امتیاز رویتر

 

اولين امتيازى كه انگليسها براى استخراج معادن ايران در ضمن قرارداد احداث راه آهن و تراموا در زمان ناصرالدين شاه کسب نمودند ، در 25ژوئیه 1872م (1289ه.ق) توسط یکی از اتباع انگلیس به نام جولیوس دورویتربود  که این امتیاز از وسعت و محدوده در نوع خود بی نظیر بود که بر اساس ان تمامی خاک کشور ایران به مدت 70سال به رویتر تعلق می گرفت.

      اين قرارداد كه در بيست و چهار بند به امضاى ناصرالدين شاه و صدراعظم ميرزاحسين خان سپهسالار و وزراى ديگر رسيده بود در بند يازدهم آن چنين آمده بود كه: « دولت عليه ايران به حكم امتيازنامه و قرارنامه حاضره به اصحاب اين امتياز حق مخصوص و امتياز انحصارى و قطعى مى‏دهد كه در مدت طول اين امتياز در تمام ممالك ايران معادن زغال سنگ و مس و سرب و پطرول و غيره را و هر معدن ديگر كه ايشان مناسب بدانند كار بكنند و از آنها تمتع بردارند. بغير از آن معادنى كه ملك مردم است و صاحبان آنها در آنها كار مى‏كنند. در خصوص اين نوع معادن هر گاه كمپانى بخواهد آنها را بخرد بايد با صاحبان آنها بر رضاى طرفين معامله نمايد. بطور وضوح مقرر است كه هيچيك از كارگذاران و مأمورين دولتى و مذهبى و هيچيك از رعايا و تبعه و اشخاص نمى‏توانند در خصوص يك معدن ادعاى حق تصرف نمايند مگر در صورتى كه مدت پنج سال علناً و با معرفت و تصديق عامه در آن معدن كار كرده باشد. خارج از اين شرط است.

    هر معدنى كه كمپانى پيدا كند مثل زمين ساده و عادى محسوب خواهد شد و از جانب كمپانى به قيمت متداوله آن ولايت خريده خواهد شد و اگر لازم شود. دولت صاحب يا اصحاب آن زمين را مجبور خواهد كرد كه آن را به قيمت متداوله آن ملك به كمپانى بفروشد. دولت معادن طلا و نقره و جواهر را براى خود نگاه مى‏دارد. از براى کار کردن این نوع معادن دولت می تواند با کمپانی قرار دادهای مخصوص بگذارد.»[1] این امتيازنامه ايران را كاملاً بصورت مستعمره انگلستان درمى‏آورد، زيرا چنانچه متن امتياز را مورد بررسى قرار دهيم، امتيازنامه به صورتى نوشته شده است كه ايران كاملاً تحت سلطه انگليس قرار مى‏گرفت از جمله بند اول امتيازنامه به رويتر اجازه داده مى‏شود، يك يا چند كمپانى احداث نمايد تا در ايران به كارهاى مفيده بپرازند.

    بند چهارم امتيازنامه تمام املاكى كه رويتر احتياج داشته باشد، مجاناً در اختيار وى قرار خواهد گرفت.

    بند ششم امتيازنامه، به رويتر اجازه داده مى‏شود هر نوع كالايى كه مى‏خواهد بدون پرداخت حق‏گمرك از خارج به ايران وارد نمايد.

    بند يازدهم امتيازنامه، تمامى معادن در داخل ايران بجز طلا و نقره و سنگهاى قيمتى در اختيار رويتر قرار مى‏گرفت.

    بند چهاردهم و پانزدهم امتيازنامه، حق بهره‏بردارى از تمام جنگلها، آبهاى جارى و رودخانه‏هاى ايران به رويتر واگذار مى‏گردد.

    بند نوزدهم امتيازنامه، گمركات ايران در مدت بيست و پنج سال به رويتر واگذار مى‏گرديد.

    بند بيست و يكم امتيازنامه، به رويتر وعده داده مى‏شود هرگونه امتياز ديگر كه رويتر بخواهد، به او داده خواهد شد.

    بند بيست و دوم امتيازنامه، به رويتر اجازه داده مى‏شود امتياز خود را به هر شركت و اشخاص ديگرى كه بخواهد واگذار نمايد.

    بند بيست و سوم به رويتر اجازه داده مى‏شود كه هر تعداد كارگر و كاركنان خارجى كه لازم بداند استخدام و به ايران بياورد. و در مقابل اين امتيازنامه، رويتر چهل هزار ليره به شاه پرداخت نموده و از درآمد راه‏آهن صدى بيست، از معادن صدى پانزده و از جنگلها و آبها صدى پانزده و از گمركات ايران صدى شصت به دولت ايران پس از بهره‏بردارى تعلق خواهد گرفت.

    درصورت اجراى اين قرارداد، ايران تحت تسلط انگليس قرار مى‏گرفت وبقدری قرار داد گسترده بود که مقامات انگلیسی نیز از این قرار داد متعجب گردیدند. چنانکه لرد کرزن در این باره می گوید:«کامل ترین و عجیب ترین امتیازی که در طول تاریخ کمتر دیده شده و بموجب آن تمام منابع صنعتی کشوری به یک خارجی تسلیم و تفویض گشته این امتیاز بوده است.»[2] 

با وجود تلاش دولت انگلیس در حمایت از تبعه خود رویتر امتیاز مکتسبه او به دلیل مخالفتهای داخلی و خصوصا با دلال امتیاز میرزا حسین خان سپهسالار  و همچنین مخالفت روسیه با این امتیاز ، شاه اجبارا قرار داد را ملغی اغلام نمود و این اولین تلاش انگلستان بود برای تسلط بر منابع زیر زمینی و نفت ایران که ناموفق بود.



[1] - تیموری ، ابراهیم ، پیشین،ص110

[2] - تیموری ، ابراهیم، پیشین ، ص97

 

روز مادر

در قران کریم و روایات اسلامی، درباره نیکی کردن به پدر و مادر سفارش بسیار شده است. قرآن در وصف حضرت یحیی علیه السلام می فرماید: «اونسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، و متکبر و عصیان گر نبود». و از زبان حضرت عیسی علیه السلام حکایت می کند: «مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانید و جبار و شقی قرار نداد». از این دو آیه برمی آید که هرکس به پدر و مادرش نیکی نکند، سرکش و بدبخت است. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز می فرمایند: «نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگ ترین واجب است».

قراردادهای ایران و انگلیس

 دقيقاً مشخص نيست كه در چه تاريخى اولين مسافر انگليسى به كشور ايران آمده است، اما سابقه اينگونه سفرها براساس مدارك و شواهد موجود به دوران تسلط مغولان، هنگامى كه پادشاه انگليس تصميم داشت برعليه مسلمانان به فلسطين لشكركشى نمايد، سفيرانى به دربار ايلخان مغول اباقاخان فرستاده، پيشنهاد عقد پيمان اتحادى به زيان مماليك مصر كرد[1]. و پس از آن نيز در دوران پادشاهى ارغون نمايندگانى از طرف انگلستان برای اتحاد علیه مسلمانان به ایران فرستاده شدند اما از ان موفقیتی حاصل نگردید . و ار آن پ تا دوران پادشاهی شاه طهماسب اول صفوی که نماینده رسمی انگلیس در سال 1562م به دربار وی امد اطلاعی در دست نیست شاه طهماسب چون با دولت عثمانی در صلح بود و نمى‏خواست مانع تجارت تركان عثمانى گردد حاضر به پذيرفتن تقاضاى نماینده انگلیس  براى بازرگانى با ايران نگرديد.

    فصل نوين روابط ايران با انگلستان در دوران حكومت شاه عباس اول آغاز مى‏شود،زیرا شاه عباس برای شکست عثمانی به ارتش مجهز به سلاحهای آتشین نیاز داشت از اینرو برادران شرلی را به ایران دعوت کرد و از این طریق روابط ایران و انگلیس به طوررسمی آغاز می گردد و برادران شرلی را در واقع پیشقراولان استعمار انگلیس در ایران نامید زیرا ماموریت اصلی آنها در ایران این بود که از سوئی اختلافات بین ایران و عثمانی را تشدید کرده و با تجهیز قوای شاه عباس دولت عثمانی را تحت فشار قرار داده و از سودی با کسب امتیاز اتی برای بازرگانان انگلیسی بازار این کشور را دار اختیار خود بگیرند.[2] شاه عباس در ادامه روابط خود با انگليسيها از آنها براى اخراج پرتغاليها از خليج فارس درخواست كمك نموده و بدين ترتيب راه انگليسيها به خليج فارس باز گرديده و در مقابل اين كمك‏رسانى، انگليسيها امتيازات زيادى از جمله خريد ابريشم خام از ايران و تأسيس تجارتخانه از شاه ايران كسب مى‏نمايند. در اين دوره تا آغاز سده نوزدهم ميلادى انگيزه تقريباً همه كسانى كه از غرب به ايران مى‏آمدند سودجويى و بازاريابى و گسترش تجارت بود، و در خلال آن سعى مى‏نمودند تا به امتيازاتى اقتصادى دست يابند. عده كسانى كه تا آغاز سده نوزدهم به ايران سفر كردند انگشت شمار بودند، اما با گسترش نفوذ انگليس در هندوستان و تأسيس كمپانى هند شرقى نفوذ اين كشور به شرق نيز بيشتر گرديد و خليج فارس به عنوان پايگاه سياسى، تجارى براى انگليس داراى اهميت ويژه‏اى گرديد و اين نفوذ با اخذ امتيازات ويژه در دوره كريم خان زند بيشتر شد. در پايان سده هيجدهم ميلادى روابط ايران با كشورهاى اروپايى و خصوصاً انگلستان تابع ملاحظات سياسى گرديد و علت آن سه چيز بود:

    اول آنكه؛ همگام با برافتادن سلسله گوركانى هند و رونق روزافزونکار شرکت هند شرقی انگلیس ، تسلط سیاسی انگلستان بر شبه قاره هند محقق گردید.

دو م آنکه؛ با تفرقه میان سرداران نادر و امیرزادگان افغانی مرزهای شما غربی هندوستان به خطر افتاد و آتش شورش در میان عناصر میهن پرست هندی دامن زده شد.

سوم آنکه؛ قدرت روز افزون ناپلئون بناپارت و اشتیلق بی اندازه وی به جلب اتحاد و دوستی ایران،هندوستان را از نظر سوق الجیشی در معرض خطر قرار داد.[3]

با رونق روز افزون تجارت انگليس با شرق و تسلط كامل بر هندوستان بر ارزش ايران نيز افزوده گرديد زيرا، علاوه بر اينكه ايران بازار خوبى براى تجارت با انگلستان بود، كليد هند نيز به شمار مى‏رفت. از اينرو انگليس در پى حفظ منافع تجارى، سياسى و سوق الجيشى خود در ايران بود و به همين منظور از همان اوايل قاجاريه به بهانه‏هاى مختلف و دست آویزهای گوناگون چه بوسیله قراردادها و عهدنامه ها و یا با زور و تهدید به اغلب جزایر مهم خلیج فارس و سواحل جنوبی ایران دست یافت و چون علنا نمی توانست ایران را با نیروی نظامی تسخیر کند چه علاوه بر اشکلات زیاد به واسطه رقابت شدید بین انگلیس و روسیه لرد کرزن « اگر انگلیس ها در ایران یک قدم بر می داشتند ، روسها دو قدم جلو می امدند».[4] و پیشروی روسها در ایران برای امنيت هند خطرناك بود، مأمورين سياسى انگلستان براى رسيدن به هدف و منظور خود دستور داشتند با ترويج فساد در هيئت حاكمه و ايجاد درگيرى بين ايران و روسيه سياستهاى خود را دنبال نمايند. انگليسيها همچنين براى راضى نگهداشتن روسها، در عقد دو عهدنامه گلستان و تركمانچاى نقش مستقيم داشته و آنها را در اين كار يارى نمودند، و جهت جلوگيرى از حمله احتمالى روسيه و ايران از طريق افغانستان به هند این کشور را از ایران جدا نموده و تحت حمایت خود قرار دادند.

سیاست انگلیس در ایران تابع اوضاع سیاسی هندوستان بود. [5] به همین دلیل زمانی که خطر حمله ناپلئون به هند برطرف گرديد، انگلستان به تعهدات خود نسبت به ايران پشت پا زده و در تضعيف ايران كوشيد.

    تا قبل از كشف نفت و رونق گرفتن صنعت، سياست انگليس در ايران بر پايه حفظ هندوستان و منافع اقتصادى در ايران بر پايه تجارت و بازرگانى و كسب امتيازات اقتصادى بود، اما با رونق گرفتن صنعت  و سپس كشف نفت و اهميت آن در اقتصاد كشورهاى صنعتى، سياست انگلستان در شرق گسترده‏تر گرديد و دستيابى به نفت نيز به اهداف قبلى اين كشور اضافه گرديد. زيرا كشور انگليس در اين زمان فاقد منابع طبيعى كافى بخصوص نفت بود و اين كشور براى ادامه سلطه نظامى خود بر كشورهاى تحت سلطه و مقابله با رقبا از نظر نظامى و اقتصادى مى‏بايد، برترى خود را حفظ مى‏نمود و يكى از پايه‏هاى قدرت نظامى انگليس، نيروى دريايى اين كشور بود، كه از سوخت زغال سنگ استفاده مى‏نمود و اين سوخت علاوه بر اينكه از نيرويى چون نيروى نفت برخوردار نبود، از نظر حمل و نقل، حجم، فاسد شدن، با نفت قابل مقايسه نبود و انگليس براى حفظ مستعمرات خود، مى‏بايست نيروى دريايى‏اش را قوى سازد، از اينرو از نظر صنعتى و نظامى محتاج به نفت ارزان و قابل دسترس بود و چون اين ماده در هند و شرق آسيا چون برمه به اندازه كافى موجود نبود، به همين منظور پس از آنكه آثار نفت در ايران يافت گرديد، به كمك مأمورين سياسى خود سعى نمود تا امتياز نفت ايران را براى اتباع خود كسب نمايد و پس از آنكه وجود نفت در ايران مسلم شد. به پيشنهاد چرچيل، دولت انگلستان در اكتشاف و استخراج نفت در ايران شريك گرديد. با خريد بيش از نيمى از سهام دارسى، شركت نفت ايران و انگليس را تأسيس و نفت ايران را در اختیار گرفت .

بریتانیا در هیچ جای جهان نمی توانست ، منابع نفتی بدست آورد، که جوابگوی نیازهای امپراطوری بخصوص نیاز نیروی دریائی آن کشور باشد.[6] انگلستان قبل از تسلط بر نفت ایران ، امتیاز نفت برمه را کسب نموده بود. اما نفت برمه برای انگلستان کافی نبود و نمی توانست آنطور که بعدا نفت زیر قیمت ایران تهیه نماید و از نظر سوق الجیشی نیز ، ایران و پالایشگاه آبادان برای نیروی دریائی سلطنتی انگلیس اهمیت حیاتی داشت.[7]

انگلیس در جهت حفظ منافع خود به دنبال کسب امتیاز نفت در ایران بود که اهم امتیازات و قرار دادهائی که این کشور برای کسب امتیاز نفت در ایران از قاجاریه تا جنگ جهانی دوم منعقد نموده به مرور برای خوانندگان خواهم نوشت. انشالله



[1] - طاهری ، ابوالقاسم، تاریخ روابط بازرگانی و سیاسی انگلیس و ایران از دوران فرمانروائی مغولان تا پایان عهد قاجاریه ، ج1،ص9

[2] - طلوعی ، محمود ، ترس از انگلیس ، ص 14

[3] - طاهری ، ابوالقاسم، پیشین،ص309

[4] - تیموری ، ابراهیم ، عصری بی خبری یا تاریخ امتیازات ، ص 80

[5] - نامور ، ر، اسناد محرمانه سیاسی  یا سیاست انگلیس و روس در ایران قبل از جنگ ،ص18

[6] - رئیسی طوسی، رضا، نفت و بحران انرژی، ص232

[7] - ذوقی ، ایرج، ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم،ص29

روز معلم


هفته معلم گراميباد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

شهادت حضرت زهرا(س)

زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، �اهتمام و جديت نسبت به دين� بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن �
ياس نبى� وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن �ريحانه رسول� گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن �سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل� است.