهرورد ی587- 549 هـ.ق در حکم الاشراق بود وشیخ احمد احسائی اصطلاح را از پیروان صائبی در خلال اقامتش در بصره فرا گرفت. )
4 - احمد کسروی ، بهائگیری ، انتشارات تمدن ، تهران ، بی تا ،ص 25.
**************
1 - افراسیابی ، پیشین ،ص 7.
2 - سیمین رشیدی ، چگونگی شکل گیری و گسترش شیخیه از دیدگاه تاریخی در ایران دوره ی قاجار ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، به راهنمایی خانم دکتر سهیلا ترابی ، دانشگاه آزاد نجف آباد ، 1382 ، ص 72.
3 - کسروی، پیشین ، ص 5 .(افراسیابی ، سال فوت وی را بین 1241 تا 1246 هـ .ق نوشته است ، افراسیابی ، پیشین ، ص 48)
4 - برخی تولد او را 1212 هـ .ق نوشته اند (مهدی با مداد ، شرح حال رجال ایران، جلد 3 ، انتشارات زوار ، چاپ چهارم ، تهران ، 1371 ،ص 138)
*******************
1 - نجفی ، پیشین ،ص 91.
2 - کسروی ، پیشین ص 29.
3 - پس از مرگ شیخ پسرش حاجی میرزا موسی و پس از وی اقا میرزا علی (ثقه الاسلام ) درسال 1330 هـ .ق روز عاشورا توسط روسها اعدام شد.
4 - فضل الله ، مهتمدی ، خاطرات صبحی ، ، چاپ دوم ، انتشارات سروش تبریز 1343 ص 22 و رشیدی ، پیشین ،ص 122.
5 - حاج کریم خان قاجار بواسطه نفوذي كه در دربار داشت تمول هنگفت و بستگان زیاد از سایر شاگردان و مدعیان پیشوایی شیخیه جلوتر افتاد. (بامداد، پيشين،جلد3 ، ص 1380)
6 - ر. ك . نجفی ، پیشین ، ص 145.
****************
1 - محل شیشه گری از محله های قدیم شیراز نزدیک به حرم شاهچراغ است ، منزل باب چون کعبه آمال بابیان شده بود وموجب درگیری بین شیعیان و بابیان به درخواست علما توسط شهرداري ويران و خيابان گرديد .
2 - ر . ك ،رضا ، سلطان زاده ، سیری در کتابهای بهائیان جلد 2، گلبهار یزد ، یزد ، 1353 ،ص 2.
3 - افراسیابی ، پیشین ص 70 ، نقل از تاریخ بليل تألیف نبیل زرندی ص 64.
4 - میرزا مهدیخان ، زعیم الدوله تبریزی ، مفتاح باب الباب ، ترجمه حاج شیخ حسن فرید گلپایگانی ، چاپ دوم ، کتابخانه شمس ، تهران ، 1342 ، ص 71. (هدف عبدالبهاء از این جمله آن بود که بگوید باب همچون پیامبران گذشته بوده وآنچه گفته ونوشته از علم لدنی و خدادادی او بوده است )
5 - ر.ك ، نور الدین ، چهاردهی ، باب کیست وسخن او چیست ؟ انتشارات فتحی ، تهران 1363 ،ص 32
6 - ر.ك ،زعیم الدوله تبریزی ، پیشین ،ص 73.
***************************
1 - میرزا محمد ، تنکابنی ، قصص العلما ، انتشارات علمیه اسلامیه ، تهران ، بی تا ، ص 56.
2 - کسروی ، پيشين ،ص 36.
3 - ر.ك ، نجفی ،پيشين ، ص 162.
4 - ر.ك ،افراسیابی ، پیشین ، ص 92.
*************************
1 - بنا به گفته سید علی محمد «فادخلوا البیوت من ابوابها » از درهای خانه ها باید وارد شوید وئ حدیث انا مدینه العلم و علی بابها ، من شهرعلم و علی در آن است و همانطور که رسیدن به خدا ی تبارک و تعالی جز از طریق رسالت و ولایت ممکن نیست رسیدن به این مراتب جز از طریق واسطه مشکل و غیر ممکن و من همان واسطه گر ودری برای رسیدن به امام قائم هستم باب امام دوازدهم شیعیان یا ذکرا ویعنی واسطه میان امام ومردم (عبدالحسین آیتی ، کشف الجیل ، جلد1 ، چاپ ششم ، بی نا ، تهران ، 1326 ، ص 8 .)
2 - اولین بار در کاظمین ، سید علی محمد . باب دعوی رسالت خود را اشکار کرد حکومت عثمانی امر به کشتن او داد ، کنسول ایران واسطه شد و درخواست نمود چون این شخص از اتباع شاه ایران است باید به زادگاه خود فرستاد شود. (لیدی شیل ، خاطرات شیل ، ترجمه حسن ابوترابیان ، نشر نو ، تهران ، 1362 ص 126)
3 - افراسیابی ، پیشین ،ص 96.
4 - ملاحسن بجستانی .چندی بعد از باب برگشت وتوبه نمود. (اعتضاد السلطنه ، فتنه باب با توضیحات عبد الحسین نوایی ، چاپ سوم ، انتشارات بابک ، تهران 1362 ،ص 113)
**************************
1 - قره العین ، نامش فاطمه وکنيه اش ام سلمه و لقبش زکیه (لقب طاهره را باب به او داد ) در 1233 هـ .ق در خانواده ای مذهبی و روحانی متولد شد عموی وی ملامحمدتقی ممقانی بود (همان کسی بود که با شیخ احمد احسائی مباحثه نمود و او را تکفیر نمود) فاطمه هوش وفراستی عجیب داشت ودرعلوم دینی تحصیل نمود وی سپس به ازدواج ملامحمد فرزند ملامحمدتقی عمویش در آمد وی به آیین شیعیه گروید و با سید کاظم رشتی مکاتبه می نمود و بزودی بر اثر مباحثه با همسر و پدرشوهرش از او جدا گردید و راهی کربلا شد . در آنجا پس از مرگ سید کاظم رشتی بود که شاگردانش دنبال قائم می گشتند به ملاحسین بشرویه ای که راهی فارس بود ، گفت اگر به مقصود رسیدی مرا از نظردور مدار و ملاحسین بشرویه ای پس از ایمان آوردن به سید علی محمد او را بانامه باخبر ساخت و او از آن پس مبلغ باب گردید. چون مردم کربلا عليه او شورش نمودندحاکم کربلا او رابه بغداد فرستاد. در بغداد نیز شروع به تبلیغ نمود و ازعلما شیعه و سنی خواست تا با او مباهله کنند به همین دلیل او را از عراق بیرون کرده به ایران فرستادند. به هر شهری مي رسید غائله ای بر پا نمود همدان ، کرمانشاه ، قزوین ،در قزوین به دستور او عمویش ملا محمد تقی ممقانی را با بیان به قتل رسانیدند و از آنجا راهی خراسان که در ناحیه بدشت، قره العین دستور کشف حجاب و برداشته شدن تکالیف شرعی داد وخود با محمد علی بار فروش جمع شدند و به دنبال شورش بابیه وی در درگیری با نیروهای دولتی اسیر و به تهران آورده شد ، ناصر الدین شاه حاج ملاعلی کنی و حاج ملامحمد اندرمانی را برای هدایت او فرستاد اما او حاضر به توبه نشد در نتیجه به دستور شاه دستمالی به گردنش بسته او را خفه کرده و جسد او را در چاهی انداخته و چاه را با خاک پر نمودند. (اعتضاد السلطنه، پیشین ص 189- 173 ) وبه قولی دیگر زنده ، زنده سوزانده شد .(اورسل ، ارنست،سفرنامه اورسل، ترجمه علی اصغر سوری،تهران،1353 ،ص 286 و چهار دهی ، پیشین ،ص 93) و فوریه ، سه سال در دربار ایران ، ترجمه عباس اقبال به کوشش همایون شهیدی ، جلد سوم ، دنیای کتاب ، تهران ، 1368، ص 157
2 - اصطلاح حروف حی ساخته سید علي محمد باب است وطبق حرف ابجد ح = 8 و ی = 10 که هیجده نفر اشخاصی بودند که نام برده شد . با خود باب 19 یعنی واحد اول . ( چهاردهی ، باب کیست و سخن او چیست ؟ ، پیشین ،ص 55)
3 - کسروی ، پیشین ، ص 37 ، (برخی چنین اعتقاد دارند باب به حجاز سفر نکرد و در داخل مکه معظمه نشد ، زیرا دریا طوفانی شد وباب از غرق در دریا ترسید به این جهت با پیروان خود در بندر بوشهر از کشتی پیاده شد . افراسیابی ، پیشین ، ص 126)
**********************
1 - ر.ك ،سلطان زاده ، پیشین ،ص 2.و.ر.ك،اعتضاد السلطنه ، پیشین ،ص 236
2 - اقدام منوچهر خان گرجی تازه مسلمان شاید برای مقابله با قدرت بی چون و چرای علما در اصفهان بوده است.
3 – ر.ك ، بامداد ، جلد 2، پیشین ، ص 475
4 - سلطان احمد میرزا ، عضدالدوله ،تاریخ عضدی ، باتوضیحات عبدالحسین نوایی ، نشر علم ،تهران ، 1367 ،ص 244.
5 - زعیم الدوله تبریزی ، پیشین ، ص 1.
*********************
1- ر.ك،اعتضاد السلطنه ، پیشین، ص 18.
3- ر.ك ، افراسیابی ، پیشین ، ص 151.
4- ر.ك ،آدمیت ، پیشین ،ص 246 .(باب آن را با تطبیق عدد ابجد جبل شدید نامید اعتضاد السلطنه ، پیشین ،ص 238)
***********************
1- میرزا تقی خان، لسان الملک ، ناسخ التواریخ ، به کوشش محمد باقر بهبودی ، جلد 3، انتشارات اسلامیه ، تهران ، بی تا ،ص 130
2- اعتضاد السلطنه ، پیشین ،ص 30
3 – به گفته بابيا ن 28 مرداد 1266 ه.ق ( نجفي ، پيشين ،ص247 )
4 - سید حسین یزدی ملقب به عزیز وکاتب البیان توبه کرد و به روی میرزاعلی محمد خدوانداخته او را لعن کرد از مرگ رهایی یافت ، اما دوباره از عقیده خودعدول کرده در تهران با سلیمان خان در 1268 هـ .ق کشته شد . (با مداد ، پیشین ، جلد 2، ص 479)
5- ر.ك ،محمد جعفر ، خورموجی، حقایق الاخبار ناصری ، به کوشش حسین خدیوم ، چاپ دوم ، نشر نی ، تهران ، 1363 ،ص 76. جسد باب پس از مرگ قریب پنجاه سال درایران به صورت مخفیانه پنهان شد تا اینکه در سال 1316 هـ .ق (1278 هـ .ش ) به دستور بهاء در کوه کرمل در تابوت مرمر دفن شدکه زیارتگاه بهائیان است (چهاردهی ، پیشین ص 38 )
**************************
1 – ر.ك ،هدایی ، پیشین ،ص 46
2 - 1- رساله العبدلیه 2- خطبه فی جده 3- خطبه فی کنگان 4- خطبه فی مصیبه الحسین 5- خطبتا فی ابوشهر 6- خطبه فی عید الفطر 7- تفسیر سوره یوسف 9- تفسیر سوره والعصر 10- رساله نبوت خاصه 11- کتاب قیوم الاسما 12- فروغ عدلیه 13- اسماء کل شی 14- کتاب ادله سبعه 15- کتاب الروم 16- کتاب بیان (افراسیابی ، پیشین صص 283- 281) و نجفی ، پیشین ، ص 198
3 - هدایی ، پیشین ،ص 135
4 - چهاردهی ، پیشین ،ص 208 وهدایی ، پیشین ،ص 136
5 - سلطان زاده ، پیشین ،ص2
**************************
1 - پانزدهم اوت 1852 .( کارلا ، سرنا ، مردم و دیدنیهای ایران ، ترجمه غلامرضا سمیعی ، نشر نو ، تهران ، 1363 ، ص 408.و (هیجدهم شوال 1268 هـ .ق آدمیت ، پیشین ،ص 455 ) درسال 1267 هـ .ق قبل از این با بیان قصدترور امیر کبیر ، ناصر الدین شاه و امام جمعه را داشتند ، اما امیردر میان با بیان خبر رسانی داشت و توانست از توطئه 1267 پیش از وقت پرده بردارد .آدمیت ، پیشین ، ص 347 .(تیرزدن به ناصر الدین شاه مسلم است که از دستور بهاء بوده ، آیتی ، عبدالحسین ، پیشین ،ص 35.)
2 - لقب بهاء را قره العین به میرزا حسینعلی داد. هدایی ، پیشین ،ص 55و آیتی، پیشین ،ص 21.
3 – ر. ك ،احمد آرام ، پیشین ،ص 25 وکسروی ، پیشین ،ص 56.
4 - مدت توقف بهاء در بغداد دواز ده سال بود. زعیم الدوله تبریزی ،پیشین ،ص 224
5 – ر.ك ، کسروی ، پیشین ،ص 59 و ر.ك ،اسماعیل ، راثین ، انشعاب در بهائیت ، موسسه تحقیقی راثین ،تهران 1357، ص 83.( با آنکه در باب 13 از واحد سوم بیان موعد ظهور من یظهره الله را دو هزار سال پس از فوت خویش برآورد نموده است . ر.ك ،افراسیابی ،پیشین ،ص 317)
*****************************
1 - صبح ازل لقبی بود که سید علی محمد باب به میرزا یحیی جانشین خود داد و القاب دیگر وی حضرت ثمره و وحیدمي باشد . فضل الله، مهتدی ، پیام پدر، چاپ چهارم ، امیر کبیبر ،تهران 1356 ص 12.
2 - مهتدی، خاطرات صبحی ، پیشین ،ص 20. و جواد تهراني ، بهایی چه می گوید ، ج اول ، چاپ دوم ، بی نا ، مشهد ، 1341 ،ص 7.
3 - افراسیابی ، پیشین ،ص 21.
4 - مهتدی ، خاطرات صبحی ، پيشين ، ص 5.
*************************
1 - ر. ك ،آیتی ، پیشیین ،ص 84 . (دیگر تالیفات بهاء کتاب ایقان ،استدالال به حقانیت سید باب ، رساله هفت وادی در سیر وسلوک بروفق مشرب متصوفه ،کلمات مکنونه شامل مواعظ ونصایح و بدیع دراعتراض به اعمال ازل . مهتدی ، خاطرات صبحی ،پيشين ،ص 24. )
2 – بهاييان خود چنين نظري ندارند و مي گويند همه اديان و مردم قابل احترامند. (مصاحبه با بهاييان يزد .)
3 - مهتدی ،خاطرات صبحی ،پيشين ، ص 17.
[4] - ادوارد براون ، یک سال در میان ایرانیان ، ترجمه ذبیح الله منصوری ،ج2 ، بی نا ، بی جا ، بی تا ،ص 425.
********************
1 – ر . ك ، زغیم الدوله ، پیشین ،صص 287 – 254 و ر . ك ،افراسیابی ، پیشین صص 518- 465.
2 – ر . ك ، هدایی، پیشین ،صص 162- 151.
**********************
1 – ر. ك، کسروی ،پیشین ، ص 121
2 - ر.ك ،نجفی ، پیشین ، ص 616
3 - آیتی ، عبدالحسین ، پیشین،ص 62.
4 – ر.ك ، نجفی ، پیشین ،ص 639.
5 – افراسيابي ، پيشين ، ص ، 18 .
6 - دکتر ویلز ، ایران در یک قرن پیشین ، ترجمه غلامحسین قراگوزلو ، اقبال ،تهران ، 1368 ص 203.
***************************
1- مهتدی ،پيشين، پیام پدر ،ص 137.
2- ر.ك ،راثین ، پیشین ،ص 168. و ر.ك ،نجفی ، پیشین ،ص 684
3- ر.ك ،افراسیابی ، پیشین ،ص 1. 6 و،ر.ك ، نجفی ، پیشین ،ص 701
********************************************************************
منابع تحقيق
1- آدميت ، فريدون ، اميركبير و ايران ، چاپ هفتم ، خوارزمي ،تهران ، 1362 ه.ش .
2- آيتي عبدا لحسين ، كشف ا لحيل ، 2جلد ،چاپ ششم ، بي نا ،تهران 1326.
3- احمد آرام ، مرتضي ، تاريخ و نقش سياسي رهبران بهايي ، 3جلد ، دار الكتب اسلاميه، تهران 1336.
4- افراسيابي ،بهرام ، تاريخ جامع بهاييت ( نوماسوني ) چاپ پنجم ، انتشارات سخن، تهران ، 1374.
5- اعتضاد السلطنه ، فتنه باب ، توضيحات عبدا لحسين نوايي ، چاپ سوم ، بابك ، تهران،1362 .
6- اورسل ، ارنست ، سفرنامه اورسل ، ترجمه علي اصغر سيدي ، شركت افست ، تهران،1353.
7- بامداد مهدي ، شرح حال رجال ايران ، جلد 2 و 3 ، چاپ چهارم ، زوار ، تهران ،1371.
8- براون ، ادوارد ، يك سال در ميان ايرانيان ، ذبيح الله منضوري ، 2 جلد، بي نا ، بي جا ، بي تا .
9- تنكابني ، ميرزامحمد ،قصص ا لعلماء ، انتشارات علميه اسلاميه ، تهران، بي تا .
10- تهراني ، جواد ، بهايي چه مي گويد؟ ، چاپ دوم ، چاپخانه خراسان ، مشهد، 1341.
11- چهار دهي ، نور الدين ، باب كسيت و سخن او چيست ، انتشارات فني ، تهران، 1363.
12- خورموجي ، محمد جعفر ، حقا يق الاخبار ناصري ، به كوشش حسين خديوجم ، چاپ دوم ، نشرني ، تهران، 1363.
13-رايين ، اسماعيل ، انشعاب در بهاييت پس از مرگ شوقي رباني ، موسسه تحقيقي رايين، تهران57 13
14-رايت،دنيس ، ايرانيان در ميان انگليسي ها ، ترجمه ، كريم امامي ، چاپ دوم ، نشرنو ، تهران.368 .
15- رشيدي ، سيمين ، چگونگي شكل گيري و گسترش شيخيه از ديدگاه تاريخي در ايران دوره قاجاريه ، استاد راهنما ،خانم دكتر سهيلا ترابي ، پاياننامه فوق ليسانس،دانشگاه آزاد نجف آباد ، 1382.
16-زعيم الدوله تبريزي ، ميرزا محمد مهديخان ، مفتاح باب الابواب ، مترجم حاج شيخ حسن فرزند گلپايگاني، چاپ دوم ، كتابخانه شمس ، تهران.1342.
17- سرنا ، كارلا ، مردم و ديدني هاي ايران ، غلامرضا سميعي ، نشر نو ، تهران.1363.
18سلطان زاده ، رضا ،سيري دركتابهاي بهاييت ، 2جلد ، گلبهار يزد ، يزد.1352.
19-شيل، ليدي ، خاطرات ليدي شيل ، مترجم حسن ابوترابيان ، نشر نو ، تهران.1362.
20- عضد الدوله،سلطان احمد ميرزا ،تاريخ عضدي ، با توضيحات عبدالحسين نوايي ، نشر علم ، تهران ، 1367.
21- فريد گلپايگاني ،حسن ، ترجمه مفتاح باب الابواب (تاريخ باب و بهاء)،انتشارات فرخي ،تهران ، بي تا.
22- فوريه ،سه سال در دربار ايران ، ترجمه عباس اقبال ، به كوشش همايون شهيدي ،چاپ سوم ،خانه كتاب ،تهران 1368 .
23- كسروي ، احمد ،بهاييگري ،انتشارات تمدن ، تهران ،بي تا.
24- لسان الملك ، ميرزا تقي ،ناسخ التواريخ ، به كوشش محمد باقر بهبودي 3جلد ، انتشارات اسلاميه ، تهران ، بي تا .
25-مصاحبه با چند تن از بهاييان يزد ، فروردین ماه ، 1388.
26- مهتدي ، فضل الله ، (معروف به صبحي ) پيام پدر ، چاپ چهارم ، انتشارات اميركبير ، تهران ، 1356 .
27- مهتدي ، فضل الله ، (معروف به صبحي) خاطرات صبحي ، انتشارات سروش ، تبريز ، 1343 .
28- نجفي ، سيد محمد باقر ، بهاييان ، كتابخانه طهوري ، تهران ، 1357 .
29-ويلز ، دكتر ، ايران در يك قرن پيش ، ترجمه غلامحسين قراگوزلو ،انتشارات اقبال ، تهران ، 1368 .
30- هدايي ، ابو تراب ، بهاييت دين نيست ،چاپ سوم ، انتشارات فراهاني، تهران ، 1349 .
تاريخچه سازمان پيشآهنگي ايران
پيشآهنگي براي اولين با در سال1304شمسي، توسط آقاي ميرزا احمدامين زاده در ايران تأسيس شد و با وجود مشكلات و موانع فراوان و با كوشش ايشان، تا حدود سال 1310 فعاليتهاي آن ادامه يافت. درحدود سال 1310 ايشان به عراق مسافرت كردند و پس از آن مدتي آقاي سيدرضا اخوي سرپرستي پيشآهنگي را عهده دار شدند.
سال 1313 ترويج پيشآهنگي مورد توجه دولت قرار گرفت و وزارت فرهنگ مآمور اجراي آن شد و با طرح جديدي شروع به فعاليت نمود. در مهر ماه همان سال مسترگيبسن، متخصص آمريكايي، براي سرپرستي تربيت بدني و پيشآهنگي به ايران دعوت شدند.
اولين دورة كلاس مربيان پيشآهنگي خرداد ماه 1314 با شركت 40 نفرازمربيان تهران و44 نفر از مربيان شهرستانها به مدت 15 روز تشكيل شد، محل اين اردو در منظريه (اردوگاه شهيد باهنر) بود.
در طول تعطيلات تابستان همان سال مقررات و آيين نامههاي لازم براي اجراي پيشآهنگي در رسدهای پيش آهنگي يعني سفر به ژرفاي تاريخ انسان ها و تمدن هاتهيه و تدوين شد و فعاليت هاي پيش آهنگي روز به روز در تمام شهرستانهاي كشورتوسعه يافت ولي با شروع وقايع شهريور1320 اين فعاليتها متوقف شد و طي يازده سال جز در يكي دو دسته كوچك، فعاليت پيشآهنگي به چشم نميخورد. علاقه مندي و فعاليت آقايان ابراهيم صدري و جليل كتبيهاي و ساير دوستانشان در اين دورة فترت قابل تمجيد و ستايش است. سال 1332 زندهياد آقاي دكتر حسين بنائي كه تحصيلات عالي خود را در رشتة تعليم و تربيت، روانشناسي و تربيت بدني درآمريكا به پايان رسانيده بود، مأمورتجديد سازمان پيشآهنگي ايران شد. زنده ياد آقاي دكترحسين بنائي كه دردورة قبل نيزاز مربيان شايسته و علاقهمند بود با ايمان و علاقه فراوان فعاليتهاي پيشآهنگي را آغازنمودند و در آذرماه سال 1332 با تشكيل اولين كلاس مربيان پيشآهنگي، نهضت جديد پيشآهنگي ايران آغاز شد. پيشآهنگي ايران درآغاز اين دوره با مشكلات اجتماعي و موانع بسيار روبه روبود، ولي با علاقه مندي و پشتكار، آقاي دكتر بنائي و همكاران ايشان، در سراسر كشور بر مشكلات و موانع مسلط شدند و موفقيتهاي پيدر پي به شرح زير نصيب سازمان ملي پيشآهنگي ايران شد. سال 1334 سازمان ملي پيشآهنگي ايران از طرف دفتر بينالمللي پيشآهنگي به رسميت شناخته شد. و سال 1335 اولين جمبوري ملي پيشآهنگان ايران تشكيل شد و همايش سال 1337 دومين جمبوري ملي پيشآهنگان ايران با شركت بيش ازچهارهزارنفر پيشآهنگ تشكيل شد و در اين جمبوري پيشآهنگان كشورهاي پاكستان، تركيه، عراق، اردن، انگليس، ژاپن، آلمان و آمريكاييهاي مقيم ايران شركت داشتند. در سال 1339 سومين جمبوري ملي پيشآهنگي ايران با شركت بيش از ده هزار نفر پيشآهنگ ايراني و خارجي تشكيل شد. سال 1339 در منظريه ( اردوگاه شهيد باهنر) از طرف دفتر بينالمللي پيشآهنگي به عنوان يك مركز بينالمللي تربيت مربي و تشكيل كلاسها شناخته شد، در همين سال زندهياد آقاي دكتر حسين بنائي به عضويت كميته دوازده نفري پيشآهنگي جهان انتخاب شدند.
سال 1341 انجمن طرفداران پيشآهنگي در ايران تشكيل شد و عدهاي از شخصيتهاي درجة اول مملكت عضويت اين انجمن را پذيرفتند، در سال 1341 اولين كنگره پيشآهنگي ايران با شركت نمايندگان شوراهاي پيشآهنگي تمام استانهاي كشور در منظريه ( اردوگاه شهيد باهنر) تشكيل شد و سال 1342 دبير انجمن طرفداران سازمان پيشآهنگي مردي شايسته، به دور از حسادت استاد علي هاشمي، به مدت 14 سال مسئوليت اين انجمن را به عهده داشت. در سال 1342 دومين كنگره پيشآهنگي ايران علاوه برجلسة ساليانة شوراي عالي پيشآهنگي ايران با حضور تمام استانداران، مديران كل فرهنگ استان ها و نمايندگان شوراهاي پيشآهنگي استانهاي تهران، تشكيل شد. سازمان پيشآهنگي ايران در رديف قويترين سازمانهاي پيشآهنگي جهان قرار گرفته بود. روش صحيح و برنامههاي جامع و متنوعي كه پي در پي ازطرف سازمان پيشآهنگي ايران اجرا ميشد اين اميدواري را بوجودآورد كه درآيندة نزديك از سازمانهاي پيشآهنگي پيشرفته جهان پيشي گرفته و افتخارات بيشتري نصيب پيشآهنگان ايران سازد. سال 1363 مجلس شوراي اسلامي فعاليت هاي پيش آهنگي را منحل نمود و در سال 1382 سازمان پيشآهنگي ايران فعاليت هاي خود را در زمينه مشاركت رشد نوجوانان و جوانان براي تبلور استعدادهاي جسمي، فكري، اجتماعي، معنوي آنان، آغاز نمود كه مسئوليت كليه اقدامات آن سازمان غير دولتي، به عهده آقاي پورمهر می باشد.
یکی از کارآمدترین چارچوب ها برای این منظور «چهارآرا» یا چهار قانون نام دارد که اصول آن عبارتند از:
۱- حقوق: حقوق بنیادین دانش آموزان امنیت یادگیری و برخورد عادلانه با انهاست.
۲- مسئولیت ها: رشد عاطفی و اجتماعی دانش آموزان از طریق تقویت مسئولیت پذیری آنها افزایش پیدا می کند.
۳- قوانین : رفتارهائی را توصیف می کنند که از حقوق دانش آموزان حمایت می کنند.
۴- فعالیت های عادی روزانه: ان دسته از فعالیت های مورد توافق معلم و دانش آموز که به سازماندهی بهتر کلاس کمک می کنند.
تشکیلات دولت در عصر قاجاریه عبارت بود از:
1- هیات دولت و مجلس دربار اعظم
در نتیجه سفر ناصرالدین شاه به اروپا دستور داد کارهای دولت بین شش وزارتخانه تقسیم شد. وزراء در برابر شاه مسئول بودند و ازشاه دستور می گرفتند. مجلسی به نام دربار اعظم یا دارالشورای کبرای دولتی با صدر اعظم و وزیران و شاهزادگان و اعیان تشکیل می شد. تا در اموری که شاه فرمان می داد با هم مشورت نمایند. و غالبا مصوبات مجلس مورادی بود که شاه مورد نظرش بود.
ناصرالدین شاه با اشاره میرزا حسین خان سپهسالار، مقرراتی مربوط به تکالیف و وظایف و اختیارات وزیران وسران دولتی تدوین نمود. در اینجا اختیارات بیشتری به وزراء داده شد.
ناصرالدین شاه پس از افزایش وزارتخانه ها به سیزده وزارتخانه روزهای پنج شنبه هر هفته را برای تشکیل جلسه با وزراء و شاهزادگان معین نمود. و دارالشورای کبرای دولتی روزهای شنبه و سه شنبه هر هفته تشکیل جلسه می داد. و گاهی تعداد آن به امر شاه افزایش یا کاهش می یافت.
2- دارالخلافه
شاهان قاجار خود را سردمدار شریعت می دانستند و خود را مجری احکام شرعی قلمداد می کردند از این رو خود را به عنوان خلیفه و تهران را دارالخلافه می خواندند.1
پس از جنگ های ایران و روسیه، به دستور فتحعلی شاه آذربایجان ولیعهد نشین و شهر تبریز به نام دارالسلطنه نام گذاری شد.2
تشکیلات پایتخت علاوه بر دستگاه سلطنت و وزارتخانه ها شامل نایب السلطنه امیرکبیر، وزیر جنگ، حکمران دارالخلافه که در عصر ناصرالدین شاه این سمت را کامران میرزا بر عهده داشت.
وزیر دارالخلافه، سه نفر عضو مجلس حکومت تهران، چند نفر منشی، و سر رشته دار،نایب الحکومه تهران، اداره جلیله و احتساب که در عصر ناصری به این اداره به ریاست کنت دومونت فرنت بود و یک معاون و تحولیدار کل و مستشاران و روسای محلات شهر، و کلانتر اداره ی نظمیه، شامل اداره مسروقاتف اداره ی مجلس و شعب استنطاق و دعاوی و جنایات و محاکماترا شامل می شد. درعصر ناصری پلیس و احتساب پایتخت در حدود 460 نفر عضو و 260 نفر اجزاء احتساب داشت.1
4- وزارت امور خارجه
ارتباط ایران و کشورهای اروپایی درعصر فتحعلی شاه، شاه را برآن داشت تا شخصی را مسئول روابط خارجی نماید و عبدالوهاب نشاط معتمدالدوله اصفهانی را مامور این کار کرد.2
پس از او میرزا ابوالحسن خان ایلچی سمت وزارت دول خارجه یافت ولی مدتی عهده دار سفارت ایران در لندن بود و تازمان فوت فتحعلی شاه این سمت را داشت. پس از وی قائم مقام در عصر محمد شاه خو وزارت امور خارجه را برعهده داشت. در عصر محمد شاه و ابتدای عصر ناصرالدین شاه تغییرات چندانی در وزارت خارجه ایجاد نشد اما از اواخر عصر ناصرالدین شاه تشکیلات دیگری نیز ضمیمه آن گردید. که عبارتند از؛1- اداره خمسه که شامل اداره انطباعات و دارالترجمه و مقدم السفرا، اداره انگلیس، ادراه روس، ادراه عثمانی و اداره دول همجوار بود.
2- دفتر مرکزی دارای چند منشی و نگهبان و چند نفر نایب وزیر بود.
3- دفاتر خمسه، شامل دفتر ثبت و ضبط ، دفتر تجارت، تشریفات، ترجمه و خطوط رمز و محاسبه بود.
4- کارگزاری های آذربایجان و تذکره آذربایجان
5- کارگزاری های خراسان، گرگان، فارس و سایر ولایات مهم
6- کارگزاری های امور مربوط به اقامت و تذکره، که امور اتباع خارجی را در شهرستان ها زیر نظر داشت.
7- نمایندگی ها و سفارتهای ایران در خارج
8- نمایندگان سیاسی خارجی درایران
5- وزارت مالیه
ناصرالدین شاه وزارت داخله و مالیه را ادغام نمود و شامل دو قسمت گردید وزارت دفتر استیفا یعنی وزارت مالیه که مرکب از وزیر وعده ای مستوفی و کارمند و محاسب بود. وزارت رسایل خاصه یا وزارت داخله شامل وزیر و منشیان ومستوفیان بود.[1]
منابع در آمد دولت از طریق مالیات بود که تا زمان فتحعلی شاه ده درصد بود که شاه آن را دو برابر نمود ولی عملا تا 30 درصد می رسید. مالیات از دام های و افراد خانوار، زمین ها، ایلات و مالیات تغییر جا و مکان که به صورت جنسی و نقدی دریافت می گردید.
پس از انقلاب مشروطه قوانین مالیات مدون گردید و از اصناف ( به جزعلماء، مستخدمین دولتی که از پرداخت آن معاف بوند ) که به صورت مستقیم و نقدی دریافت می شد. و از نمک، تریاک، الکلیات، وسایل نقلیه، دخانیاتف مستغلات به صورت غیر مستقیم مالیات دریافت می گردید، گمرکات نیز تا قبل از مشروطه به اجاره داده می شد که از صادرات و واردات مالیات دریافت می شد. درآمدهای مستقیم دیگر دولت از عواید تلگرافخانه ها، پستخانه ها، خالصجات یا املاک دیوانی و ضرابخانه و معادن حاصل می گردید.[2]
6- وزارت علوم و تلگراف
وزارت علوم شامل دارالفنون، مجلس حافظ الصحه، مریضخانه دولتی و مدرسه دولتی تبریز و اداره تلگراف در تهران و شهرستانها بود.[3]
7-وزارت انطباعات و دارالترجمه خاصه
این وزارت شامل، دارالترجمه و انطباعات واداره روزنامه جات و مجلس تالیف نامه دانشوران ناصری و اداره باغات و عمارات و قنوات دولتی بود.[4]
8- وزارت تجارت و فلاحت
این وزارت شامل سه قسمت بود حوزه وزارتی مرکب از وزیر و نایب و چند منشی، مجلس محاکمات و مجلس محاسبات و مجلس ترویج و مجلس تحقیق در ایالات و ولایات که شعب و ادارات وزارت در شهرها بودند.
9- وزارت عدلیه اعظم
این وزارت تا عصر مشروطه عملا وجود خارجی نداشت و هیچ قانونی جهت دادرسی وجود نداشت و بعضا براساس احکام شرع اسلام و یا براساس عرف و سنت انجام می شد.[5]
در عصر ناصری وزارت عدلیه اعظم شامل حوزه مرکزی که مرکب از وزیر و مجلس خصوصی وزیر عدلیه، مجلس صدر دیوانه خانه ها یعنی مرجع عالی امور حقوقی و شرعی، مجلس تحقیق و دعاوی، مجلس جنایات و تجارت و مجلس اجراء بود که مشیرالدوله مدتی وزارت عدلیه را بر عهده داشت، که قوانین مدونی و مقرارت جدید عرفی و مدنی تدوین کرد که ناصرالدین شاه آنها را رد نمود.
سازمان لشکری
تا قبل از جنگ های ایران و روسیه ایران فاقد ارتش و تشکیلات نظامی بود و زمان جنگ حکومت اقدام به جمع آوری نیرو می نمود.[6]
با شروع جنگ های ایران و روسیه عباس میرزا به فکر ایجاد ارتش منظم و متحد الشکل بر آمد و تحولی بزرگ در این زمینه رخ داد. تشکیلات نظامی در زمان آقا محمد خان و آغاز حکومت فتحعلی شاه شامل سپاهیانی بود که مرکب از سواران بومی یا نامنظم بودند که از ایلات و عشایر جمع آوری می شدند و به گروههای ده نفری، صد نفری و هزار نفری تقسیم می شدند که به ترتیب ریاست آنها بر عهده اون باشی، یوز باشی و مین باشی بود. و سربازان پیاده که این افراد نیز از ساکنین شهرها، روستاها و طوایف کوه نشین جمع آوری می شدند. پس از آغاز جنگ ایران و روسیه، فتحعلی شاه ناچار گردید سپاهی همانند سپاهیان کشورهای اروپایی تربیت کند.
سپاه دراین دوره شامل: 1- سواران چریک از ایلات و عشایر2- دسته نیمه نظامی پیاده و سواره و توپخانه که به سبک ارتش اروپائیان بود.3- افراد نیمه انتظامی تفنگچی و شمخالچی و جزایرچی ها، که در مواقع جنگ احضار می شد و تفنگ های کهنه و قدیمی داشتند.
در عصر ناصرالدین شاه قشون شکل دیگری گرفت و سواران نیمه منظم که به سبک اروپاییان تربیت شده بودند، شامل
1- فوج اصفهان تحت سرپرستی ظل السلطان که به سبک ارتشیان پروس تربیت شده بودند و حکومت به آنها حقوق می داد.
2- فوجهای قزاق، که به سبک سربازان روسی لباس می پوشیدند و مربیان روسی آنها را تربیت می کردند.
3- پیاده نظام. که از افراد ایلات بودند و رئیس ایل یا حاکم این افراد را به اجبار برای ارتش تامین می نمود. و حکومت به این افراد جیره ناچیزی می داد که چند کیلو نان و هر دو روز کمی گوشت بود.1
4- توپخانه .توپهای واحد توپخانه از شیراز، مشهد و اصفهان تامین می شد و چنانچه جنگی نبود بلا استفاده می ماند. این بخش شامل 15 گردان بود. پس از سفر شاه به اروپا دولت اتریش حاضر شد تا عده ای از افراد کشوری و لشکری خود را به مدت سه سال در اختیار ایران بگذارد تا به تجدید سازمانهای نظامی و اداری اقدام کنند.
این گروه به ایران آمدند اما چندان پیشرفتی در اصلاح ارتش و نظام حکومتی حاصل نشد.
نیروهای منظم و منسجمی که در عصر قاجاریه به صورت ارتش بودو انسجام و سازماندهی داشت لشکر قزاق که توسط روسها و به تحت فرماندهی آنان بود تا انقلاب 1917 روسیه و پلیس جنوب که تحت نظر انگلیسها بود و جهت منافع آنها تاسیس شده بود .2 نیروهای ژاندارمری که توسط سوئدی ها در ایران تاسیس گردید. پس از کودتای 1299ه.ش هر سه نیروی در نیروی ارتشی که توسط رضا خان بوجود آمد ادغام شدند.
زندگينامه نويسنده
گرديز كه جرديز نيز نويسنده قصبه و قلعه بوده است از محال غزنين بر يك منزلي آن بطرف مشرق . از معاصرين ابوريحان بوده است.
در مورد شرح حال گرديزي چندان اطلاعي موجود نيست چرا كه متاسفانه هر دو نسخه موجود از زين الاخبار فاقد ديباچه است و مسلماً اگر ديباچه كتاب در دست بود از حال مولف نيز آگاهي بيشتري داشتيم .
محمود گرديزي از مورخان قرن پنجم هجري و معاصر با ابوالفضل بيهقي است و عمده شهرت وي به سبب تاليف زين الاخبار است .
آیا نویسنده در زمان وقایع بوده است؟
يكي از محسنات و مزاياي عمده و قابل توجه كتاب زين الاخبار ، احتواي آن بر وقايع و حوادث عصري و گزارش مقوله هاي موجود و عيني و تاييده شده همزمان مولف است .
با اين توضيح پيداست كه شرح وقايع و حوادث تاريخ ايران ، در مدت لااقل 55 سال (از سال 389 تا سال 443هجري قمري) از جمله ديده هاي وي يا شنيده هاي از شاهدان عيني و عصري مولف است كه البته اعتماد فوق العاده را میشاید.
جز اين گرديزي هرگاه كه فرصت ميابد و ربطي با مطلب پيدا مي كند ، از آنچه كه در زمان او به راي العين موجود و محسوس بوده ، يا عده اي كثير از همزمانان موثق او بدان گواهي ميداند ياد مي كند.
مشخصات کتاب
كتاب زين الاخيار تاليف ابو سعيد عبدالحي ضحّاك بن محمود گرديزي است .كتاب مذكور به اهتمام دكتر رحيم رضا زاده ملك توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگي در سال 1384 چاپ گرديده است . اين كتاب يك جلد مي باشد و شمارگان آن در چاپ اول 1500 نسخه بوده است . كتاب زين الاخبار را موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران چاپ كرده و ناظر فني چاپ آن محمد رئوف مرادي است . تعداد صفحات 708 صفحه مي باشد و فهرست نويسي آن بر اساس اطلاعات فيپا مي باشد.
كتاب زين الاخبار از يك پيشگفتار انجمن و يك ياداشت و سي باب و سه مقاله تشكيل شده است و در پايان نيز فهرست اسامي كسان و فهرست اسامي جایها و فهرست مدنيات و تعليقات آمده است . از ويژگي و مشخه جالب كتاب آوردن جداول بسيار براي درك آسانتر مطلب است.
كتاب زين الاخبار در سال 443 ه تاليف شده و وقايع سال هاي ميان 389 تا 443 ه از ديده ها و شنيده هاي مولف از معاصران خويش بازياب مي دهد. كتاب زين الاخبار صرف نظر از مطالب متنوع آن شامل شرح تقريباً چهارصدوچهل و چهار سال از تاريخ دوران اسلامي ايران است.
ز كتاب زين الاخبار تنها دو نسخه باقي مانده يكي به شماره ouseley 240 در كتابخانه بادليان كه در 1196 ه / 1786 م استنساخ شده ، زماني آن نسخه منحصر به فرد پنداشته مي شد . ديگري به شماره 213 در king college در كبريج كه تاريخ استنساخ آن را از رقم 93 ، 903 ، 930 ، 1093 ه دانسته اند. از ويژگي هاي اين كتاب علاوه بر تصحيح دقيق و اعراب گذاري ، فهرست هاي جداگانه براي اشخاص و مدنيات استخراج شده و قريب يكصد صفحه تعليقات دارد كه نكات دشوار يا قابل توضيح كتاب را روشن كرده است .
كتاب زين الاخبار كهن ترين تاريخ مستقل فارسي به نثر درباره سلسله هاي شاهان ايراني قبل از اسلام و بعد از آن است و در آن درباره اعياد مسلمانان ، يهوديان ، نصارا پارسيان و هندوان مطالب و اطلاعاتي آمده و مولف در آن علاوه بر استفاده از ماخذ پيش از خود و مورخان بزرگ هم عصر خود بيش از نيم قرن از تاريخ غزنويان را از مشاهدات خود به غايت سادگي و رواني نگاشته است.
كتاب زين الاخبار يكي از كتاب هاي معتبر زبان فارسي كه حاوي اطلاعات دقيق و كهن در باب تاريخ عمومي و تاريخ ايران است و مولف آن رعايت جانب ايجاز واكرده است و كتاب خود را با نثري ساده و روان و متمايل به شيوه عصر ساماني تدوين كرده است .
زين الاخبار در شمار قديمترين كتابهاي تاريخ عمومي موجود به زبان فارسي (بعد از تاريخ بلعمي) قرار دارد. و در عهد سلطنت عبدالرشيد فرزند سلطان محمود غزنوي تاليف يافته است .
راجع به علت نامگذاري اين كتاب عبدالحي حبیبی چنين نوشته است : (درباره نام كتاب چنين مي توان حدس زد كه گرديزي نام كتاب خود را از لقب پادشاه عصر گرفته و زين الاخبار ناميده باشد زيرا سكه سلطان عبدالرشيد در موزيم كابل موجود است كه بر آن عزالدوله و زين المله ، سيف الله عبدالرشيد و نام القايم بامرالله خليفه نوشته شده و شايد زين الاخبار از لقب زين المله آمده باشد. مرحوم سعيد نفسي در مورد اين كتاب چنين نوشته است :[كتاب زين الاخبار از ابوسعيد عبد الحي ابن ضحّاك بن محمود گرديزي چه از حيث روش فارسي نويسي بسيار بلند و بسيار ساده و روان و چه از حيث نكات تاريخي كه در هيچ كتاب ديگر نيست براي ايرانيان بيش از هر تاريخ نامه ديگري اهميت دارد.]
قسمتي از اين كتاب از باب پيشداديان تا عهد طهورث افتاده است . همچنين در بين كتاب هم افتادگيهائي دارد. شايد چون كاتبان هر دوهندی بوده و بر زبان فارسی تسلط چندانی نداشته اند غلط های فراوانی در هر دو نسخه موجود است .
اين كتاب به حوادث سال 432 ه ختم شده است .
زين الاخبار با نثر مرسل به رشته تحرير در آمده است و نثر مرسل يعني نثر بي تكلّف غير مقيد به صنايع ادبي و فنون تزئيني كلام كه در عهد سامانيان بوجود آمده است .
دكتر ذبيح الله صفا مي گويد : [نثر آن ساده و روان و متمايل به شيوه نويسندگان عهد ساماني و از مختصات آن رعايت جانب ايجاز و ذكر رؤس حوادث و اجتناب از تطويل و عدم ورود در جزئيات است. ]
دكتر عبدالحسين زرين كوب در مورد اين كتاب مي گويد : [اين كتاب با وجود نهايت ايجاز از جهت تاريخ سامانيان و غزنويان و دوره نزديك به آن ماخذي مهم و معتبر محسوب مي شود .]
گرديزي شيوه كار خود را بدين صورت ذكر مي كند : [پس من از جمله اخبار دولت اين خاندان (منظور خاندان غزنوي است) را ادام الله ثباتها آنچه خوشتر و عجب تر بود التفاط كردم و اينجا بياوردم و هر چند كه بتوانستم مختصر كردم اگر بشرح مشغول گشتي بسيار آمدي . پس آن اخبار انتخاب كردم و اينجا بياوردم باذن الله تعالي .]
علاوه بر اهميت تاريخي زين الاخبار اين كتاب از نظر ادبي هم داراي اهميت است .
ويژگيهاي لغوي كتاب همان ويژگيهاي لغوي دوره اول ، يعني قرون سوم ، چهارم ، پنجم هجري است كه از نظر تاريخي دوره غزنويان و سامانيان را در بر مي گيرد.
بكاربردن لغات در معاني خاص ، استفاده از افعال پيشوندي ، جمع بستن كلمات عربي به شيوه فارسي از ويژگيهاي لغوي اين اثر است . از نظر سبك و نثر تاريخ گرديزي داراي سبك خراساني و نثر مرسل است . ولي نويسنده تحت تاثير سبك دوره غزنوي قرار گرفته است . در نوشتن و روايات تاريخ ، گرديزي هر چند لغات و اصطلاحات پر معني و فخیمی بكار برده است ولي در مقايسه با بيهقي هيچگاه نتوانسته اثر خود را جاودانه و قله نشين ادب فارسي كند. چرا كه اين لغات و اصطلاحات تحت الشعاع تاريخ نويسي صرف او قرار گرفته است .
محتوای کتاب
علامه محمد قزويني در سال 1310 هجري شمسي تاريخ زين الاخبار را چنين معرفي كرد: (در تاريخ و آثار و اعياد و عادات و رسوم وانساب و معارف ملل ماضیه تا اندازه شبيه آثار الباقيه ابوريحان بيروني .
مرحوم سعيد نفیسی در مورد محتواي كتاب مي گويد : [اين كتاب شامل تاريخ عمومي جهان تا روزگار مولف ، شامل تاريخ داستاني ايران و اشكانيان و اسكندر و ساسانيان و سيرت رسول خدا (ص) و خلفاء و اخبار امراي خراسان تا زمان مولف و ناچار طاهريان و صفاريان و سامانيان را از ايشان بشمار آورده است .]
منبع اصلي گرديزي در تاليف فصل ولاه خراسان كتاب ابو علي سلامي بيهقي نيشابوري تحت عنوان التاريخ في اخبار ولاه خراسان بوده است . گرديزي بنا به تصريح خود پاره اي از مطالب كتاب زين الاخبار درباره جشنها و اعياد هندوان را از ابوريحان بيروني شنيده است . گرديزي در نوشتن زين الاخبار مخصوصاً دو كتاب معروف بيروني يعني كتاب الهند و آثار الباقيه را در نظر داشت . گرديزي همچنين از تاليفات ابن مقفع ، ابوزيد بلخي ،ابن خرداد به و ابوعبدالله جيحاني نيز استفاده كرده است .
يكي از مهمترين قسمتهاي كتاب زين الاخبار مربوط به حوادث عصر سلطان محمود غزنوي است . مولف به اين قسمت از كتاب خويش بيشتر ابراز علاقه مي كند و ميان اخبار مربوط به دوران قبل از سلطان محمود (كه از شنيده ها و خوانده هايش بوده) و دوران سلطان محمود (كه از مشاهداتش بوده) تفاوت قايل است.
آنچه راجع به تاريخ اسلام در اين كتاب هست در دو قسمت جداگانه انتشار يافته است . يك قسمت عبارت است از تاريخ خلفاء و عمال عرب است كه در دنباله اخبار ساسانيان آمده است و ديگر تاريخ طاهريان است تا غزنويان كه راجع به حوادث زمان حيات مولف است . با اين حال اين كتاب با وجود نهايت ايجاز از جهت تاريخ سامانيان و غزنويان و دوره نزديك به آن ماخذي مهم و معتبر محسوب مي شود .
گرديزي در اين كتاب به شرح حال ساده پادشاهان ، از تولد و مرگ و بر تخت نشستن و وزير نشاندن و فتح و هزیمت و عزل و نصب مي پردازد . هر چند برخي او را در نوشتن مطالب كتابش عاري از غرض نمي دانند و او را حامي غزنويان معرفي مي كنند . اما به هر حال از آثار عمده نثر عصر غزنوي است . و علاوه بر محتواي تاريخي ، از نظر زبان فارسي هم كتاب حايز اهميت فراوان است.
وقايع دوران محمود ، مسعود و مردود غزنوي ، اشاره اي مختصر به پادشاهان اساطيري ، تاريخي و خلفاي اسلامي و توضيحاتي درباره آداب و رسوم ملل مختلف از مباحث و مطالب اين كتاب است.
پيش تر گفتيم كه زين الاخبار از يك پيشگفتار و يك يادداشت و سه مقاله و سي باب تشكيل گرديده است. پيشگفتارانجمن كه به قلم دكتر توفيق سبحاني نوشته شده است به دو نسخه اصلي كتاب اشاره كرده است و كسانيكه در تصحيح در اين كتاب صحت گماشته اند ياد كرده است . لازم به توضيح اينكه دكتر سبحاني عضو هيئت علمي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي مي باشد كه اين مطالب در شهريور 1384 نوشته است . بعد از پيشگفتار به يادداشت مي رسيم كه در آن دكتر رضا زاده ملك به چگونگي تصحيح زين الاخبار پرداخته است و از كسانيكه در تصحصح كتاب به وي كمك كرده اند تشكر و قدرداني كرده است .
بعد از يادداشت به قسمت پيشگفتار كتاب مي رسيم كه در آن مشخصات كسانيكه كتاب زين الاخبار را تصيحيح كرده اند يا قسمتي از آن را برگرفته و تصحيح كرده اند و يا مقاله اي در مورد آن نوشته اند ياد كرده است . همچنين قسمتهائي از كتاب را كه افتادگي دارد آورده و به شرح آن پرداخته است . در اين قسمت از كتاب قسمتهائي از زين الاخبار با ترجمه فارسي الاعلاق النفيسه تاليف ابو علي احمد بن عمر بن رسته مقايسه شده است .
بعد از پيشگفتار به زين الاخبار مي رسيم كه بنام ايزد بخشاينده بخشايشگر شروع مي شود. عنوان مقاله اول اندر تواريخ و اخبار مردمان ميان جهان عنوان دارد كه در آن جهان را به اقليمها قسمت كرده اند . در اين مقاله ملوك بزرگ به ايرانشهر جاي داشتند .
باب اول اندر آفرينش زمين و زمان : در اين باب در مورد آفرينش جهان در شش روز صحبت شده است و اينكه سالي از 365 روز و دوازده ماه و هر ماه از سي روز و يك ماه سي و پنج روز تشكيل شده است .
باب دوم اندر شجره اشاب انبياء : كه اين باب از سه فصل تشكيل شده فصل اول اندر شجره انساب انبياء تا ابراهيم (ع) فصل دوم اندر شجره انساب انبياء از ابراهيم تا عيسي (ع) فصل سوم اندر شجره انساب پيغمبر ما محمد مصطفي (ص) . در اين باب جدول اسامي انبياء آمده است .
باب سيم اندر اخبار انبياء: در اين باب از حضرت آدم (ع) تا جوجيس النبي(ع) همراه با آيات قرآن آمده است.
باب چهارم اندر جدول ملوك كلوانيان : در اين باب جدولي از پادشاهان كلداني ازبخت النصر اول تا اسكندر همراه با موت پادشاهي آنها آمده است.
باب پنجم اندر اخبار ملوك كلوانيان : در اين باب درباره قوم كلداني و دين آنها وسعت ملك آنها صحبت شده است .
باب ششم اندر جدول ملوك عجم : در اين منطقه پادشاهان عجم كه به 5 طبقه تقسيم شده اند و در آن نام پادشاه نام پدر و مدت پادشاهي و لقب او و شهرهائي كه بنا كرده اند آمده است . اولين آنها كيومرث و آخرين آنها يزجرد.
باب هفتم اندر اخبار ملوك عجم : كه در اين باب پادشاهان به 5 طبقه تقسيم شده اند . طبقه اول : پيشداذيان طبقه دوم كي ايشان را كيانيان گويند .طبقه سوم : ملوك طوائف طبقه چهارم : ملوك ساسانيان .طبقه پنجم كي ايشان را كاسره گويند.
باب هشتم اندر جدول خلفاء و ملوك اسلام : در اين باب ابتداء از نسب پيامبر سخن بميان آمده و سپس جدول مربوط به پيامبر آمده و در ادامه جدول خلفاء از ابوبكر تا مروان بن محمدآمده است.
باب نهم اندر اخبار خلفاء و ملوك اسلام : در اين باب زندگينامه خلفاء راشدین تا خليفه القائم بامرالله آمده است.
باب دهم اندر جدول امراء خراسان : در اين باب جدول امرا خراسان همراه با ملك آنها و نام خلفاء روزگار آنها و مدت امارت آنها آمده است.
باب يازدهم اندر اخبار امراء خراسان : در اين باب زندگينامه امراء خراسان از عبداله بن عامر بن كريز شروع شده و به عمروبن الليث ختم شده است .
باب دوازدهم اندر ولايت و نسبت سامانيان : در اين باب از پادشاهان ساماني از اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان تا ابو الفوارس عبدالملك بن نوح ياد شده است.
باب سيزدهم اندر اخبار يمين الدوله و خاندان او : در اين باب هم درباره خاندان و پادشاهان يمين الدوله بحث شده است .
باب چهاردهم اندر استخراج چهار تاريخ از يكديگر : در اين باب از چهار نوع تاريخ رومي و عربي و پارسي و هندوان كه از يكديگر بيرون مي آيند گفته شده است .
مقاله دوم اندر جدول ها و عيدها و اسباب آن اندر رسمهاء پنج امت : در اين باب گفته شده كه هر ملتي عيدي دارد و دليلي براي آن .
باب پانزدهم اندر جدول عيدهاء مسلمانان : در اين جدول عدد عيدها و نام عيدها و روز گذشته از هر ماه تازيان و نام ماههاء تازيان آمده است .
باب شانزدهم اندر اسباب عيدهاء مسلمانان: گريزي در اين باب علت عيدها را نوشته و دليل گرامي داشتن اين عيد ها را .
باب هفدهم اندر شناختن عيدهاء جهودان به جدول : در اين باب جدول اعياد جهودان با ذكر عدد و نام عيد ها و روزهاي ماه و نام ماهها آمده است .
باب هژدهم اندر اسباب عيدهاء جهودان : در اين باب دليل و سبب عيدهاي جهودان آورده شده است .
باب نوزدهم اندر عيدهاء ترسايان به جدول : در اين باب ترسايان به سه گروه ملكاييان و يعقوبيان و نسطوريان تقسيم شدند و جدول اعياد آنها آمده است.
باب بيستم اندر اسباب عيدهاء ترسايان و چگونگي هر عيدي : در اين باب دليل گراميداشت روزها بيان شده است .
باب بيست و يكم اندر عيد ها و رسمها ء به جدول :
باب بيست و دوم اندر شرح جشنها و عيد هاي مغان : در این باب شرح و سبب عیدهای مغان كه زياد هم بوده آمده است.
باب بيست و سيم اندر عيدهاء هندوان به جدول : هنديها به عيد ژاتر گويند. گرديزي جدول نام اعياد آنها را آورده است.
باب بيست و چهارم اندر شرح عيدهاء هندوان : شرح سببها و رسمهاء هر عيد هنديهاء آمده .
مقاله سيم اندر معارف و انساب چهار طبقه : گرديزي در اين باب مردم جهان در چهار طبقه در چهار جانب مشرق، مغرب، شمال و جنوب مي داند.
باب بيست و ششم اندر معارف تركان : در اين باب از نوح پيامبر و سه فرزندش نام برده شده كه جهان بين اين سه فرزند تقسيم شد و در ادامه نام شاهان و زندگينامه آنها آورده شده است.
باب بيست و هفتم اندر معارف روميان: اين باب از روم بعنوان مملكتي بزرگ كه مهد علم بوده يادكرده و اسامي شاهان و زندگينامه آنها را بيان كرده است.
باب بيست و هشتم اندر معارف هندوان : اين باب از هندوان بعنوان مردمي با هوش ياد كرده و آنها را به هفت گروه تقسيم كرده است. در اين باب چهار اساسي كه مردم هند بر آن هستند را بيان مي كند .
باب بيست و نهم اندر معارف زنگيان: در اين باب درباره خصوصيات زنگيان و دين آنها و يكي از پادشاهان آنها ياد كرده است.
باب سي ام اندر اخبار طبيبان : در اين باب نام طبيبان كه همه رومي و يوناني هستند آورده شده است.
بعد از متن كتاب زين الاخبار اسامي كسان آمده است . كه منظور از كسان اشخاص تاريخي است که تحت هر عنوان نامشان در زين الاخبار آمده است.
و بعد از قسمت كسان نوبت به اسامي جايها مي رسد كه اسامي جايهائي كه در زين الاخبار ياد شده و به هر حال در روي نقشه ممكن است جائي را بدان نام و عنوان نشاني داده آمده است .
و در قسمت پاياني مدنيات آورده شده كه سياهه اي از آن مقولاني است كه نه نام كسان و نه نام جايها مي باشد و مدنيات ناميده شده است و در حقيقت نام كتابها ، آيينها ، اقدام سنتها، روزهاي شاخص ، سمتها ، زانها و ... مي باشد.
پل خواجو
پل خواجو يا ” پل شاهي “ كه از اواخر دوره تيموري شالوده هايي داشته است, به امر شاه عباس دوم درسال 1060 هجري به صورت امروزي آن ساخته شد. غرفه هاي آن با تزئينات كاشي كاري و نقاشي پوشيده شده است. پل خواجو به هنگام طغيان آب زاينده رود, منظره اي ديدني مي يابد. براي اقامت موقتي شاه صفوي و خانواده او در وسط پل ساختمان مخصوصي كه به نام ” بيگلر بيگي “ شهرت دارد, بنا شده است. اين ساختمان هم اكنون نيز وجود دارد. اتاق هاي آن داراي تزئينات نقاشي است. نام اصلي اين پل در مآخذ دوران صفوي, پل شاهي آمده است. و خواجو نامي است كه طي دو قرن اخير به مناسبت مجاورت با محله خواجو به آن اطلاق شد
نام اين پل هيچ ارتباطي به نام شاعر قرن هشتم هجري يعني خواجوي كرماني ندارد. اين پل در سالهاي نه چندان دور به نامهاي ” پل شيراز “ و “ پل بابا ركن الدين “ معروف بوده است .
سی و سه پل
يکی از پلهای زيبا و جالبی که در دوران صفويه بر روی زاينده رود احداث شد سی و سه پل است اين پل در گذشته «پل جلفا» ناميده می شد (زيرا از اين طريق به جلفا که تازه احداث شده بود می رسيدند). به «الله ورديخان» نيز معروف است زيرا سردار مشهور شاه عباس اول که به ساختن اين پل مأمور گرديد به اين نام ناميده می شود.اين پل که چهارباغ عباسی را به چهارباغ بالا متصل می کند قبلاًٌ 40 چشمه داشته اما امروز بيش از سی و سه چشمه آن باقی نمانده است و بقيه آنها مسدود شده اند. پل 295 متر طول و 13/75 متر عرض دارد و در زمره اولين آثاری است که شاه عباس اول دستور ساختن آن را داده است.
در طرفين پل معبر باريک مسقفی است که در سراسر طول پل ديده می شود. سی و سه پل دارای يک پياده رو برای گردش در بالا و يک پياده رو در پايين است. پياده رو پايطن گذرگاه مسقفی است که ميان پايه های مرکزی پل و به فاصله کمی از بستر رودخانه ايجاد شده است. از گفتنیهـا دربـاره سـی و سـه پـل اينـکـه در دوران صـفـويه جـشـن «آبريزان» يا «آبريزکان» در کنار زاينده رود و در نزديکی اين پل برگزار می شده است. در اين جشن که در سيزده تيرماه هر سال برگزار میشد مردم با پاشيدن آب و گلاب به روی يکديگر در اين مراسم شرکت می کرده اند.
مصالحی که در ساخت سی و سه پل به کار رفته:
آجر در قسمت فوقانی و سنگ در طبقه تحتانی پل است. پل الله ورديخان که در سال 1011 هجری بنا شده است از آثار مشهور اصفهان است که اکثر سياحان و جهانگردان به توصيف آن پرداخته اند. يکی از خارجيانی که سی و سه پل را در اواخر حکومت قاجارها ديده است درباره آن می نويسد:
قديمي ترين پل زاينده رود، پل شهرستان است كه در 4 كيلومتري شرق اصفهان قرار گرفته و در حال حاضر در محدوده شهر است. اين پل در قديم جسر حسين و پل جي نيز ناميده مي شد. مافروخي اصفهاني در كتاب محاسن اصفهان كه به زبان عربي است از اين پل به نام جسر حسين ياد كرده است و عماراتي را كه نزديك آن هستند به نام قصر مغيره و قصر يحيي نام مي برد
به نظر متخصصين و نويسندگان اين پل در زمان ساسانيان ايجاد گرديد و در زمان ديلميان و سلجوقيان تعمير و مرمت شده است. البته كتيبه يا نشانه اي كه مؤيد اين مطلب باشد در پل موجود نيست اما سبك معماري و مشابهت آن با پل هاي دوره ساساني كه در بعضي نقاط پابرجاست موجب ابراز اين عقيده شده است.
علت آن كه اين پل شهرستان ناميده مي شود اين است كه در روستائي به همين نام در شرق اصفهان واقع شده است. در نزديكي پل بقعه الراشد بالله خليفه عباسي قرار دارد كه در سال 532 هجري قمري در اصفهان به دست يكي از فدائيان اسماعيلي كشته شد.
اكثر سياحان و جهانگردان در باره پل شهرستان به تفصيل مطلب نوشته و آن را توصيف كرده اند. فردريچاردز از اين پل به عنوان يك پل جنگي و نظامي ياد كرده و آن را تنها نمونه اي از پل هاي جنگي قديم مي نويسد. در سالهاي اخير پل شهرستان نيز مانند ساير پلهائي كه بر روي زاينده رود احداث شده مورد مرمت قرار گرفته است. پل شهرستان از اين نظر كه قديم ترين پل موجود در اصفهان است و از آثاري است كه بناي آن به قبل از اسلام مي رسد. حائز اهميت بوده و به همين دليل نيز مشهور است.
پل چوبی
چند صد قدم بالاتر از پل الله ورديخان پل جوئي نمايان مي گردد. اين پل در مجاورات مردم اصفهان (چوبي) گفته مي شود. عرض پل 4 ذرع و طول آن بيش از 100 ذرع است. وجه تسميه آن به پل جوئي اين است كه چون در دو طرف پل عمارات سلطنتي واقع شده بود، در آن عصر اين پل را براي ارتباط اين دو قسمت ساخته يودند و آب را نيز بوسيله جوي سنگي كه در روي پل كنده بودند به اين عمارت مي رساندند.
در وسط پل برج 6 گوشه اي وجود داشت كه از هرگوشه آن سه چشمه جاري مي شد. يكي از خارجياني كه پل را بازديد كرده و درباره آن مي نويسد "...پل با چهارده طاق يك ريخت و معبري براي بردن آب به قصر هفت دست واقع در ساحل زاينده رود ساخته شده بود..."
عمارات زيبا و باشكوه سعادت آباد، هفت دست، آينه خانه، كلاه فرنگي، نمكدان در اطراف اين پل بوده است كه بوسيله مسعود ميرزاي ظل السلطان حاكم اصفهان در زمان ناصرالدين شاه قاجار خراب و با خاك يكسان گرديد.
پل مارنان
:این پل در اصل ماربین نام داشته كه استم تصحیف «مهربین» از فرهنگ اوستایى است و در طى 15 قرن تاریخ اسلامى ایران پیوسته به همین نام شناخته شده و در غربىترین قسمت شهر اصفهان بوده است. این پل در عصر صفوى تغییرى نكرده ولى تعمیرات مكرّر داشته است.
در هر حال متمول مزبور تعمیرى كرده است چه این پل قبل از آن وجود داشته است منتهى هر چه عبور و مرور به نسبت جمعیت زیادتر مى شده پل فرسوده مى گردیده است و احتیاج به تعمیر و تجدید بناء حاصل مى گردیده است ثبت تاریخى این پل در گردش ادارى است.
کاروان سرای تحدید ؛ کاروان سرای تحدید همان طور که از نامش پیدا بود ، محدود کننده حدود حریم دروازه دولت صفوی و چهارباغ عباسی بود. اگرچه این کاروانسرا به ثبت در فهرست آثار تاریخی نرسیده بود اما خیابان چهارباغ در سال 1310 به شماره 109 در فهرست آثار ملی ثبت شده بود و هرگونه تصرف در این خیابان باید به صورت قانونی انجام می شد.نظام صنفی متشکل در این کاروانسرا ، از نقره کار تا خاتم ساز گرفته تا قلمزن و دواتگر و غیره ، ارزش های خاص تجمع صنفی- هنری را در یک محل دارا بود و در صورت حفظ آن علاوه بر جنبه های تجاری، این امکان وجود داشت که از آن محل برای بازدید گردشگران و آشنایی با مراحل تولید هنرهای دستی اصفهان استفاده نمود. اما این کاروان سرا هم به دست سوداگران رخنه کرده در نهاد های شهری تخریب شد و هریک از هنرمندان به گوشه ای پرتاب شدند.
تصویر 25) موقعیت کارونسرای تخریب شده تحدید، در مجاورت بافت تاریخی اصفهان
در سال های نخست پس از انقلاب در طرح های جامع اصفهان مقرر شده بود که هفده هزار متر مربع در ضلع غربی میدان دروازه دولت به فضای سبز تبدیل شود. اما چون تبدیل یک محوطه گسترده به فضای سبز هزینه بسیار زیادی داشت. شهرداری اصفهان به کمیسیون ماده پنج شورای عالی معماری و شهرسازی استان اصفهان پیشنهاد کرد کاربری این مکان از فضای سبز به محیط تجاری و فرهنگی تغییر پیدا کند. این پیشنهاد از سوی اعضای کمیسیون پذیرفته شد و برای تغییر کاربری این فضا در نظر گرفتند یک ساختمان بزرگ در بافت تاریخی اصفهان احداث شود. پس شهرداری اصفهان بدون توجه به توصیه های سازمان میراث فرهنگی اصفهان و بدون ارائه طرح ساخت «جهان نما» به کمیسیون ماده پنج ، ساخت «جهان نما» را از طریق شرکت سرمایه گذاری «سامان گستر» به مهندسان مشاور «شهر و خانه» سپرد و کلنگ احداث جهان نما با تخریب کاروانسرای قدیمی «تحدید» بر زمین خورد. تخریب کاروانسرای «تحدید» آغاز اعتراض های میراث فرهنگی و به دنبال آن اعتراض های غرفه دارانی را برانگیخت که عقیده داشتند شهرداری با تخریب این کاروانسرای تاریخی، نظام صنفی صنایع دستی اصفهان را دچار اختلال کرده است. اعتراض به ارتفاع برج جهان نما سرانجام از سازمان میراث فرهنگی کشور به سازمان یونسکو کشیده شد و شرایطی را فراهم کرد که کارشناسان یونسکو مجبور به بازدید از میدان نقش جهان اصفهان شدند. کارشناسان یونسکو پس از دیدار از میدان نقش جهان و بررسی روند ساخت و ساز برج جهان نما شهرداری اصفهان را ملزم به همکاری با یونسکو کردند. در واقع پس از تخریب بنای تاریخی کاروانسرای تحدید و ساخت و ساز غیرقانونی توسط شهرداری اصفهان در سال ۷۵ و به رغم اعتراض ها و هشدارهای مکرر سازمان میراث فرهنگی و یونسکو، روند ساخت و ساز برج جهان نما ادامه یافت تا جایی که بالا رفتن ارتفاع این برج بیشتر از هشت طبقه، خطر حذف نقش جهان را از فهرست میراث جهانی به وجود آورد. کارشناسان یونسکو در بازدید از منطقه اعلام کردند که در صورت تعدیل نشدن ارتفاع جهان نما، به دلیل شکسته شدن خط آسمان چشم انداز به واسطه احداث جهان نما، میدان نقش جهان از فهرست آثار میراث جهانی خارج خواهد شد. در گزارش هیأت اعزامی یونسکو تأکید شده است که توسعه و گسترش مرکز اصفهان باید با توجه به اصول شهرسازی و ارزش های تاریخی، برنامه ریزی و طراحی شود و فعالیت های اجرایی آن پیش رود؛ در حالی که ساخت جهان نما نه تنها ساختارهای موجود معماری را درنظر نگرفته بلکه نمایی یکنواخت و فاقد مشخصه ای بارز از نظر معماری را پدید آورده است .کارشناسان یونسکو در گزارش خود تأکید کرده اند، ارتفاع جهان نما نسبت به بناهای اطراف آن بسیار زیاد است. به آسمان برخاستن این مجتمع هشت طبقه، منظره شهر را دچار سکته کرده است و تصاویر تهیه شده از لابه لای طاق نماهای میدان نقش جهان یا طبقه های مختلف «عالی قاپو» نشان دهنده گسست جبران ناپذیری است که در خط افق اصفهان کهن پدید آمده است. بنابراین لازم است هرچه سریع تر، طرح حفاظت و به سازی شهر کهن اصفهان تهیه شود تا ارتفاع بناهای جدید را کنترل کند. با این همه نه تنها برج جهان نما تاکنون به صورت کامل تعدیل نشده است بلکه بلندمرتبه سازی بدون هیچ معیار قاونی در کنار پل های تاریخی اصفهان ادامه دارد که به شدت موجب تخریب چشم انداز آن ها شده است.